گاوی که همسرش را بغل نمیکردتاملی در فیلم «استخر» سروش صحتدکتر علی ثاقبی ـ روانپزشک، زوجدرمانگرفی…
انتشار: 2026/07/19 04:35 UTCدریافت: 2026/08/15 02:14 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:14 UTC
گاوی که همسرش را بغل نمیکردتاملی در فیلم «استخر» سروش صحتدکتر علی ثاقبی ـ روانپزشک، زوجدرمانگرفیلم «استخر» با بحرانی بزرگ آغاز میشود، اما آن را در یکی از معمولیترین صحنههای زندگی روزمره جای میدهد: امیر و پسرش سهیل مشغول تماشای فوتبالاند و بهار میگوید که میخواهد برود. امیر شوکه میشود و میپرسد چرا؛ اما درست در همان لحظه، ضربه پنالتی برای چند ثانیه نگاهش را از زنی میرباید که از پایان بیستوچند سال زندگی مشترک سخن میگوید.تمام فیلم را میتوان گسترش همین لحظه دانست.مسئله فقط علاقه امیر به فوتبال نیست؛ این است که حتی تهدید فقدان نیز نمیتواند فورا عادت دیرپای او به ندیدن بهار را متوقف کند. اما زمانی بهار به موضوع اصلی زندگی او تبدیل میشود که از آن بیرون میرود.«استخر» بیش از آنکه درباره پایان عشق باشد، درباره فرسودگی توان دیدن دیگری و بیداریای است که شاید زمانی رخ دهد که دیگر برای جبران دیر شده باشد.***دلیل رفتن بهار بهطور کامل توضیح داده نمیشود. او از خیانت، خشونت یا تعارضی فاجعهبار سخن نمیگوید. شکایتهایش ظاهرا کوچکاند: امیر درخواستش برای بستن شیر آب یا تعمیر سینک را نادیده گرفته و مدتهاست میان آنها تماس و محبت چندانی وجود ندارد. مهمتر از همه، «خیلی وقت است همدیگر را بغل نکردهاند».ممکن است چنین دلایلی برای پایان یک زندگی طولانی ناکافی به نظر برسند. اما بسیاری از رابطهها نه با حادثهای بزرگ، بلکه با انباشتهشدن لحظههایی فرسوده میشوند که در هرکدام، یکی از طرفین اندکی کمتر به حساب آمده است.درخواست بستن شیر آب در ظاهر درباره کاری کوچک است، اما پرسشی بزرگتر را حمل میکند: آیا آنچه برای من مهم است، در ذهن تو نیز جایگاهی دارد؟ وقتی چنین درخواستهایی بارها نادیده میمانند، مسئله دیگر خودِ شیر آب یا سینک نیست؛ مسئله این است که خواست یکی از طرفین آنقدر اهمیت نداشته که در ذهن دیگری باقی بماند.در رابطههای طولانی، عشق نمیتواند فقط احساسی درونی باشد. باید در زندگی روزمره اثری قابل لمس پیدا کند. ممکن است کسی صادقانه باور داشته باشد که همسرش را دوست دارد، اما اگر دیگری این دوستداشتن را در توجه، تماس و پاسخگویی او تجربه نکند، عشق برای او به واقعیتی قابل اتکا تبدیل نمیشود.جمله «خیلی وقت است همدیگر را بغل نکردهایم» از همین رو مرکز عاطفی فیلم است. آغوش فقط تماس بدنی نیست؛ لحظهای است که فرد حضور دیگری را با بدن خود تأیید میکند. هنوز زیر یک سقف زندگی میکردند، اما تماس زنده میان آنها مدتها بود که از بین رفته بود.بهار در آغاز فیلم خانه را ترک میکند؛ اما فاصله میان آنها بسیار پیشتر، در همان بدنهایی آغاز شده بود که دیگر یکدیگر را در آغوش نمیگرفتند.مقاله کامل👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
