باز هم شب شد صدای گریه می آید به گوشدختـری تنها گـرفته غصه هایش را به دوشگـوشه ای تاریک می دوزد لبـ…
انتشار: 2026/08/13 18:56 UTCدریافت: 2026/08/14 08:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 08:01 UTC
باز هم شب شد صدای گریه می آید به گوشدختـری تنها گـرفته غصه هایش را به دوشگـوشه ای تاریک می دوزد لبـاس آرزوآرزو دارد که بـا معشوقه گیـرد گفتگـوباز میگردد به روزی که دلش را کشت و رفتدر بـه روی کـاخ سبـز آرزویش سـاده بستزیر لب می آورد نامش به لبخندی ملیحغرق شادی می شود اما کمی تلخ و قبیحوحشتی همراه با غم می زند بر پنجرهزوزه ی بـادی شکسته بالهای شب پرهنور شمع نیم سوزی در کنارش روی میزمی دهد امید ماندن بـر نگاهِ شـرم ریزخوب میداند که دیگر بر نمی گردد به عشقبستر اشکی و سردش تازه می ارزد به عشقمثل هر شب بالشِ خیسش گرفته در بغللا بلای گـریه هـایش می شود مستِ غزلمی سراید چند خطی را ، برای درد خویشمی شود قلبش ، میان دردهای تازه ریشمی رود در حسـرت صد آرزویش گـرم خـوابمیخورد در خواب شیرین با خیالش پیچ و تابراز خود با "پونه" می گوید وَ دردی مشترکمی شود مرهم به روی زخم قلب و صد ترَک#افسانه_احمدی_پونه