
نوشته های کوتاه یک طبیبپاسخگوی پرسش ها نیستم. برای طرح انتقادات از چت مستقیم در گوشه صفحه استفاده کنید.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 15 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/14
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 15 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
لیف بی کسی!!(ادای دینی به محضر دکتر علی شریعتی)پاره ی نخست🖌👤افشین احمدپورچو بیشه تهی مانده از نره شیرشغالان در آیند آنجا دلیر!برای روشنفکران ، که پیامبران روزگار بسته شدن باب آسمان اند و تیمارگران پیکر نحیف و بی رمق و زخم خورده ی سنت در قتلگاه تجدد ، زندگی آمیخته با درد و رنج و غم و محنت و زجر و حبس و شکنجه و مصیبت ، همچون خوردن و خوابیدن و نفس کشیدن ، جزئی لاینفک است از دنیایی که کم از آخرت یزید ندارد و در این زندگی غم انگیز و مالامال از مرارت ، چیزی تلخ تر از لیچار شنیدن از رجاله ها نیست!! علی الخصوص وقتی که روشنفکر ، تاریخ و جغرافیا و جامعه ای را که سال ها برایش بی چشمداشت و بی مزد و بی منت ، هزینه داده ، ترک می کند و هنوز از غسالخانه بیرون نیامده و آب کفنش خشک نشده ، گله گله ، سر و کله ی گورکن ها و کفن دزدها و لاشخورها ، پیدا می شود و به بوی غنیمتی ، تسویه ی کهنه حسابی یا دست و پا کردن شهرتی ، به جان جنازه ی بی جان مردی می افتند که تا زنده بود از شنیدن طنین نامش و از دیدن رد پای قلمش ، رعب و وحشت در رگ و پی شان می دوید!! درست مثل شیری پیر و زخمی و تنها و از گله دور افتاده که در واپسین نفس ها ، و در حالی که روی کنده ی زانو بند نمی شود ، به محاصره ی کفتارها در آمده است!! قصه ی این روزهای "شریعتی" و شاخ و شانه کشیدن ها و لغز و لیچارهای مشتی لات و لچر و لاغ گست برگه قیسی خیک دکان بنکداران بازار آزاد و هم پیاله های میان مایه اش هم همین است!!"علی" تا وقتی زنده بود و نفس می کشید ، از ترس ذوالفقار قلمش ، نفسی از روباه ها در نمی آمد اما امروز و پس از گذشت سال ها از گیساندن آخرین سیگار و آتش گرفتن آن قفس استخوانی و پر کشیدن آن روح نا آرام و در حالی که از آن پنجه ی کمان کش و انگشت خوش نویس ، چیزی جز مشتی غبار بر جای نمانده ، صدای زوزه ی گرگ ها و شغال ها هوا را پر کرده و از اقتصاددان های پیر و پاتال و زهوار در رفته تا جوجه بهاره های تازه سر از تخم در آورده ، برایش ارجوزه می خوانند!!..."شریعتی" ، روشنفکر بود و روشنفکری ، آن هم در جغرافیای نفرین شده ی خاورمیانه ، با حکومت های مذهب زده و سفاک و حاکمان پلید و خودکامه و ناپاک و عوام منفعت طلب و پرچانه و همیشه طلبکار و جاهلش ، سر کشیدن لاجرعه ی معجونی است که هر قطره اش مثل تیزاب سلطانی ، تا مغز استخوان را می سوزاند!لذا خطاست اگر گمان کنیم که سنگ پرانی این روزهای مشتی قلاش کوته آستین به نام و مقام بلند رند عالم سوزی چون "شریعتی" ، امری است نوآیین و خلاف آمد عادت!!نه رفیق!!قرن هاست که در این خراب آباد ، هر کسی دردی احساس کرده و فریادی کشیده و در مسیر به سامان کردن این بیغوله ی نابسامان ، آرامش و آسایش و عافیت و سلامت و جان و مال و آب و گاوش را در معرض خطر قرار داده تا در این ظلمات بی انتها و موطن موش های کور ، شمعی روشن کند ، حتی اگر خوش اقبال بوده و به دست میرغضب های حکومتی به چارمیخ کشبده نشده ، دیر یا زود ، به تیر و ترکش و سنگ و کلوخ و چنار و منار حشرات الارض کم بها و پر مدعای کوچه و بازار ، گرفتار آمده و "شریعتی" نیز از این قاعده مستثنی نیست چرا که روشنفکری همیشه با دو مفهوم ، دست در آغوش است: نخست تنهایی و دو دیگر دشمن تراشی!!ادامه دارد....❤️t.me/elmdinkhorafeh
