دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتابآن چنان فرخ شبی دیگر نمیبینم به خواببسته آتشپارهٔ من تیغ و من ح…
انتشار: 2026/07/31 08:34 UTCدریافت: 2026/08/01 03:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 03:47 UTC
دیشبش در خواب دیدم با رخ چون آفتابآن چنان فرخ شبی دیگر نمیبینم به خواببسته آتشپارهٔ من تیغ و من حیران که چونبسته باشد در میان آتش سوزنده آبخانهها در بادخواهد شد چه از دریای چشمخیمهها بیرون زند خیل سرشگم چون حبابتا قضا بازار حسنت گرم کرد از دست توآنقدر در آتش افتادم که افتاد از حساببحر اشک من که در طوفان دم از خون میزندگر سحاب انگیز گردد خون ببارد از سحابرویت از هم پیکرم تا چند پی در پی مراماه سیمائی چو سیماب افکند در اضطرابمحتشم مرغ دلم تا صید آن خونخواره شدصد عقوبت دید چون گنجشک در چنگ عقاب#محتشم_کاشانی