مدرسه ی فرزندپرودی رشد☘️@farzandparvaryroshd
انتشار: 2026/08/02 06:00 UTCدریافت: 2026/08/14 23:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:27 UTC
مدرسه ی فرزندپرودی رشد☘️@farzandparvaryroshd
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- فرزند پروری رشد · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۷
- فرزند پروری رشد · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۷
- فرزند پروری رشد · تطابق دقیق — ۲۳ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۷
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — فرزند پروری رشد
🌱 یک دقیقه برای فرزندپروریدانش روانشناسی، به زبان زندگی.سؤال یکی از همراهان کانال:«اگر کودک صدها بار خواستهاش را تکرار کند، باز هم باید همدلی کنیم؟»نه.همدلی یعنی احساس کودک را ببینیم، نه اینکه یک گفتوگوی تکراری را بارها ادامه بدهیم.اگر یک بار با آرامش بگوییم:«میدانم خیلی دلت میخواهد...»و مرزمان را هم روشن کنیم،دیگر لازم نیست همان پاسخ را بارها تکرار کنیم.بعد چه؟آرام بمانیم.مرزمان را تغییر ندهیم.و اگر کودک همچنان اصرار میکند، وارد بحث، قانع کردن، تهدید یا دعوای طولانی نشویم.گاهی فقط کافی است کنار او بمانیم و بگوییم:«میدانم ناراحتی... من کنارتم، اما جوابم تغییر نمیکند.»کودک از اینجا به بعد، بیشتر از حرفهای ما، از آرامش و ثبات ما یاد میگیرد.🌱 همدلی، پایانِ مرز نیست؛همدلی، شیوهی حفظ رابطه، در کنار مرزهای روشن است.مدرسه ی فرزندپرودی رشد☘️@farzandparvaryroshd
مدرسه ی فرزندپرودی رشد☘️@farzandparvaryroshd
🌱 یک دقیقه برای فرزندپروریدانش روانشناسی، به زبان زندگی.📚 رفتار کودک، چه پیامی دارد؟ | قسمت ۳آیا باید پشت هر رفتار کودک دنبال یک نیاز بگردیم؟نه، همیشه.گاهی رفتار کودک چیزی دربارهی احساس یا نیاز او به ما میگوید؛ اما گاهی هم نتیجهی یک یادگیری، عادت، انتخاب یا موقعیت ساده است.مثلاً کودکی که در فروشگاه برای خرید چیزی گریه میکند، لزوماً یک نیاز عمیق پنهان ندارد.شاید خسته است،شاید هنوز تحمل «نه شنیدن» را یاد نگرفته،یا شاید قبلاً با گریه به خواستهاش رسیده است.🌱 پس به جای اینکه برای هر رفتار یک معنای پنهان پیدا کنیم، بهتر است بپرسیم:این رفتار از چه زمانی شروع شده؟در چه موقعیتهایی بیشتر اتفاق میافتد؟کودک چه مهارتی را هنوز در حال یادگیری دارد؟و ما یا محیط چه نقشی در ادامهی آن داریم؟دیدن رفتار، یعنی کنجکاو شدن؛ نه روانکاوی کردن کودک.قرار نیست برای هر رفتار یک علت پنهان پیدا کنیم؛قرار است قبل از قضاوت، کودک و موقعیت را دقیقتر ببینیم.📌 در قسمت بعد:وقتی دلیل رفتار را بهتر فهمیدیم، آیا باید همیشه آن را تغییر بدهیم؟مدرسهی فرزندپروری رشد☘️@farzandparvaryroshd