حقیقتا بایستی برای دانشگاه تهران و رشته ی تاریخ در این کشور خون گریه کرد!!آن چه که در کتب تاریخی درباره ی صلح «حسن بن علی» و «معاویه» و مفاد عجیب و غیر قابل باور آن آمده از خورشید در میانه ی آسمان صاف یک روز تابستانی ، روشن تر است!! ماجرای طلاق های متعدد هم علاوه بر داشتن سند صحیح در معتبرترین کتاب روایی شیعه یعنی «کافی کلینی» ، تا همین قرن اخیر مورد تأیید فحول علمای شیعه بوده و جای انکار ندارد. اینکه «رسول جعفریان» ، با یک عباسی دانش قرآنی و دو پاپاسی سواد حدیثی و دروغ بستن به خدا و پیغمبر در روز روشن ، می خواهد حقایق تاریخی را ماست مالی کند حرفی دیگر است اما کاش بفرماید این متدولوژی لیته بادمجانی را از کجا یاد گرفته که هر جا تاریخ موافق عقاید مذهبی من در آوردی اش باشد آن را می پذیرد و هر جا نباشد آن را مجعول و تحریف شده می داند!؟؟من چند بار به تصریح و کنایه این سؤال را از روضه خوان «پرینستون» پرسیدم و پاسخ معقولی نشنیدم! امید است حاج آقا مستفید بفرماید!!پناه میبرم از جهل عالمی به خدایکه عالم است و به مقدار خویشتن جاهل✍👤افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%… بایستی برای دانشگاه تهران و رشته ی تاریخ در این کشور خون گریه کرد!!آن چه که در کتب تاریخی درباره ی صلح «حسن بن علی» و «معاویه» و مفاد عجیب و غیر قابل باور آن آمده از خورشید در میانه ی آسمان صاف یک روز تابستانی ، روشن تر است!! ماجرای طلاق های متعدد هم علاوه بر داشتن سند صحیح در معتبرترین کتاب روایی شیعه یعنی «کافی کلینی» ، تا همین قرن اخیر مورد تأیید فحول علمای شیعه بوده و جای انکار ندارد. اینکه «رسول جعفریان» ، با یک عباسی دانش قرآنی و دو پاپاسی سواد حدیثی و دروغ بستن به خدا و پیغمبر در روز روشن ، می خواهد حقایق تاریخی را ماست مالی کند حرفی دیگر است اما کاش بفرماید این متدولوژی لیته بادمجانی را از کجا یاد گرفته که هر جا تاریخ موافق عقاید مذهبی من در آوردی اش باشد آن را می پذیرد و هر جا نباشد آن را مجعول و تحریف شده می داند!؟؟من چند بار به تصریح و کنایه این سؤال را از روضه خوان «پرینستون» پرسیدم و پاسخ معقولی نشنیدم! امید است حاج آقا مستفید بفرماید!!پناه میبرم از جهل عالمی به خدایکه عالم است و به مقدار خویشتن جاهل✍👤افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh
صلح «حسن بن علی» و «معاویه» با هیچ متر و معیاری قابل دفاع نیست. این صلح نه تنها به سلطه ی فرد مکار و پلیدی همچون «معاویه » بر تمامی سرزمین های اسلامی مشروعیت بخشید بلکه با شکستن کمر جبهه ی عراق ، موجب شد که تنها دژ مستحکم یاران «علی بن ابی طالب» به دست بنی امیه بیفتد.طبق نص صریح متون تاریخی ، کسانی همچون «حسین بن علی» ، «سلیمان بن صرد» و «حجر بن عدی» و.... به شدت به این معاهده ی خطرناک ، اعتراض کردند اما متأسفانه کار از کار گذشت و انحصار پول و شمشیر در اختیار فرزندان «ابوسفیان» قرار گرفت تا بتوانند ظرف بیست سال نه تنها یاران پا به رکاب «علی بن ابی طالب» را یکی یکی از سر راه بر دارند بلکه در جنایتی غیر قابل باور ، «حسین بن علی» و خاندانش را در دشتی خشک و بی آب و علف به محاصره در آورده و از دم تیغ بگذرانند.صد البته برخی روضه خوان های سنتی و مدرن همچون روضه خوان مشهور و روده دراز «پرینستون» ، برای وارونه جلوه دادن این حقایق مسلم تاریخی ، رطب و یابس به هم می بافند اما کسی که با قرآن دم خور باشد اسیر این بازی ها و لفاظی ها نخواهد شد.👤✍افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh%D8%B5%D9%84%D8%AD «حسن بن علی» و «معاویه» با هیچ متر و معیاری قابل دفاع نیست. این صلح نه تنها به سلطه ی فرد مکار و پلیدی همچون «معاویه » بر تمامی سرزمین های اسلامی مشروعیت بخشید بلکه با شکستن کمر جبهه ی عراق ، موجب شد که تنها دژ مستحکم یاران «علی بن ابی طالب» به دست بنی امیه بیفتد.طبق نص صریح متون تاریخی ، کسانی همچون «حسین بن علی» ، «سلیمان بن صرد» و «حجر بن عدی» و.... به شدت به این معاهده ی خطرناک ، اعتراض کردند اما متأسفانه کار از کار گذشت و انحصار پول و شمشیر در اختیار فرزندان «ابوسفیان» قرار گرفت تا بتوانند ظرف بیست سال نه تنها یاران پا به رکاب «علی بن ابی طالب» را یکی یکی از سر راه بر دارند بلکه در جنایتی غیر قابل باور ، «حسین بن علی» و خاندانش را در دشتی خشک و بی آب و علف به محاصره در آورده و از دم تیغ بگذرانند.صد البته برخی روضه خوان های سنتی و مدرن همچون روضه خوان مشهور و روده دراز «پرینستون» ، برای وارونه جلوه دادن این حقایق مسلم تاریخی ، رطب و یابس به هم می بافند اما کسی که با قرآن دم خور باشد اسیر این بازی ها و لفاظی ها نخواهد شد.👤✍افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh
اگر در کل منطقه ی غرب کشور و علی الخصوص در میان کردها ، یک نفر باشد که بتوان به همشهری و همزبان بودن با او افتخار کرد آن مرد بی هیچ تردیدی "کاک احمد مفتی زاده" است. نمونه ای اعلی از انسانیت ، شجاعت ، مردانگی و پای بندی به دین و اخلاق!آن هایی که مرا از نزدیک می شناسند و نقدهای اسیدی ام را به عالم و آدم خوانده اند می دانند که بسیار به ندرت پیش می آید که کسی قاپم را بدزدد اما "کاک احمد" از آن هایی است که هیچ جوره نمی شود دل آدم برایش غنج نرود!صد البته "کاک احمد" از قرآنی بودن به معنای مد نظر من فاصله ی بسیار دارد و رنگ و بوی تسنن در گفته ها و نوشته ها و منش سیاسی اش به خوبی استشمام می شود اما روی هم رفته در کنار مردانی چون "برقعی" و "مصطفی طباطبایی" از آن هایی است که می توان به احترام شجاعت و صفای باطنش ، تمام قد ایستاد!تحقیق عالمانه ی "محسن کدیور" درباره ی "احمد مفتی زاده" ، از پژوهش های درخشان تاریخ انقلاب است.زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاداز صورت بی طاقتی ام پرده برافتادبا هر که خبر گفتم از اوصاف جمیلشمشتاق چنان شد که چو من بیخبر افتاد🖌👤افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh
متفکری که هرز رفت!!(چند جمله ای درباره ی مصطفی ملکیان)👤✍افشین احمدپور۱۴۰۵/۵/۱۰قسمت سومبه عنوان مثال ، به این جملات نورانی حضرت استاد توجه بفرمایید:" اگر کسی بگوید که تو تا پنج سالِ پیش میگفتی «الف» پس چرا دیگر به آن باور نداری؟ من میگویم: بله. تا پنج سالِ پیش، با صداقت و جدیت به «الف» معتقد بودم اما دیگر دلیلی برای آن اعتقاد ندارم و هیچ شرم و عذرخواهیای هم به هیچکسی بدهکار نیستم و عذابِ وجدان هم ندارم. به محضِ اینکه دلیلی برای تغییرِ یک باور پیدا کنم، آن را تغییر میدهم، حتی اگر سی یا چهل سال به آن پایبند بوده باشم."این جمله و جملاتی از این دست به آن معناست که "ملکیان" نه تنها شین و شناعت تنوع طلبی فکری و اضطراب معرفتی خویش را نمی پذیرد بلکه با استفاده از تعابیری حماسی و شورانگیز ، تلاش می کند تا با به کارگیری حربه ی رتوریک ، شغال رنگ شده را به جای طاووس علیین شده قالب کند!اما "ملکیان" ، در این حیث و بیث و علی رغم داشتن ذهنی توانمند و تحلیلی ، گویا متوجه سه نکته نیست یا شاید هم توجه دارد و خود را به کوچه ی علی چپ می زند:۱. تحول بنیادین دستگاه معرفتی و چرخش فکری ، فی حد ذاته ، نه تنها مایه ی افتخار نیست بلکه نشانه ای است از منقصت و جهالت!صد البته کسی که به "الف" معتقد است و به خاطر خوی حقیقت جویی ، از خواب و خوراک و پول و تفریح و همه چیز می زند تا بفهمد که آیا واقعا اعتقاد به "الف"، باوری است موجه یا نه و وقتی که می فهمد موجه نیست با کمال شجاعت ، به خطای خویش اعتراف و باور خود را حواله ی بالوعه می کند تومانی صنار توفیر دارد با احمقی که کله اش را به جای مغز ، با پهن پر کرده اند و اگر هزار سال هم عمر کند باز هم مرغش یک پا دارد و از باورهای کپک زده و بیات و موروثی اش کوتاه نمی آید که شاه فقط ناصرالدین شاه و خورش فقط قیمه بادمجان! اما آن فرد نخست هم ، علی رغم همه ی فضایلش ، در روزگار اعتقاد به "الف"، اسیر چنگ جهالت بوده و قرار نیست از نادانی خود ، برای دیگران حماسه بسازد! به عنوان مثال من تا چند سال پیش گمان می کردم که پیامبر(ص) ، در غدیر خم ، علی را به دستور خداوند به جانشینی خود انتخاب کرده است! حالا چند سالی می شود که با بررسی متون روایی و تاریخی و تاباندن نور قران بر ماجرا ، متوجه شده ام که این سخن هیچ پایه و اساسی ندارد و چیزی جز یک افسانه پردازی مذهبی نیست! حالا آیا بنده باید بیایم و از جهالت خویش حماسه بیافرینم و با افتخار بگویم که بله! بنده تا چند سالِ پیش، با صداقت و جدیت به ماجرای «غدیر» معتقد بودم اما دیگر دلیلی برای آن اعتقاد ندارم و هیچ شرم و عذرخواهیای هم به هیچکسی بدهکار نیستم و عذابِ وجدان هم ندارم!نخیر رفیق!