#فودوشین505 توے صورتش ڪوبید. قلبم از پس زدن برنمے آمد انگار با اصرار یڪے داشت این ضربان ضعیف را حفظ…
انتشار: 2026/08/16 05:50 UTCدریافت: 2026/08/17 01:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 01:35 UTC
#فودوشین505 توے صورتش ڪوبید. قلبم از پس زدن برنمے آمد انگار با اصرار یڪے داشت این ضربان ضعیف را حفظ میڪرد. _محالہ چیز دیگهاے بگم دستم را روے سرم ڪشیدم. با لمس زخمش دردم چنان عمیق شد ڪہ صداے آخم در آمد. _میگے آرامش... میگی... همہ چیز رو میگی... باید بگی... میتونے نگے؟ میذارم نگے؟ آنقدر عاجز و درماندہ شدہ بود ڪہ داشت دیوانہ میشد، مثل خودم_مرده... اون عوضے مرد. الان اسمش روبگم یا جنایتهایے ڪہ در حقم ڪردہ رو تعریف ڪنم چے عوض میشہ؟ با فهمیدن این چیزها میخواے بہ چے برسے؟ ها طوفان؟ بہ چے؟ گفتے حقیقت رو بهت بگم منم گفتم دلیل این دردم اینہ ڪہ بهم تجاوز شده... واقعیت رو هر ڪارے ڪنے پاڪ نمیشہ طو فانم. هر بار ڪہ ڪلمهے تجاوز را تڪرار میڪرد توے خودم فرو میریختم، شبیہ یڪ ساختمان فرسودہ بعد از هر ضربهے بولدوزر. _هیچ حالیتہ چے میگے؟ مخفے ڪردن این گناہ و اینطورے تلاش ڪردن براے نشون دادن فراموش ڪردنش مثل لاس زدن با عذابے هست ڪہ میڪشے. لحطہ بہ لحظہ بیشتر میترسید. حرف روے زبانم این بود و حرف دلم یڪ چیز دیگر، من طاقت شنیدنش رادارم؟ نہ! ولے باید مقاومت میڪردم. باید همہ چیز را میفهمیدم. _من و تو از این خونہ بیرون نمیریم تا وقتے ڪہ بہ من یہ اسم بدے. تا زمانے ڪہ همہ چیز رو بهم بگے. دستم را روے قلبم گذاشتم و محڪم فشار دادم. آرامش عقب رفت و مقابلم روے زمین نشست. _میدونے چیزیت بشہ من چیڪار ڪنم؟ نگاهش نڪردم. داشتم میمردم و او فقط بویے از این مرگ بردہ بود. دست و پاهایم یخ ڪردہ بود مثل بدن خودش. _همین جا و توے همین خونہ قاتل جون خودم میشم. زار زد_طوفان من میتونم بدون تو زندگے ڪنم؟ میتونم ببینم با چشمهاے خودم دارے از بین میرے و بعدش عذاب وجدان خفهم نڪنہ؟ من بدون تو چیڪار ڪنم؟ تویے ڪہ نمیدونم هنوزم زنت رو میخواے؟ زنے ڪہ بهش تجاوز شدہ؟ داد زدم. _ڪم این حرف رو تڪرار ڪن... ڪم هے بگو تجاوز... تجاوز... خودش را روے زمین سمت من جلو ڪشید. ڪاش مثل آن روز توے ویلا از خواب میپریدم و میدیدم این یڪ ڪابوس است. _طوفانم منو نگاہ ڪن؟ میگم اون آدم مرد. بہ درڪ واصل شد باور ڪن باشهدروغ گفتنش در این شدایط خیلے مسخرہ بود. من این دختر و حالتهایش را حفظ بو دم. _چہ نسبتے باهات داشت؟ اولین بار چند سالگے بود؟ چند بار... مشتش را زیر چشمان خیسش ڪشید. _بچہ بودم خیلے بچه... دیگہ هیچ سوالے رو جواب نمیدم اینو هم گفتم تا بدونے توے چہ سنے بودم و چہ اندازہ بے اختیار. چقدر بچہ بودم و... طوفان من دارم بہ خاطر تو حرفهایے رو میزنم ڪہ قلبم رو سوراخ میڪنہ#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby