در سوی دیگر، پاکستان موفق شد بندر گوادر را در چارچوب کریدور اقتصادی چین و پاکستان، CPEC، به عنوان ی…
انتشار: 2026/07/28 04:27 UTCدریافت: 2026/08/15 01:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:26 UTC
در سوی دیگر، پاکستان موفق شد بندر گوادر را در چارچوب کریدور اقتصادی چین و پاکستان، CPEC، به عنوان یکی از پروژههای شاخص ابتکار کمربند و راه تعریف کند.. این بندر هنوز به تنهایی راهحل کامل چین برای عبور از «تنگنای مالاکا» نیست. با این حال، تفاوت مهم آن با چابهار در این است که گوادر درون یک معماری کلان چینی قرار گرفته است، در حالی که چابهار همچنان بیرون از یک معماری منسجم و چندلایه بینالمللی باقی مانده است. پاکستان و چین، دستکم در سطح طراحی راهبردی، بندر، جاده، انرژی، مناطق ویژه اقتصادی و اتصال زمینی را اجزای یک پروژه واحد دیدهاند. ایران هرگز چنین انسجامی را برای چابهار ایجاد نکرد.ایران همچنین نتوانست چابهار را به یکی از گرههای جدی ابتکار کمربند و راه یا یک کریدور مکمل برای چین تبدیل کند. این الزاماً به معنای واگذاری بندر به چین نبود. ایران میتوانست از رقابت هند و چین برای جذب سرمایه، فناوری، خطوط کشتیرانی و زیرساخت ریلی استفاده کند، بدون آنکه کنترل حاکمیتی خود را واگذار کند. اما سیاست ایران در عمل نه به مشارکت عمیق هند انجامید، نه چین را به یک ذینفع واقعی چابهار تبدیل کرد و نه سرمایهگذاران دیگری را وارد یک کنسرسیوم متوازن ساخت.سیاستگذار ایرانی باید بفهمد که هر اندازه چابهار ضعیفتر، ناامنتر و کمظرفیتتر باشد، اهمیت گوادر برای چین، پاکستان و تجارت منطقهای افزایش مییابد. هر اندازه چابهار به یک بندر فعال بینالمللی تبدیل شود، انحصار پاکستان بر مسیرهای دسترسی به افغانستان و بخشی از آسیای مرکزی کاهش پیدا میکند. بنابراین اسلامآباد، حتی بدون اعلام رسمی، انگیزه روشنی برای جلوگیری از تبدیل شدن چابهار به یک رقیب کامل ژئواکونومیک دارد.این همان مفهوم «بازدارندگی ژئواکونومیک» است. بازدارندگی فقط با موشک، پایگاه نظامی و تهدید متقابل ساخته نمیشود. گاهی حضور سرمایهگذاران متعدد، اتصال یک زیرساخت به زنجیرههای تأمین جهانی و وابسته کردن منافع قدرتهای بزرگ به بقای آن، نوعی بازدارندگی ایجاد میکند. ایران میتوانست چابهار را به دارایی مشترک چند بازیگر تبدیل کند، به گونهای که هر حمله به آن، حمله به منافع اقتصادی مجموعهای از کشورها تلقی شود. اما چابهار نه به اندازه کافی هندی شد، نه به شبکه چین پیوست، نه به کریدور روسیه متصل شد و نه سرمایه کشورهای عربی و آسیای مرکزی را جذب کرد.بنابراین، حمله به چابهار را باید در بستری وسیعتر دید. هندیها دیگر علاقه راهبردی جدی به این بندر نداشتند، چینیها در آن سرمایهگذاری نکرده بودند و آمریکاییها نیز بدون مواجهه با فشار سیاسی و اقتصادی جدی توانستند این اقدام را انجام دهند.اگر چابهار به منافع راهبردی هند، چین یا دیگر قدرتهای بزرگ گره خورده بود، حمله به آن هزینه سیاسی بسیار بیشتری ایجاد میکرد. اما ایران اجازه داد این بندر در وضعیتی باقی بماند که نه هند آن را بخشی حیاتی از راهبرد خود بداند، نه چین در آن منافع جدی داشته باشد و نه قدرت دیگری حاضر باشد برای حفظ آن هزینه بدهد.این وضعیت یکی از شکستهای تلخ ایران است؛ شکستی که بیش از هر چیز حاصل اشتباهات راهبردی خود ایران بود. ایران یک موقعیت جغرافیایی بینظیر را در اختیار داشت، اما نتوانست آن را به قدرت اقتصادی، ژئوپولیتیکی و بازدارندگی تبدیل کند.چابهار میتوانست یکی از مهمترین گرهگاههای تجارت، ترانزیت و رقابت قدرتهای بزرگ باشد. میتوانست چین، هند، آسیای مرکزی و حتی اروپا را به منافع خود وابسته کند. اما در نهایت، به دلیل تصمیمهای نادرست، اتلاف زمان و انتخاب اشتباه شریک، به بندری تبدیل شد که دیگران نه برای توسعه آن عجله داشتند و نه برای دفاع از آن هزینهای میپرداختند.