باور من به منصوص بودن نصب علی بن ابی طالب ، تنها و تنها به دلیل جهل و بی سوادی دینی و حدیثی و تاریخی بود و نگاه به قرآن و متون تاریخی و حدیثی از پشت عینک کبود مذهب و نشستن پای منبر آخوندها و توسل به مرده ریگ تشیع موروثی و اگر چه این اعتقاد صادقانه بود اما صداقتی که ریشش به گیس جهالت گره خورده باشد به پنج شاهی پشم هم نمی ارزد!حالا هم با آن که سالیان درازی از آن قصه گذشته و بسیار بیشتر از توش و تکلیف یک انسان ، روشنگری کرده و هزینه داده ام ، هنوز هم به خاطر نادانی ان روزها و عوارض و عواقب آن ، شرمسارم و هنوز هم عذاب وجدان دارم و هنوز هم خودم را بدهکار می دانم!مضاف بر این ، تحول فکری ، ییلاق و قشلاق و اسباب کشی و تجدید فراش و مهاجرت از شهری به شهری و از کشوری به کشور دیگر نیست!بله! برای انسان عوام بی دغدغه و بی پرسش که مثل الاغ فحل ، کاری جز سر در توبره کردن و جفتک انداختن و خوردن و خوابیدن و روی دو دست بلند شدن ندارد ، تحولی در کار نیست! نهایت تحول فکری چنین پستاندار مفلوک مستوی القامه ای آن است که مثلا تازه فهمیده اصغر آقا بقال سر کوچه ، آدم گرانفروشی است یا یک عمر به غلط گمان می کرده که شامپوی "پاوه" از "داروگر" و تیغ "سوسمارنشان" از "واجبی" بهتر است! خلاص!زندگی چنین انسانی ، چه طبق کش و توت فروش باشد و چه استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان ، هروله ای است همیشگی بین محل کار و مطبخ و مستراح و رختخواب! همین که آلونکی باشد و شغلی و پولی و پوشاکی و آبگوشتی و فسنجانی و اسباب جلب رضایت پایین تنه ای ، به انضمام سه چهار رأس کره خر ذیل عنوان دختر و پسر ، برای خوشبختی اش کفایت می کند و زیادی هم هست!... که آن جا باغ در باغ است و خوان در خوان و وا در وا!اما "ملکیان" ، روشنفکر است و روشنفکران طبیبان جامعه اند و پیامبران دنیای مدرن و تحول فکری در این جماعت ، طوفان سهمگینی است که وقتی در می گیرد ، از هستی شناسی گرفته تا خدا شناسی و معرفت شناسی و انسان شناسی و ارزش شناسی و وظیفه شناسی ، همه چیز را کن فیکون می کند! ادامه دارد....❤️t.me/elmdinkhorafeh
🦋🦋🦋 سخنرانی 🦋🦋🦋💌موضوع: افسانه ای به نام اربعین🗣 سخنران: دکتر افشین احمدپور ۱۴۰۲/۶/۷🌴وجه تسمیه اربعین🌴اشکالات سندی حدیث و زیارت اربعین 🌴 مشکلات نقل ابوریحان در آثارالباقیه🌴مشکلات نقل ابن اعثم🌴 تناقضات «لهوف» 🌴ضعف علمی سید بن طاووس🌴عدم وجود زیارت و عزاداری در سنت نبوی🌴عدم اشاره به اربعین در کتب تاریخی🌴مسیرهای کوفه به شام ❤️ @elmdinkhorafeh
زیارت «اربعین» یکی از بزرگ ترین مجعولات تاریخی روزگار ما است و نشان می دهد که چگونه می توان از واقعه ای خیالی که هرگز در عالم واقع به وقوع نپیوسته ، مناسکی مذهبی ساخت و در این شعبده بازی شبه دینی ، برای پیاده روی هم ثواب تراشید! حقیقت آن است که در اسلام و سنت پیامبر اکرم(ص) ، نه توصیه و ثوابی برای «عزاداری» وجود دارد و نه برای «زیارت» و چنین مفاهیمی پس از مرگ پیامبر(ص) و صحابه ساخته شده و هیچ ربطی به اسلام ندارد. اما حتی با فرض محال قبول استحباب ، از این دو بدعت ، آبی برای افسانه ی «اربعین» گرم نخواهد شد چرا که به دلایل متعددی ، کاروان اسرا در مسیر حرکت خود از شام به مدینه ، هرگز از کربلا عبور نکرده است.مقایسه ی «حج» به عنوان یک مفهوم «دینی» مبتنی بر «قرآن» و «سنت نبوی» با «اربعین» به عنوان یک مفهوم «مذهبی» مبتنی بر «حدیث» و «قصه پردازی» ، به خوبی نشان می دهد که اسلام به عنوان یک «دین» تا چه حد با «مذهب» متفاوت است و «روحانیت سواره!» چگونه می تواند با سوء استفاده از جهل «عوام پیاده!» ، مناسک سازی کند و آن را به نام «دین» به خورد خلق الله ناآگاه بدهد!!✍👤 افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%… «اربعین» یکی از بزرگ ترین مجعولات تاریخی روزگار ما است و نشان می دهد که چگونه می توان از واقعه ای خیالی که هرگز در عالم واقع به وقوع نپیوسته ، مناسکی مذهبی ساخت و در این شعبده بازی شبه دینی ، برای پیاده روی هم ثواب تراشید! حقیقت آن است که در اسلام و سنت پیامبر اکرم(ص) ، نه توصیه و ثوابی برای «عزاداری» وجود دارد و نه برای «زیارت» و چنین مفاهیمی پس از مرگ پیامبر(ص) و صحابه ساخته شده و هیچ ربطی به اسلام ندارد. اما حتی با فرض محال قبول استحباب ، از این دو بدعت ، آبی برای افسانه ی «اربعین» گرم نخواهد شد چرا که به دلایل متعددی ، کاروان اسرا در مسیر حرکت خود از شام به مدینه ، هرگز از کربلا عبور نکرده است.مقایسه ی «حج» به عنوان یک مفهوم «دینی» مبتنی بر «قرآن» و «سنت نبوی» با «اربعین» به عنوان یک مفهوم «مذهبی» مبتنی بر «حدیث» و «قصه پردازی» ، به خوبی نشان می دهد که اسلام به عنوان یک «دین» تا چه حد با «مذهب» متفاوت است و «روحانیت سواره!» چگونه می تواند با سوء استفاده از جهل «عوام پیاده!» ، مناسک سازی کند و آن را به نام «دین» به خورد خلق الله ناآگاه بدهد!!✍👤 افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh
گفتگویی درباره ی «دکتر علی شریعتی» طرفین گفتگو:محمد امین احمدپور(دکتر در ادبیات فارسی)افشین احمدپور(پزشک)نکات کلیدی گفتگو: 🌴 اعتبار مدرک تحصیلی شریعتی 🌴 انتقادات مطهری ، سید جواد طباطبایی ، غنی نژاد ، مصباح و... از شریعتی🌴 علت مرگ شریعتی از نظر پزشکی🌴 تاثیرات کسروی و قرآنیان شیعه بر شریعتی🌴 عدم اعتقاد شریعتی به روحانیت ❤️ t.me/elmdinkhorafeh%E2%9D%A4%EF%B8%8F @savadvabayaz
"محمد طبیبیان" ، اقتصاددان و استاد سابق دانشگاه صنعتی اصفهان ، برای آن که از قافله ی منتقدان "شریعتی" جا نماند و اوج "شریعتی شناسی" اقتصاددانان ایرانی را به رخ عالم و آدم بکشد ضمن بیان خاطراتی از دوران جوانی و سوزاندن کتب "شریعتی" ، اظهار لحیه ای کرده و مدعی شده که پژوهشگران نشان داده اند که "پروفسور شندلر!!" مورد استناد "شریعتی" وجود خارجی ندارد.به گمانم حضرت ایشان ، شخصیت اصلی فیلم مشهور "اسپیلبرگ" یعنی Schindler's List را با "chandelle" که در فرانسه به معنای "شمع" است اشتباه گرفته!!... خدا رحمت کند "شریعتی" را که پنجاه شصت سال پیش از این ، آن قدر سواد و سلیقه داشت که از حروف نخست "علی شریعتی مزینانی" ، شخصیتی فرانسوی به نام "شاندل" بسازد تا دست کم مشتی ننه قمر ، بعد از نیم قرن با تشبث به آن ، بتوانند ریشی بجنبانند و معرکه ای بگیرند و قیصریه ای به آتش بکشند!!خواست تا عیبم کند پرورده ی بیگانگانلاغری بر من گرفت آن کز گدایی فربه استگرچه درویشم بحمدالله مخنث نیستمشیر اگر مفلوج باشد همچنان از سگ به است🖌👤افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh
برخی رفقای قلم به دست مجازی ، گویا گمان می کنند که ولایت در امور حسبیه دارند و نوشته های دیگران هم باغ بی وارث است و موقوفه ی بی صاحب!من دو سال پیش ، مطلبی را با عنوان «بهشتی و پز دروغین روشنفکری حوزوی» ، منتشر کردم!حالا رفیق شیعه مذهبی ، آمده و مطلب مرا بدون اذن و اجازه ، دستکاری و بازنشر کرده است!نوشته های من «تهذیب المنطق» نیست که نیاز به حاشیه ی «ملاعبدالله» داشته باشد! من اهل تقیه نیستم!...شفاف سخن می گویم و شفاف می نویسم!! و برای نوشتن یک متن بسیار کوتاه ، صدها و گاهی هزاران صفحه مطالعه می کنم تا دچار لغزش نشوم! اگر می خواستم به جای نام این حضرات ، به فلاسفه و مجتهدین و صوفیان سلف اشاره کنم ، خودم اشاره می کردم و نیازی به حک و اصلاح و جرح و تعدیل و حاشیه و تقریظ نبود!امیدوارم دوستان ، توضیحات مرا در همان جایی که مطلب تحریف شده را منتشر کرده اند بازنشر نمایند.... مرا رازی است اندر دل، به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چون مَحرَم نمیبینمقناعت میکنم با درد ، چون درمان نمییابمتحمل میکنم با زخم ، چون مرهم نمیبینم🖌👤افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%… رفقای قلم به دست مجازی ، گویا گمان می کنند که ولایت در امور حسبیه دارند و نوشته های دیگران هم باغ بی وارث است و موقوفه ی بی صاحب!من دو سال پیش ، مطلبی را با عنوان «بهشتی و پز دروغین روشنفکری حوزوی» ، منتشر کردم!حالا رفیق شیعه مذهبی ، آمده و مطلب مرا بدون اذن و اجازه ، دستکاری و بازنشر کرده است!نوشته های من «تهذیب المنطق» نیست که نیاز به حاشیه ی «ملاعبدالله» داشته باشد! من اهل تقیه نیستم!...