✳️من نرفتم سوی پیری ، پیری آمد سوی من رو ندادم من به او ، او خنده زد بر روی من هیچ ردپایی از خود…
انتشار: 2026/08/14 11:40 UTCدریافت: 2026/08/16 19:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 19:28 UTC
✳️من نرفتم سوی پیری ، پیری آمد سوی من رو ندادم من به او ، او خنده زد بر روی من هیچ ردپایی از خود بر زمین نگذاشتم او سراغم را گرفت و تکیه زد بر کوی من نه سلامی دید از من ، نهپیامی ، وین عجب وارد خانه شد و بنشست بر سکّوی من التفاتی هم نکردم ، روی گرداندم از او جای خود ، خوش کرد بر سر ، دوست شد با موی منگام اوّل ، ریزش باران مو دیدم از اوگام دوم ، برف بنشانید بر گیسوی من وانگهی دست نوازش بر سر و رویم کشیدچین و خط انداخت بر پیشانی و ابروی من من جوانی کردم و با نقش و رنگ آراستم رنگ کاری و تتو شد پیشه و الگوی من کم کمک نزدیک شد تا سوی چشمانم بَرد پیشکش کرد عینکی ، یعنی شده دلجوی من حرف دَرگوشی زد و نیروی گوشم را ، ربودبعد ، مرزنگوش نوشیدن بشد داروی من من به راه خود شدم بی اعتنا و باامیدلیک آمد درد بنشانید بر زانوی من روزها از باغ گل بر سوی خارستان کشیدشب به نیش خار ، شد پرپر ، گل شب بوی منهم زبانی کرد با من تا به حلقم چنگ زد طُعمه شد صُوت و بیان و لحن و گفتگوی منخود گمانش بود ، من قیدِ جوانی را زدمپس عصایی کرد هدیه ، تکیه ی بازوی من کار او تخریب بود و کار من ، استادگی تا که مغلوبم شد و محبوس در باروی منهیچ پروایم نبود از او ، همی پنداشت منکودکی هستم که او گشته است چون لولوی منمن تلاش افزودم و او هم تنش در زندگی کرد تغییر از قضا ، رفتار و خُلق و خوی من از قَدَر پرسید پس چاره و تدبیر چیست؟گفت تسلیمش مشو ، پیکار کن ، همراه من.فرستنده: گنجی فر#امرین @emrinhamo

