شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از سارا محمدی نوترکیجنگ افتاده است و آن چ…
انتشار: 2026/07/31 22:20 UTCدریافت: 2026/08/07 23:48 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 23:48 UTC
شنبهها با شعراشعار منتخببه کوشش دبیر شعر: سمیه جلالیشعری از سارا محمدی نوترکیجنگ افتاده است و آن چشمها هنوز نمیتوانند ببینند نه از تاریکی نه از نور بلکه از چیزی که میان این دو مثل تیغهای بینام در هوا آویزان مانده است.یک نفر دستهایش را زیر درخت کاشته و ریشهها آهسته از انگشتانش بالا میروند تا بفهمند چگونه میشود از پوستِ انسان سایه ساخت.دو نفر دیگر با عصا قدم میزنند نه برای رسیدن نه برای رفتن فقط برای آنکه زمین صدایشان را فراموش نکند.این سه نفر که مینویسم روایت از آنِ اوست که مرده است و در آرامگاه جایی میان استخوان و صدا کسی حرف میزند بیآنکه دهانی داشته باشد.جنگ افتاده است و هر بار که خاک تکان میخورد چشم دیگری از پشتِ سنگی به دنیا میافتد چشمی که نمیداند دیدن یعنی چه و ندیدن چگونه میتواند به اندازهی یک گلوله سریع باشد.درخت دستهای کاشتهشده را بالا میبرد مثل پرچمی که نمیخواهد به هیچ جهتی باد بدهد و باد از لابهلای انگشتان خشک به دنبال کسی میگردد که اولین بار نامِ جنگ را بر زبان آورد.آرامگاهجاییست که صداها بدون صاحب به هم میرسند و هر صدا به اندازهی یک نفر گم میشود و هر نفر به اندازهی یک سایه برمیگردد.کسی حرف میزند نه از مرگ نه از زندگی بلکه از فاصلهای که میان این دو مثل یک زخمِ بیخون باز مانده است.و من مینویسم تا بدانم چشمهایی که نمیتوانند ببینند چگونه هنوز میتوانند جنگ را ادامه دهند.🔗لینک شعر در سایت خانه جهانیماهگرفتگان🔗لینک ارتباط با دبیر شعر فصلنامه ماهگرفتگی#سارا_محمدی_نوترکی#اشعار_منتخب_در_سایت#سمیه_جلالی#شنبه_های_شعر#فصلنامه_مطالعاتی_انتقادی_ماه_گرفتگی#خانه_جهانی_ماه_گرفتگان