شفاف سخن می گویم و شفاف می نویسم!! و برای نوشتن یک متن بسیار کوتاه ، صدها و گاهی هزاران صفحه مطالعه می کنم تا دچار لغزش نشوم! اگر می خواستم به جای نام این حضرات ، به فلاسفه و مجتهدین و صوفیان سلف اشاره کنم ، خودم اشاره می کردم و نیازی به حک و اصلاح و جرح و تعدیل و حاشیه و تقریظ نبود!امیدوارم دوستان ، توضیحات مرا در همان جایی که مطلب تحریف شده را منتشر کرده اند بازنشر نمایند.... مرا رازی است اندر دل، به خون دیده پروردهولیکن با که گویم راز چون مَحرَم نمیبینمقناعت میکنم با درد ، چون درمان نمییابمتحمل میکنم با زخم ، چون مرهم نمیبینم🖌👤افشین احمدپور❤️t.me/elmdinkhorafeh
بهشتی و پز دروغین روشنفکری حوزوی!(به مناسبت هفته ی قوه ی قضاییه!)👤✍افشین احمدپور«بهشتی» ، بر خلاف شایعات و تصور باطل شکل گرفته در میان عوام و خواص جامعه ی ما هیچ وقت روشنفکر نبود و شاید اگر زنده می ماند در خوش بینانه ترین حالت ، چیزی می شد شبیه «موسوی اردبیلی» ، «حسینیان» ، «پورمحمدی» ، «رئیسی» ، «محمدی گیلانی» یا حتی «خلخالی» ، با کارنامه ای سیاه و پر از اعدام و تکفیر و تعزیر...بگذریم که «بهشتی» به مراتب ، خطرناک تر از «خلخالی» بود!... هم به خاطر آن قیافه ی غلط انداز و ریش جوگندمی و لبخند ژوکوند و جملات قصارش درباره ی لجن بودن جامعه ی مبتنی بر تبعیض و دیکتاتوری و سابقه ی زندگی اش در هامبورگ و دست به یقه شدنش با «مصباح» و طرفداری اش از «شریعتی» و هم به خاطر عشق و علاقه اش به «قتل و غارت و حبس و شلاق» در چارچوب قواعد حقوقی فقه اموی و ایضا نقش بی بدیل اش در ایجاد «ترسناک ترین دیکتاتوری مذهبی تاریخ بشر» در پوشش قانون ...این که گفتم نه مزاح است و نه اغراق!... «خلخالی» در بهترین حالت ، میر غضبی بود معمم با قیافه ای قناس و چهره ای چندش آور که طبق حکم ملکوتی صادره از سوی «معظم له اول» ، وظیفه داشت تا با برگزاری محاکمات گتره ای و اعدام های فله ای ، با جاری کردن سیلابی از خون ، فضایی پر از رعب و وحشت ایجاد کند تا میراث خوار صالح «کلینی» و «مفید» و «طوسی» و «صدوق» و «شریف مرتضی» بتواند با تشبث به شعار اموی «النصر بالرعب» ، انقلاب را تمام و کمال از آن روحانیت کند که کرد!اما «بهشتی» بر خلاف «خلخالی» و به عنوان «ریاست دیوان عالی کشور» ، شم آخوندی قوی تری داشت و می دانست که دیر یا زود این شور انقلابی ته می کشد و دیگر نمی توان به راحتی آب خوردن و بدون رعایت تشریفات ظاهری و دسترسی به وکیل و سایر مخلفات و مزخرفات مندرج در کتب و رسائل حقوقی ، کسی را بالای دار کشید ، شلاق زد یا اموالش را مصادره کرد!لذا «بهشتی» با فهم این نکته ی ظریف و برای قانونی و اسلامی جلوه دادن قتل و غارت و تکفیر و تعزیر ، با دور زدن اساتید نامدار حقوق و نادیده گرفتن تجربیات ارزشمند قضات سالم و وکلای شرافت مند ، نخستین قانون کیفری بعد از پیروزی انقلاب را تحت عنوان «لایحه ی قصاص» تنظیم کرد که با مخالفت گسترده ی قضات ، وکلا و اساتید بزرگ دانشکده های حقوق مواجه شد. «بهشتی» که آخوند کم مایه ای بود و از نظر دانش حقوقی در برابر کسانی چون «کاتوزیان» و «علی آزمایش» و... چیزی در چنته نداشت ، از عادت معهود و سنت مألوف آخوندها استفاده کرد و برای خفه کردن صدای منتقدان ، علاوه بر توقیف نشریات منتشرکننده ی نظرات حقوق دانان مخالف و برکناری رؤسای دادگاه های «صلح» و «عمومی» ، بقیه را نیز تهدید کرد که در صورت مخالفت با دستپخت قضایی اش ، سر و کارشان با کرام الکاتبین خواهد بود. مرحوم دکتر «ناصر کاتوزیان» ، در همان ایام و در اعتراض به رویکرد «بهشتی» ، در مصاحبه ای با روزنامه ی «انقلاب اسلامی» چنین گفته است:«چرا شورای عالی قضایی یک باره بعد از قضایای روزنامه میزان و اعتراض به لایحه ی قصاص به فکر مصلحت جامعه افتاد؟...اولین پیشنهاد من این است که وعده ای که آقای رییس دیوان عالی کشور در مصاحبه ی تلویزیونی خودشان دادند که از این گونه ابلاغات باز هم صادر می شود و من آن را یک نوع تهدید برای قضاتی که به این کار اعتراض دارند تلقی می کنم این وعده را پس بگیرند و این تضاد را تشدید نکنند چون اگر به همین شکل پیش برود در حدود ۱۷۰ نفر در تهران و شهرستان ها همه به لایحه ی قصاص اعتراض دارند و اگر تمام این ها بخواهند از طرف شورای عالی قضایی تصفیه بشوند دیگر آدم سالمی در دادگستری باقی نخواهد ماند...»