مدرسه مهرآیین: چرا می خواهم به کمک مردم یک معلم مستقل باقی بمانم و تبدیل به یک .......فرهنگی نشوم" وزن من عشق من است"سنت اگوستین۱. نوشتن این یادداشت برخلاف تمام اصول اخلاقی ست که سالها به عنوان یک معلم برای خود تعیین کرده بودم. من از نگاه خودم معلمی سخاوتمند بودم که می کوشیدم هر آنچه می دانم را بدون هیچ چشم داشتی در اختیار دانشجویان و مخاطبانم قرار دهم. شاهد این ماجرا همین صفحه تلگرام است که همه مطالب، جزوه ها و فایل های موجود در آن را بی هیچ چشم داشت مادی منتشر کردم تا مورد استفاده دانشجویان و افراد علاقمند قرار گیرد. من در جاهای بسیاری تدریس کرده ام که هنوز بعد از سالها حق التدریس آن را نگرفته ام. پایان نامه ها و رساله های بسیاری را راهنمایی یا داوری کرده ام که حتی بخاطر ندارم برای آنها یک ریال دریافت کرده باشم و یا حق الزحمه آن ها را پیگیری کرده باشم. اما اکنون شرایط زندگی را چنان برای من رقم زده اند که یا باید تبدیل به یک ...فرهنگی شوم و به تمامی عقاید و باورهای خود پشت پا بزنم تا با گرفتن حداقل حقوق بتوانم زندگی معمول خود را بگذرانم و یا آنکه بواسطه مشکلات اقتصادی که بدلیل نداشتن شغل با آن روبرو میشوم نتوانم هیچ یک از فعالیت های لازم برای کار معلمی چون کتاب خریدن و کتاب خواندن و فکر کردن و خلوت داشتن و....را انجام دهم و تبدیل به فردی عاطل و باطل شوم.۲. چندین سال پیش در ابتدای دهه نود که موسسه " رخداد تازه" را با انگیزه تشکیل جلسات فرهنگی با کمترین هزینه تاسیس و مدیریت میکردم، یکی از استادان برجسته کشور که به لحاظ سنی بسیار از من فاصله داشت از من درخواست مبلغی به عنوان قرض کرد. اولین واکنش من به این درخواست بغض بود. پرسید آقای مهرآیین چرا ناراحت شدید؟ گفتم ناراحتم چون استادی چون شما از من که در حد دانشجوی شما هستم درخواست کمک مالی میکند. به من رو کرد و با صدایی که نشان از نصیحت داشت گفت از من یاد بگیر که به همان میزان که کمک کردن به دیگران کاری اخلاقی ست، کمک گرفتن از دیگران هم کاری اخلاقی ست و اگر اکنون من استاد از تو کمک خواسته ام احساس شرم و تقصیر نکن. این ماجرای قرض دادن و پس دادن قرض زمان زیادی طول نکشید اما این جمله استادم در ذهن من باقی ماند که " کمک گرفتن همچون کمک کردن کاری اخلاقی ست".۳. من اکنون بر همین مبنا میخواهم از مخاطبانم کمک بخواهم اما نه کمکی مجانی، بی دلیل و بی بها. از این به بعد مدرسه مهرآیین که همین صفحه تلگرام مکان مجازی اجرای فعالیت های آن است، محیط ارتباط من با مخاطبان و دانشجویانم است. من از این به بعد در کنار فایل های صوتی و تصویری و نوشتارهایی که تاکنون در کانال تلگرامی مدرسه مهرآیین منتشر کرده ام، با تولید فایل های صوتی و تصویری در حوزه مباحث مربوط به علوم انسانی، خصوصا در حوزه های نظریه های جامعه شناسی، جامعه شناسی فرهنگ، جامعه شناسی احساس، روش