برشی از انسان بودن | ۲سدنوشته و روایت: ژیلا علیمحمدیمنتظر بودم شگفتزده شوم؛ حتی خودم را برای شنید…
انتشار: 2026/07/24 08:41 UTCدریافت: 2026/08/14 23:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 23:27 UTC
برشی از انسان بودن | ۲سدنوشته و روایت: ژیلا علیمحمدیمنتظر بودم شگفتزده شوم؛ حتی خودم را برای شنیدنِ یک صحنهی دردناک آماده کرده بودم.دستهایم را زیر میز در هم گره زده بودم تا مبادا لرزشِ خفیفشان، شریک بودنم در اضطرابِ اکنونش را لو بدهد.بالاخره سکوت را شکست و با لحنی غیرمنتظره آرام، و با مکثی کوتاه گفت:«فقط یک جمله گفته بودم؛ درست یادم نیست گلایه بود یا درخواست، که ناگهان صدایش را بالا برد.کلماتش مانند آبی پشت سدِ بیقرار سرازیر شد و چون طوفانی در فضای خانه پیچید.دستهایش در هوا میچرخید؛ انگار با انگشتانش مهر تأیید بر کلامش میزد.من محکم به پشتیِ صندلی چسبیده بودم و با احتیاط پلک میزدم.نگاهم به قاشق و چنگالش بود که تندتند به بشقاب ضربه میزد و لقمهای یخکرده را به وقتِ عصرانه به دهانش میفرستاد.حیرتم از حرفهایش نبود، از همزمانیِ صحبتِ بیوقفهاش با جویدن لقمهها بود.برایم توضیح میداد که من نباید ناراحت میشدم؛ که زیادی حساسم.میخواست ثابت کند دلیلی برای دلخوری نداشتهام.کمی توضیح دادم، دیدم بدتر شد.سکوت کردم و فقط تماشایش کردم.مطمئن نبودم دارد با من دعوا میکند یا از خودش در برابرِ خودش دفاع میکند.از یک جایی به بعد حس کردم من دیگر آنجا نیستم؛ او با خودش تنها بود و داشت با خودش میجنگید.راستش... دوست داشتم حداقل در آن لحظه، موضوعِ دعوا من بودم.»@farzandparvaryroshd