«بهشتی» ، علاوه بر قلع و قمع قضات ، وکلا و حقوق دانان منتقد ، از سویی در اقدامی بسیار مبتذل و با به سخریه گرفتن عدالت و قضا ، پیشنهاد کرد تا «لاجوردی» که یک فروشنده ی خرده پای لباس زیر زنانه در بازار تهران بود ، به سمت «دادستان انقلاب تهران» منصوب شود و از سوی دیگر به کمک «منتظری» که آیتی بود در جهالت و ساده لوحی ، اصل من در آوردی ، استبدادی و خطرناک «ولایت فقیه» را در قانون اساسی کشور وارد کرد تا برای نسل های متمادی ، سرنوشت یک ملت را دو دستی تقدیم هم پالکی هایش کند!«خلخالی» هر که بود و هر چه کرد زود تمام شد و با نوشیدن ریق رحمت ، برای همیشه به عدم پیوست اما میراث شوم «بهشتی» در قالب قوانین کیفری اموی و ساختار معیوب قضایی ، هنوز هم چرخ دستگاهی هولناک را می چرخاند و انسان های بی گناه زیادی را در پوشش نام غلط انداز قانون ، راهی قبرستان و زندان می کند!«بهشتی» روزگاری در دادگاه عدل الهی محاکمه خواهد شد و به سزای اعمالش خواهد رسید اما من دلم برای کسانی می سوزد که نان شبهه ناک قوه ی قضائیه را سر سفره ی زن و بچه هایشان می برند!❤️t.me/elmdinkhorafeh
Channel name was changed to «علم دین خرافه»
Channel created
در محاصره ی حرمله ها (خاطراتی از دوران طرح اجباری پزشکی در کرمانشاه)👤✍افشین احمدپورنه هر درخت تحمل کند جفای خزانغلام همت سروم که این قدم داردپاره ی دوم(حقه بازی با طعم باقلا قاتوق) من با آن که خودم آذرماهی ام ، اما هیچ وقت از پاییز خوشم نیامده و هیچ خاطره ی خوشی از این فصل دلگیر و مزخرف و خفه و اکبیری ندارم!! پاییز ، به استثنای برخی جنبه های جذاب بصری اش که می تواند اتمسفر خوبی برای شعر و فیلم سازی فراهم کند و سوژه ی جالبی برای عکاسی و نقاشی باشد ، تقریبا هیچ ویژگی مثبتی ندارد!! فصل مرگ طبیعت است و باز شدن مدارس و دانشگاه ها و شیوع سرماخوردگی های خرکی و سرفه های قطاری و خودکفایی در تولید انبوه آخ و تف و وزیدن بادهای استخوان سوز و پر شدن طبق میوه فروشی ها از میوه های چلسکیده و رنگ و رو رفته و سردخانه ای باقی مانده از تابستان و هزار جور بلا و بدبختی دیگر!!حالا شما فکر کن ، پس از چهار سال آزگار سگ دو زدن و شب نخوابی و مطالعه ی سنگین دوره ی دستیاری و کلنجار رفتن با مشتی سال بالایی دو دره باز و دیلاق و دبنگوز و استاد بی سواد و پرمدعا و پوفیوز و هزار جور خر و خرس دیگر ، تازه در اوج تحریم ها و قاب انداختن شپش در جیب وزارت بهداشت ، بایستی طرح اجباری را شروع کنی!! آن هم کجا؟!! دانشگاه خوش نام و سراسر معنویت و نورانیت علوم پزشکی کرمانشاه!! آن هم در چه فصلی؟!! پاییز!!.... حبذا باد شمال و خرّما بوی بهار...در آن سال شوم ، گویا ابوالهول های حاکم بر دانشگاه برای سه شهر از شهرهای «استان کرمانشاه» ، به وزارت بی در و پیکر بهداشت اعلام نیاز کرده بودند و دست بر قضا ، من یکی از سه نفری بودم که قرار بود به یکی از این سه شهر برود!!به همین خاطر ، در یک صبح ملال انگیز پاییزی و پس از ساعتی مس مس و فس فس و پذیرایی با شیرینی و آب میوه ی انقلابی ، نوبت به تقسیم شهرهای رشته ی قلب و عروق رسید و من به همراه دو پزشک دیگر ، وارد اتاقی شدیم که بعدها فهمیدم اتاق معاون درمان دانشگاه خوش نام و سراسر معنویت و نورانیت علوم پزشکی کرمانشاه است!! مردکی با پیراهن روشن و ته ریش جوگندمی پشت میزی بزرگ نشسته بود و رو به روی میز چند صندلی چرمی پایه کوتاه یا چیزی شبیه به آن برای نشستن ارباب رجوع!از ما سه نفر ، یکی ، خانم دکتری بود اهل اسدآباد و متأهل ، دیگری آقای دکتری از اهالی خطه ی سرسبز شمال و مجرد و بنده هم ساکن کرمانشاه و در آن زمان مجرد!!خانم دکتر چون هم خانم بود و هم متأهل و ایضا هم دارای بورد ، با امتیاز بیشتر ، شهر خودش را انتخاب کرد و رفت و بعد هم نوبت من شد!!