شناسی کیفی، فلسفه اگزیستانسیال و پدیدارشناختی، روانکاوی، و نقد ادبی که از اندکی دانش در آن ها برخوردارم، در همین فضای مجازی معلمی خواهم کرد. فرم این فعالیت ها البته فقط بصورت درسگفتار نخواهد بود و ژانرهای دیگری همچون سخنرانی، مصاحبه، گفتگو با دیگر استادان و دانشجویان، مشاوره دانشجویی، ترجمه، و تالیف نیز شامل خواهد شد. از این به بعد مدرسه مهرآیین هم شغل من و هم بیانگر عشق من به مردمم خواهد بود. من چیزی جز فکر کردن، مطالعه کردن و سخن گفتن و نوشتن نمیدانم. البته که به قول آن ....من میتوانم بروم کارگری و حمالی کنم تا بفهمم که دیگر نباید در حوزه سیاست سخن بگویم. اما معلم بودن معنای زندگی من یا به زبان اگوستین عشق به معلمی وزن من است و من برای حفظ این عشق به زبان لویناس فروتنانه رو به سوی دانشجویان و مخاطبانم میکنم و از آن ها میخواهم با همراهی خود مدرسه مهرآیین را برای من و خودشان زنده نگه دارند. ازاینرو از همه مخاطبان میخواهم که از این پس آنان حامی زندگی این معلم باشند و در قبال آنچه از من می آموزند( البته اگر واقعا چیزی از من آموختند و سخنان و نوشتار من سخنان و نوشتار بی معنایی نبود)، به اختیار خود و در حد توان خود و بدون هیچ اجبار اخلاقی، برای آنچه می آموزند، به معلم خود کمک کنند تا "دیگری بزرگ" نتواند از او یک ....فرهنگی یا یک انسان بی خاصیت بسازد.به زبان پاسکال، "اگر نتوانیم کاری کنیم که آنچه عادلانه است قوی باشد، کاری کرده ایم که آنچه قوی است عادلانه باشد".۴.این شماره کارت بانکی اگرچه نام من بر خود دارد، اما به زبان آن فیلسوف شما آن را آغاز سنتی در جامعه بدانید که می کوشد به طور مدنی از علوم انسانی و معلمان علوم انسانی حمایت کند تا آنان تبدیل به پیروان مکتب "فردید و آیت و بیژن و ...." نشوند، اگر چه هیچ تضمینی برای این ماجرا وجود ندارد. تنها باید امیدوار بود که مهرآیین و امثال مهرآیین تبدیل به " تاجر خواب و توهم" نشوند.6219861863240882
همسرم، چند روزیست در سوگ یکی از عزیزانش نشسته است! میدانم که میداند آن چیزی که به خاک سپردیم، آن عزیز نیست. برای همین است که توانستیم به خاک بسپاریمش. "مجتبی" هرگز در خاک دفن نشد. مجتبی، همهی آن خاطراتی است که از او باقی مانده است. مجتبی، همهی "دریافتهایش" بود که با مرگ، به خلوص رسید. مرگ، این آخرین امکانِ ما، برای خالص شدن است. یعنی "دریافتِ خالص".آلمانیها این دریافت را Wahrnehmen مینامند. وارنِیمِن، خودِ ما هستیم و ما اساسا و بطور بنیادین وارنِیمِن هستیم. این بدان معناست که ما بهمثابه انسان، نه جسمیم، نه روحیم و نه ترکیب این دو، بل "بدنی" هستیم که همان وارنِیمِن است. مرگ، توقف این وارنِیمِن است. وارنِیمِن به کجا تعلق دارد؟ نمیدانیم. پس از مرگ، چه میشود؟ نمیدانیم. اما آنچه مسلم است، وارنِیمِن به خاک سپرده نمیشود، بل باقی است به بقایِ متعلقات خود. وارنِیمِن، به حیث التفاطی، امکان نابودی ندارد. هست و خواهد بود. بیهیچ محدودیتی. آنچه به خاک سپرده شد، نه یک "بدن" (der Leib)، بل "جسدی" (der Körper) بود که مانند هر ابژه یا جسمی است که نه امکانی برای "دریافتن" (Wahrnehmen) دارد و نه گشودگی برای "بودن" (Seine). این یک افسانهی کهنه و کهنی است که جسم را با بدن یکی میداند. این افسانه را باید فراموش کنیم. بدن هرگز یک جسم و جسد نیست. جسم نمیخندد اما بدن میخندد. جسم نمیگرید، اما بدن گریه میکند. جسم رنج و شادی و غم نمیداند اما این بدن است که همه این احساسات را تجربه میکند. درباره تفاوت بدن با جسم، در آثار پدیدارشناسانی مانند مرلوپونتی و هیدگر بیشتر میتوانید بخوانید.t.me/drakbarjabari
📝 آیا اروپا در حال اسلامیزه شدن است؟✍ اکبر جباریدر طول چند دهه اخیر، حاکمان کشورهای اسلامی، سرمایهگذاریهای کلانی در اروپا کردهاند. این سرمایهگذاریها محدود به حوزه اقتصاد نبوده، بل تا سطوح سیاسی نیز پیش رفته است. خرید سیاستمداران فاسد اروپایی با دلارهای مسلمانان، عملا راه ورود اسلام به اروپا را هموار کرده است. امروزه وقتی در لندن قدم میزنی، به وضوح احساس میکنی در یکی از شهرهای مراکش یا مصر هستی. این وضعیت محدود به لندن نمیشود. تقریبا اغلب کشورهای اروپایی، شکل و شمایل اسلامی یافته و مسلمانان دیگر اقلیت محسوب نمیشوند بل به قدرتی تبدیل شدهاند که میتوانند تا سطوح بالای سیاسی نفوذ کنند. حال به نظر میرسد اروپا در معرض "اسلامیزه شدن" است. اما واقعیت این است که اروپا در حال «ازدستدادنِ روحِ خود» است، و این مسخ شدگی، نه از مساجد و مهاجران مسلمان، بل از ناتوانیِ خود در بازتولیدِ عقلِ زنده و انساندوستانه برمیخیزد. «اسلامیزه شدن» اروپا، نشانهٔ مرگ آرمانِ اروپایی نیست؛ بل نشانهٔ خیانتِ اروپا به آرمانِ خود در طول تاریخ است.در حقیقت آنچه اروپا را تهدید میکند، اسلام یا مهاجران مسلمان نیستند، بل «خطرِ بزرگتر، خودِ تکنولوژیِ مدرن» است. هیدگر در مقالهٔ «پرسش از تکنولوژی» هشدار میدهد که تکنولوژی، کلِ کرهٔ زمین (از آمریکا تا مراکش) را به «انبارِ ذخیرهٔ ایستاده» (Bestand) تبدیل کرده است. از این منظر، مهاجرانِ مراکشی نیز قربانیانِ همین تکنولوژیاند؛ چون خشکسالی، وابستگیِ اقتصادی و جنگهایِ نیابتی، همه محصولِ «طرحافکنیِ محاسبهگرِ» غرب است. بنابراین، «اسلامیزه شدن» اگر هم رخ دهد، تنها یک واکنشِ نیهیلیستیک به نیهیلیسمِ بزرگتری به نام «تکنولوژی» است.هیدگر برخلاف هوسرل، یونان را مبدأِ «عقل» نمیداند، بل آن را سرآغازِ «فراموشیِ وجود» میشمارد. از این منظر، اسلام نیز دقیقاً همان مسیرِ متافیزیکی را دنبال میکند (تنها با نمادهایِ متفاوت: خدا به جای عقلِ محض). به عبارتِ هیدگری، اروپا و اسلامِ بنیادگرا، هر دو در یک خطا شریکاند: حقیقت را به «حضورِ تمامعیار» (چه در قالبِ علم، چه در قالبِ شریعت) تقلیل میدهند و «رازِ وجود» را نادیده میگیرند. بنابراین، خطرِ اروپا «اسلامیِ» شدن نیست؛ خطر، «متافیزیکیِ» باقیماندنِ هردو است.