تو تا رفتی؛ به همراهت ز تن بُردی توانم راتو رفتی گم شدم اینجا چرا بُردی نشانم را؟حضورت مثل بارانی ط…
انتشار: 2026/08/01 19:26 UTCدریافت: 2026/08/05 12:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/05 12:02 UTC
تو تا رفتی؛ به همراهت ز تن بُردی توانم راتو رفتی گم شدم اینجا چرا بُردی نشانم را؟حضورت مثل بارانی طراوت می دهد هر دمخزان طی میکند اما نباشی عمق جانم راشمیم یاد تو هر دم خرابم میکند از عشقلبالب کردهای جانا کران تا بیکرانم راپریشان کرده ای ما را چو طوفانی که میتازدبه امیدی که برگردی بسازم آشیانم راکنارت بال و پر گیرم رهایم از شب تردیدبیا تا غصهها از من نگیرد آسمانم رادوباره از تو لبریزم ، کمک کن تا که برخیزمبریده رنج تنهایی نمیبینی امانم را ؟به کس حرفی نگویم از سکوت سرد و سنگینم ندانستم که غمهای تو میدوزد دهانم را زمستانی شدم اما بهاران با تو برگرددبیا جانا منور کن تمام کهکشانم را#نگار_حسینی