با سلام انصتو را گوش کن خاموش باش چون زبانِ حق نگشتی گوش باش(مولوی،مثنوی معنوی،دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶)م…
انتشار: 2026/08/16 04:50 UTCدریافت: 2026/08/16 05:18 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 05:18 UTC
با سلام انصتو را گوش کن خاموش باش چون زبانِ حق نگشتی گوش باش(مولوی،مثنوی معنوی،دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶)من ذهنی:👇👇👇این موجود نرم و بیصدا. همان است که سهروردی اسمش را گذاشت: وهمِ(توهم سارق)و ابنعربی فرمود:«ما عبد الناسُ شیئاً کعبادتهم أوهامَهم»هیچ چیز را مثل خیالهایشان پرستش نکردند.من ذهنی چه میکند؟ریلگذاری میکند، آنقدر ماهرانه و بیصدا، که انسان معنوی خیال میکند دارد میفهمد.درحالیکه دارد بازی داده میشود.من ذهنی، همه چیز را شخصی میکند. چطور؟-هر حادثهای را به من ربط میدهد.-هر حرفی را دربارهٔ من تفسیر میکند.-هر رفتاری را نشانه میبیند.-هر سکوتی را حملِ بر من میکند.این همان انانیت پنهان است.من ذهنی بهترین زندانبان است.چیزی که عرفای ما هزار سال پیش گفتند:النفس أمّارة، والذهنُ وزیرُهانفس فرمان میدهد، من ذهنی اجرا میکند.-با ظرافت.-با رنگ حقیقت.-با چاشنی عقلِ جز.-با نَفَس استدلال.اما همهٔ اینها برای چیست؟برای اینکه من از یکتایی جدا بمانم و در دوگانگی اسیرشوم.من ذهنی سه مکر اصلی دارد:۱. مکر تفسیر👇هرچه میبینم، معنای شخصی میگذارد.تا در «من و غیر من» بمانم.در این دام، وحدت گم میشود.۲. مکر ترس👇فقط کافیست راهی را انتخاب کنم، که قدمش من را به سمت مرکز عدم ببرد.من ذهنی فوراً میگوید:نکند اشتباه میکنی؟نکند خیالاتی شدهای؟نکند غرور گرفتهای؟این همان دیو «شک و تردید» است۳. مکر قضاوت👇من ذهنی عاشق مقایسه است.چون مقایسه یعنی دوگانگی. و دوگانگی یعنی سقوط ازعالم وحدت.و سقوط یعنی قدرتِ من ذهنی.وقتی انسان معنوی میخواهد از عالمِ کثرت همان من ذهنی عبور کند و وارد مرکز عدم شود.یعنی وارد منطقهای که در آن دوگانگی نیست. من و تو نیست.تفاوتِ بیننده و دیدهشونده کمرنگ میشود.من ذهنی بلافاصله میگوید: نه، نرو! اینجا خطرناک است! چرا؟چون من ذهنی، در عالم وحدت نمیمیرد. اما بیاثر میشود. و او از بیاثری میترسد.اما من ذهنی گاهی چنان روحانی میشود. که حتی تجربههای لطیف را هم مصادره میکند.مثلاً میگوید:تو به جایی رسیدهای (پندار کمال)تو انتخاب شدهای(من میدانم)تو برتر از دیگرانی(خودنمایی)شیطان نماینده من ذهنی هم به خاطر همین گمان، سقوط کرد.نه به خاطر بینمازی و بیذکری.من ذهنی اگر ببیند از او عبور میکنیم. مثل یک فرماندهٔ شکستخورده. به آخرین سنگرش پناه میبرد. سنگر من.یعنی👇👇👇همهچیز را دوباره برمیگرداند به من.-به شخصیت من.-به آبروی مصنوعی من و ترس از قضاوت و ترس از تاییدنشدن.-به برداشتها.-به اینکه دیگران چه فکر میکنند؟-به اینکه پیر دربارهات چه میگوید؟و من از این طریق👇👇👇دیگر نمیتوانم به وحدت وجودم قدم بگذارم.من ذهنی، مرزبان عالم کثرات است. و حقیقت ما ، شاهِ عالم وحدت است.انسان معنوی اگر بخواهد بالا برود. باید من ذهنی را بشناسد. نه با جنگ. بلکه شناخت.با دیدن بازیاش و جدی گرفتن هایش.با بیتوجهی به صحنهسازیهایش.وقتی من ذهنی فهمید که من👇👇👇نور را از سایه تشخیص میدهم.دیگر بازی نمیکند. و آن وقت راه باز میشود.به مرکز عدم وارد میشوم با فضاگشایی.از هر جهتی تو را بَلا داد تا باز کَشَد به بی جهاتت (مولوی مثنوی معنوی،غزل شمارهٔ ۳۶۸)و به آن قبلهای که درون من هست.نه در جهت جغرافیا. که در جهتِ نگاه خداوند که بی جهتیست.چون که عاشق اوست تو خاموش باش او چو گوش ات می کَشَد تو گوش باش (مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت ۱۷۴۲)این گُلِ گویاست پُر جوش و خروشبلبلا ترکِ زبان کن ،باش گوش (مولوی،مثنوی معنوی،دفتر ششم،بیت۱۸۱۶)مریم ضیایی از فولادشهر👇t.me/GanjeHozourMessages




