عشقِ صادق، صدقِ طالب از ما خیلی صریح پرسیدید: آیا شما صادقید؟ در کارِتان صِدق دارید؟ خیلی جدی فرمود…
انتشار: 2026/08/15 04:50 UTCدریافت: 2026/08/15 05:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:12 UTC
عشقِ صادق، صدقِ طالب از ما خیلی صریح پرسیدید: آیا شما صادقید؟ در کارِتان صِدق دارید؟ خیلی جدی فرمودید: صدق یا دارید، یا ندارید. نمیشود بگویید اینجا صدق دارم، آنجا ندارم.در خودم خواستم یک بله یا نه بگویم. خواستم بگویم: «بله، دارم!» اما تمام بدنم میلرزید. این بلهٔ راحتی برایم نیست. فرمودید: «صدق، یعنی عمل» باز در خودم مشاهده کردم که انصافاً بیعمل نیستم؛ میتوانم بیشتر عمل کنم. بیشتر کار کنم. وقت کمتر تلف کنم. تماماً تمرکزم را روی خودم نگاه دارم. بازگردم به سوالتان: «آیا صدق دارید؟» خواستم شرمگین بگویم: «نه!، ندارم.» اما دیدم نه، کملطفی و ناشکری است. در حق زندگی، مولانا، آقای شهبازی بزرگوار و ...لطفا از من یک بله و نهٔ خاکستری و مخلوط بپذیرید. چرا که اشخاصی را از نزدیکانم دیدهام که ۲۴ ساعته گنج حضور میدیدند، تمام در و دیوار را با اشعار پر میکردند. توی ماشین، خانه، و مهمانی گنج حضور و مولانا باید میبود. ولی یکهو چه شد که سستشدند. کسی که سکوتش عمیق بود، پذیرشش بحر و دریا، بعد از کورونا وسواس فکری گرفت و از طلب نشست. صدق یعنی عمل:هر که اِستاد به کاری، بنشست آخر کارکار آن دارد آن کز طلبِ آن ننشستمولوی دیوان شمس، غزل شماره ۴۱۳بله و نهٔ خاکستری من را بپذیرید چون دیدم کسانی که بیش از ۲۰ سال گنج حضور را یاری میکردند و شاید ساپورت مالی ایشان یکی عوامل ادامهٔ این برنامه بوده، ولی اکنون دیگر نیستند و رفتند. کسانی که با شور و حرارت بالا پیام میدادند و نعرهٔ عشقشان تمام وجود مرا از پشت تلفن میلرزاند، ولی هماکنون دگر نیستند و دست از طلب برداشتند.بله و نهٔ خاکستری میگویم چون میترسم... میترسم من هم به هر دلیلی از راه بدر شوم. مانند بید لرزان...اگر صد سال روز و شب، ریاضت میکشی دائممباش ایمن، یقین میدان که نَفسَت در کمین باشدعطار، دیوان اشعار، غزل شماره ۲۶۴یک وقتی فکر نکنم برای خودم خری شدهام، یادم نرود که از کدام در استخوان خوردم.آن درِ اوّل که خوردی استخوان سخت گیر و حق گزار، آن را مَمان(مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣١۶)آن را مَمان: آنجا را ترک نکناما از یک طرف نه هم نمیگویم، چون نیمایی که ۱۸ ساله بود، این نیمای ۳۷ ساله را جزو جانوران هم نمیدانست! اصلا چنین شخصی را آدم حساب نمیکرد. چرا ۱۸ ساله، نیمای ۲۷ ساله هم چنین شخصی را فقط مسخره میکرد و نمیدانست اصلا میشود با گرفتنِ آنچیزی که در آن زمان به آنها میبالید و با آنها عشق میکرد، زندگی کرد و شاد بود.دارد ۹ سالم پر میشود. ۹ سالی که زندگی کردم. بالا و پایین داشت، ولی رو به جلو بود. همراه با عمل بود. کار بود و انشاءالله، انشاءالله ادامهدار باشد. در دفتر دوم داستان طالبی است که دنبال شتر گمشدهاش میگردد و یک صادق، یک عاشق، او را همراهی میکند. من نیز مانند آن طالب بوی شترم را از درگاه اینترنت، از وبسایت گنج حضور توسط سخنان شما شنیدم. منِ دروغگو، با نفاق و انکار، ناگهان تمامی آنچه را که میپوشیدم، مینوشیدم، و ... را گذاشتم که شاید شتر خودش را یک روز نشان دهد.پَیْرویِّ تو کُنم ای راستگوبوی، بُردی ز اشترم، بنما که کو مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۹۸۶کاذبی با صادقی چون شد روانآن دروغش راستی شد ناگهانمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۹۹۳سَیّئاتم شد همه طاعات، شُکرهَزل شد فانیّ و، جِدّ اثبات، شکرسیّئاتم چون وسیلت شد به حقپس مَزَن بر سیّئاتم هیچ دَقمر تو را صدقِ تو، طالب کرده بودمر مرا جِدّ و طلب، صدقی گشوددَق: کوفتن، طعنه زدن، نکوهش کردنمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۰۴آقای شهبازی بزرگوار صدق شما در طلب من دارد اثر میکند. اثر دارد، اثر دارد...با احترام،نیما از کاناداt.me/GanjeHozourMessages