🌱 یک دقیقه برای فرزندپروریدانش روانشناسی، به زبان زندگی.📚 رفتار کودک، چه پیامی دارد؟ | قسمت ۲چرا کودکان احساساتشان را بیشتر با رفتار نشان میدهند؟چون هنوز مثل ما بزرگسالان،همهی ابزارهای لازم برای شناخت و بیان احساساتشان را ندارند.کودک ممکن است بداند ناراحت است،اما هنوز نداند چطور بگوید:«من از تمام شدن بازی ناراحتم و نمیتوانم این ناکامی را تحمل کنم.»پس ممکن است گریه کند، داد بزند یا اسباببازی را پرت کند.اما یک نکته مهم:🌱 هر رفتاری الزاماً یک پیام پنهان ندارد.گاهی کودک خسته است،گاهی مهارتی را هنوز یاد نگرفته،گاهی چیزی را تجربه میکند،و گاهی هم رفتاری را یاد گرفته چون در گذشته نتیجهای برایش داشته است.پس قرار نیست پشت هر رفتار، دنبال یک معنای عمیق بگردیم.قرار است مشاهده کنیم، کنجکاو بمانیم و زود قضاوت نکنیم.شاید سؤال مفیدتر این باشد:«چه چیزی میتواند به کودک کمک کند این احساس یا موقعیت را بهتر مدیریت کند؟»📌 در قسمت بعد میبینیم:آیا باید پشت هر رفتار کودک دنبال یک نیاز بگردیم؟مدرسهی فرزندپروری رشد☘️@farzandparvaryroshd
🌱 یک دقیقه برای فرزندپروریدانش روانشناسی، به زبان زندگی.📚 رفتار کودک، چه پیامی دارد؟ | قسمت ۱گاهی کودک احساسش را با کلمات بیان نمیکند؛بلکه با رفتارش نشان میدهد.گریه، پرخاش، مخالفت یا بیقراری،همیشه فقط یک «رفتار نادرست» نیست.گاهی پشت آن،یک احساس،یک نیاز،یا مهارتی است که هنوز یاد نگرفته است.💬 مثال از زندگیوقت بازی تمام شده است.کودک اسباببازیاش را محکم روی زمین میاندازد.❌ «باز شروع کردی؟»✅ «میبینم ناراحتی که بازی تمام شده... اما اجازه نمیدهم وسایل را پرت کنی.»در این لحظه،هم احساس کودک دیده میشود،و هم مرز رفتار حفظ میشود.🌱 شاید قبل از اینکه بپرسیم:«چطور این رفتار را متوقف کنم؟»از خودمان بپرسیم:«کودکم با این رفتار، چه چیزی را میخواهد بگوید؟»📌 در ادامه این مجموعه خواهیم دید...چرا کودکان احساساتشان را بیشتر با رفتار نشان میدهند؟مدرسهی فرزندپروری رشد☘️@farzandparvaryroshd
برشی از انسان بودن | ۳بوقنوشته و روایت: ژیلا علیمحمدیصدای بوق ماشینها لرزهی خفیفی در اندامش میانداخت.نور چراغ ماشینها در خیابانِ پیچدرپیچ، روی صورتش میلغزید.نگاهش را مدام این سو و آن سو میکشاند. با دقت، همان نگاهها را تکرار میکرد؛ انگار میخواست حواسش را همانجا قفل کند، مراقب باشد و از آن آشوب جان سالم به در ببرد.عرق روی پیشانیاش زیر نور چراغها میدرخشید. گاه با شالش آن را پاک میکرد. دستش را جابهجا میکرد؛ انگار دنبال دستی میگشت تا بگیرد، اما هر بار محکمتر کیفش را میچسبید.گاه تندتند راه میرفت، گاه میایستاد، گاه عقب برمیگشت...اما بالاخره از خیابان عبور کرد.نمیدانم چه چیزی او را آن وقتِ شب، با آن حالِ پریشان و تنِ ضعیف، وسط آن خیابان کشانده بود.اما انگار او هنوز دلیلی داشت که به خاطرش عبور کند.و شاید به مقصدی آنسوی خیابان رسیدن، فقط شروع داستان آشتی با تنهاییاش بود.مدرسه ی فرزندپروری رشد☘️@farzandparvaryroshd