شهرم را که انتخاب کردم ، آماده شدم تا با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران معاونت درمان مرخص شوم که ناگهان همکار شمالی ، با عجز و لابه ای آمیخته با گربزی و گربه شانی ، رو به من کرد و گفت: «آقای دکتر! من در این شهری که شما انتخاب کردید دوستی صمیمی دارم و چون در اینجا غریبم و محل زندگی ام از شهر شما خیلی دور است تنها دلخوشی ام مصاحبت با این رفیق گرمابه و گلستان است! لذا اگر امکان دارد مرحمتی بفرمایید و اجازه بدهید من این شهر را انتخاب کنم!»من هم بی خبر از کاسه ی زیر نیم کاسه و علی رغم میل باطنی ، دلم به رحم آمد و به رسم مهمان نوازی ، شهر انتخابی خود را دو دستی تقدیم کردم غافل از آن که همکار حقه باز و باقلا قاتوق خورمان ، از چند روز قبل ، جیک و بوک هر سه شهر را درآورده و با تحقیقاتی مفصل و دو سو کور ، فهمیده که در شبکه ی بهداشت و درمان شهر کذایی مربوطه ، چنان خر تو خری حاکم است که سگ ، صاحبش را نمی شناسد و هر پزشکی که شهر مذکور را برای گذرانیدن دوران طرح انتخاب کند ، علاوه بر آن که قبر خودش را دو دستی کنده ، سدر و کافور و کفن سه تکه را هم شخصا ، تقدیم مرده شور کرده است!!.... رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات....ادامه دارد.... ❤️t.me/elmdinkhorafeh
در محاصره ی حرمله ها (خاطراتی از دوران طرح اجباری پزشکی در کرمانشاه)👤✍افشین احمدپورشب های هجر را گذراندیم و زنده ایمما را به سخت جانی خود این گمان نبود پاره ی نخست(حس غریب پیری)حس پیری حس غریبی است که دیر یا زود به سراغ هر کسی خواهد آمد!! یعنی در یک روز و ساعت و دقیقه ی خاص ، آدمی زاده ی دو پا به صورتی ناگهانی حس می کند که خالی کرده و دیگر آن حال و حوصله و کشش دیروز و پریروز را ندارد!! درست مثل یک ماک بی دماغ زنگ زده و سرسیلندر سوزانده با باری از سنگ معدن که به محض عبور از کفی جاده ی "صحنه" و رسیدن به سینه کش گردنه ی "بید سرخ" به تق تق و تپ تپ می افتد ، آدمی هم در نقطه ای از زندگی یک دفعه حس می کند که نه آقا!! مثل اینکه یواش یواش بوی الرحمن ما هم بلند شد! البته منظورم از پیری ، بزرگ شدن پروستات و ترق و توروق کشکک و شتالنگ و بیرون زدن بواسیر و افتادگی پلک و چروک شدن پوست و طاسی سر و سفید شدن موی زهار نیست ها!! این بی ناموسی ها صرفا عوارض و ضمایم و مخلفات و متعلقات آخرین فصل زندگی است!مقصودم حس غریبی است شبیه آسمان غرنبه ی اول اردیبهشت ماه جلالی ، در آسمانی صاف و آفتابی ، که بی هیچ مقدمه ای می آید و در پس آن ، رگباری از تگرگ سفید و سرد و درشت که همه ی شکوفه های گیلاس را پرپر می کند و روی زمین می ریزد!جای شما خالی ، در این چند هفته ی اخیر ، جاری شدن حس غریب پیری را در تک تک مویرگ هایم حس می کنم و همین باعث شده که این روزها درباره ی گذشته ای که گذشته و آینده ای که هنوز نیامده ، بیشتر تأمل کنم!! حقیقت آن است که زندگی در ذیل نظام های فاسد و خودکامه و خشن استبدادی ، علی الخصوص از نوع مقدس مالی شده و مذهبی اش ، روی هم رفته تجربه ای است سخت و دردناک و جان کاه!.... هر چند در همین جهنم سوزان هم ، گاهی اتفاقاتی جذاب و شیرین رخ می دهد و همچون نسیمی بهشتی برای لحظاتی کوتاه می وزد و فضا را طراوت می بخشد ، اما به طرفة العینی ، دوباره بوی تعفن و کثافت و کز خوردن گوشت و دود استخوان سوخته ، فضای زندگی را پر می کند!...علی الخصوص وقتی که چنین زندگی کوفتی و زهر ماری و سراسر رنج و محنتی با دغدغه های معرفتی و پرسش های بزرگ آمیخته شود و ایضا پرهیز از سکوت و بی تفاوتی و احساس مسؤولیت در برابر آیندگانی که هنوز نیامده اند و شاخ به شاخ شدن با شمرها و خولی ها و حرمله ها ، معجون سمی غریبی پدید می آورد که هر جرعه اش تا مغز استخوان را می سوزاند!!.... پرتاب شدن در دل کویری وحشی و داغ و دیولاخ ، بی هیچ زاد و توشه ای و بی هیچ راه و راهنمایی و بدتر از همه در منازعه ای بلاانقطاع با شیاطین انسی!!بگذریم... آذرماه ۹۸ بود و باد خنک از جانب خوارزم و ایضا سنقر و کلیایی ، وزان که خبردار شدم برای انتخاب شهر محل گذرانیدن دوره ی طرح ، بایستی به ساختمان شماره ۲ دانشگاه!! علوم پزشکی کرمانشاه رهسپار شوم!ادامه دارد...❤️t.me/elmdinkhorafeh