#فودوشین507_تو فداے من بشے؟ چے با خودت فڪر ڪردے طوفان خانِ من؟ ڪہ بندازمت وسط گرداب و بعد از دور وا…
انتشار: 2026/08/16 17:28 UTCدریافت: 2026/08/17 01:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 01:35 UTC
#فودوشین507_تو فداے من بشے؟ چے با خودت فڪر ڪردے طوفان خانِ من؟ ڪہ بندازمت وسط گرداب و بعد از دور وایستم و دست و پا زدنت رو ببینم؟ _نہ! دور وایسا تا گند اون گرداب باز نپاشہ بہ سر و تنت. سرش را جلو آورد و ڪف دستش را روے سینهے برهنهام گذاشت. پوستش بدون هیچ واسطهاے با قلبم تماس پیدا ڪرد. چشمانش را بست و چند بار تلاش ڪرد تا نفس عمیقے بڪشد. نتوانست، مثل خودم ڪہ داشتم تلاش میڪردم یادم بیاید نفس ڪشیدن چہ شڪلے بودہ! _میگم اون آدم مردہ. میخواے برے از توے قبر بیرونش بڪشے؟ از میان دندانهایم ڪہ روے هم چفت شدہ بود غریدم_آرہ میرم و با چنگ و دندون سنگ و خاڪش رو میڪنم. _بعدش چے؟ تڪلیف من و تو چے میشہ؟ دستم را گذاشتم روے همان دستش ڪہ روے قلبم بود. حس میڪردم نیرویے خارج از بدنم بواسطهے دستان او دارد بہ قلبم تزریق میشود. _تو یاد گرفتے دروغ بگے، ولے هنوز اینو بلد نشدے ڪہ وقتے بہ من دروغ میگے یہ جورے بگے ڪہ من باورم بشہ. اونقدر ڪنارم نفس ڪشیدے، اونقدر ڪنارت نشستم ڪہ بلدمت دختر! من بدبخت توئہ بیچارہ رو بلدم. دستش را از زیر دستم بیرون ڪشید و چند قدم عقب رفت. _جواب اون سوالم رو ندادے؟ بعدش چی؟لبهایش لرزید. _حق دارے منو نخواے، ڪدوم مردے میتونہ با زنے ڪہ بارها... نعرہ ڪشیدم. _خفہ شو... گفتم اینقدر اون ڪلمہ رو بہ زبونت نیار. نمیبینے دارم جلو چشمهات مثل سگ جون میدم؟ نمیبینے؟ _دارم میبینم ڪہ طوفانم چہ طوفانے شدہ! میفهمم ڪہ از دیشب تا حالا نگاهت و رابطهے بینمون زیر و رو شدہ. نسبتمون با هم از اعتبار ساقط شدہ. آرہ؟ دیوارها و وسایل اطرافم شروع ڪردند بہ دور رسم چرخیدن... دردهاے من استخواندار بودند! _اسمش چیہ#ادامہ_دارد 📚@fazayeadaby