شب همه ما یکی بود، اما تاریکی هایمانفرق داشت.- ناشناس
انتشار: 2026/08/04 19:31 UTCدریافت: 2026/08/15 00:39 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:39 UTC
شب همه ما یکی بود، اما تاریکی هایمانفرق داشت.- ناشناس
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — الهام فخارى
«رومن ناگل»(رمانس خاموشِ)🎼🎼🥀🦋✅ @ClassicMusic3
معمولاً هنرجویان و دانشجویان جوان بعد از مدتی کوتاه طراحی و نقاشی کردن ، احساس میکنند باید حرف مهم یا جدیدی در نقاشی بزنند . یا ویژگی خاص یا دستخط مخصوص به خودشان را برای شناخته شدن داشته باشند . عموم مردم هم به طور کلی دوست دارند نقاشها حرفی سیاسی یا فلسفی بزنند یا امضا هنرمند را بشناسند . و معمولاً انتظاری که از یک سیاستمدار یا خبرنگار و نویسنده دارند از نقاشها هم دارند . در واقع ممکن است نقاش به مرور زمان دچار کمبود ایده یا حرف جدید بشود و یا در دنیای سفارش گرفتار میشود و یادش میرود که از طراحی و نقاشی کردن میتواند لذت ببرد .فراموش میکند که میتواند با کنار هم قرار دادن چند شی یا رفتن به طبیعت یا پارکی و کشیدن درختی یا کشیدن حالتی یا چهره ایی از طراحی کردن لذت ببرد . فراموش میکند که جهان طراحی و نقاشی میتواند برای لذت بردن از دیدن و نگاه کردن به پیرامون باشد . برای اینکه نقاشی کنید احتیاج به فلسفه یا استیتمنت نیست . همه چیز را میتوان از درون و نگاه به جهان در نقاشی نشان داد .پس راحت بنشینید و از هر چیزی طراحی و نقاشی کنید و لذت ببرید . به همین سادگی .
گرت چو نوحِ نبی صبر هست در غمِ طوفانبلا بگردد و کامِ هزار ساله برآیدحافظ@Jabemag
🔻🔺️میگریزم از نوشتنتواژهها چه تکهپارهاندگویهها بریدهلبدرد در عمق استخوانجای زخم توی کوچه کوچههای شهرما هنوزدر میان قصهی غبار و خون و خاک و آهنیمروزهاهزار تکهاندآسمان مکدر استخوابهایمان هزار پارهاندتکههای خویش را چگونه ماشب به شب کنار هم قدم زدیمما چگونه گریههای هایهای رادر صدای نوحهها رقم زدیمما کدام لحظهها بال و پر شکستهاز کنار کوچهها گذشته و یاد کشتگان شهر را لابهلای آوارهای خانهها ورق زدیمما چگونه باز همدر میان خون و نالههابا صدای نغمههای آشناچارهجوی زخمهای دردناک هم شدیمبا چشمهای خونچکاناز دل هزارههاما چگونه بال و پرگشوده ونامدار روشنا شدیم واژهها پریدهلبگویهها هزارپارهاندناتوانم از نوشتنتای زمان زیرورو شده ای خیال گمشده در آوارهای مبهمتما چگونه خاک بوده و ما چگونه خون شدیمدر میان موج حادثهما به راستیدر مه گمار و شام هولناکما دوبارهما چگونه ما شدیم./تیر ۱۴۰۵ -تهرانالهام فخاری پینوشت: نمایی از اثر ابراهیم حقیقی در نمایشگاه تیغ(نگارخانه سهراب)#کوچه_پسکوچه #تهران #الهام_فخاری #تیرـ۱۴۰۵https://t.me/elhaamfakhaari
همیشه بخشی از آدم جایی جا میماند.آدم میروداما بخش مهمی از او جایی جا میماند؛در اتاق کودکی،زیر درختانی،یا در چشمهای عابری...آدم نمیداند چه گم کرده است!همیشه بخشی از او نیست...@Yadegari_To
