"رنج تازیانه"بازآی سکندر!بازآی به کابوسهام!هر شب که اَفشره میفشانم لای سینههامافیون بیار و بسا…
انتشار: 2026/08/09 09:19 UTCدریافت: 2026/08/14 11:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 11:06 UTC
"رنج تازیانه"بازآی سکندر!بازآی به کابوسهام!هر شب که اَفشره میفشانم لای سینههامافیون بیار و بساز و بخوانآه از سپید گنبدکان!آه از شیرین بادامکان!مهتاب را بگویاین تن ببین و بتاب بر حریر جانخواهَشآفتاب را بگویاین قصر ببین و بتاب بر کنگرهی جانخواهَشسنگچین و پرچین مهیامرغ اما از قفس پرید و تنگِ آغوش، تو را مهیا نبوداسب اما به شیهه دور و زینِ یاغیانبه خون مزین گشتو آن عهدِ نخست که راویان به دود ساختند و به دور فرستادندغم مینشاند بر کوهانِ سرخمحسرت کجاست و شوکت کجاست و عسرت کجا؟بر مزار عشقگیسو رها کردم و رقصیدمآه ای لحد که خاکسترت نشسته بر موهامپا بر جبینِ نور گذار و مستانه بازگردتا به خبثِ آشکاربیراهه نشانت دهمتا سگانِ تازی روانهات کنمو بوی تو را و موی مراکوکبانِ آسمان، کِشانکِشان به بستر بَرندفولاد به سینه بنشانم و زنجیر نه پارهکه آویزم بر گردنِ اخترانبانوی سالخورده از قصر گریختو بابِ فِسانه گشوده شد بر برهنگیشاز کران تا کرانِ رود درختان به اره میبُریدند و شاخسار بر چشم فرو میرفتبرقِ صاعقه بود بر تن؟رنجِ تازیانه بود بر من؟صباح بود و ما راهِ بیراهه در پیشسرخوش آبِ حیات از سکندر ستاندیم و بر قدمگاهِ خضرچشاندیمظلمت در کمین بود وپرنده قصدِ بازگشت نداشت به سینهامکاسهای شیر نوشاندیامبه پرهای طوطیان پوشاندیامجنگل در آتشِ قهر،سوزانماکیان بر سراچهام بریاننور در کمین بود و سکندرغزلواره بر کامم میچکاند واز غریقِ آشنای چشمهام سخن میگفت:زیرِ گوشهات میدانیزیرِ گوشهاتدو دانه انگور نهفته است و دو دانه فلفل بر زبان داری و دو کاسه انگبین در نهانگاهت میجوشدبا من به معرکهای نوشین بیابا من بیا و مشعل به لالههام سپاربا من برقص و گرگ گرسنهات رابه سپیدی سینههام فراخوانهزار کید و مکرِ فرخنده در کمینشب با تو عجینزورِ بازوت میدانیزورِ بازوتهلالِ ماه به زیر میکشید و ستاره بر زمین میزَد و مَرکَب به روم میتازاندبازآی بر ظلماتِ تنمبازآی و بگذارشعلههات زبانه کِشد بر پیکرممشعل کجاست و آتش کجاست و تازیانه کجا؟بهمن۱۴۰۲#فرزانه_قوامی#مجموعه_شعر بدرود واپسین افسون پاندورا#نشر_نورهان instagram.com/p/Db0GS8mjkwT/?igsh=MWhxaHJ…