اگر بخواهیم از منظر هیدگر به ماجرای هجوم مراکشیها به اسپانیا بنگریم، مهاجرت به مثابه نوعی «بیخانمانیِ وجودی» (Heimatlosigkeit) استهیدگر مفهومِ «خانه» (Heimat) را نه در یک سرزمین، بل در نسبتِ اصیلِ انسان با وجود میفهمد. از این منظر، مهاجرانِ مراکشی و اسپانیاییهایِ مدرن، هر دو «بیخانمان» هستند.اگر مهاجران، خانهٔ جغرافیاییِ خود را از دست دادهاند، اسپانیاییها نیز خانهٔ وجودیِ خود را (به دلیلِ تفکرِ محاسبهگر) گم کردهاند. پس «اسلامیزه شدن»، در اصل، برخوردِ دو بیخانمانی است. هیدگر میگوید راهِ نجات، نه ساختِ دیوار، که «شعرورزی» و «سکونتِ اصیل» در کنارِ یکدیگر است؛ یعنی زیستنی که در آن، «دیگری» نه به عنوانِ تهدید، که به عنوانِ «آشکارگیِ متفاوتِ وجود» پذیرفته شود.هیدگر صراحتاً میگوید: «اروپایی که میترسد اسلامیزه شود، پیشتر خود را از دست داده است». چون هویتِ اصیل، چیزی نیست که با دیوار حفظ شود؛ بل در «مواجههٔ خطرناک» با دیگری زنده میماند. او معتقد است که اروپا برای نجاتِ خود، نباید به «یونانِ افلاطونی» یا «عصرِ طلاییِ مسیحیت» بازگردد، بل باید جرأتِ «رهاکردنِ خود» را داشته باشد تا در این رهابودگی، حقیقتی تازه بر او مکشوف شود. حتی اگر این مکاشفه از طریقِ «چشمانِ یک مهاجرِ مراکشی» رخ دهد.«اسلامیزه شدن» اروپا، نه یک فاجعه، که یک فرصتِ وجودشناختی است تا اروپا از خوابِ متافیزیکیِ خود بیدار شود و بفهمد که «خطرِ واقعی» نه در مساجد، که در ایستگاههایِ سوختِ هستهای و الگوریتمهایِ هوشِ مصنوعی نهفته است. مسلمانان در بدترین حالت، نیهیلیسمی را نمایش خواهند داد که اروپا سالیانی است با آن درگیر است. از همینرو، اروپا چارهای ندارد جز اینکه به بنیاد بیاندیشد و دوباره آن پرسش مغفول را طرح افکند. نیهیلیسم فعال غربی، از نیهیلیسم منفعل اسلامی، یک قدم جلوتر است، اگر بتواند از تقدیر متافیزیک رهایی یابد.t.me/drakbarjabari
✅️ دوره آموزشی تربیت دازاینکاو به پایان رسید❇️ مدرس: دکتر اکبر جباری❇️ جلسه اول:✔️ اتاق درمان دازاینکاوی چگونه است؟✔️ مراجع دازاینکاوی کیست؟ ✔️شنیدن دازاینکاوانه چگونه است؟❇️ جلسه دوم: ✔️ ویژگیهای تفسیر دازاینکاوانه✔️ پرسش بهمثابه ایجاد گشایش ✔️ تداعی آزاد بهمثابه توانایی روایتهای گوناگون ✔️ حسسایتزدایی و تولید معنا، دو مرحله از درمان✔️ گفتگوی فلسفی بهمثابه ورود به ساحت اونتولوژی❇️ جلسه سوم: ✔️ انسان بهمثابه بدنی که به جانب دیگری جهت میگیرد✔️ بدن بهمثابه تکلیف ✔️ احساسات بهمثابه موقعیتهایی که بدنمندی را نشان میدهد ✔️ درباره درد، تهوع، شرم❇️ جلسه چهارم: ✔️ خودِ دازاین و منِ او چه تفاوتی دارند؟✔️ چرا خود، رنج است؟ ✔️ تحلیل خود در سه ساحت فردی، اجتماعی و تاریخی✔️ رابطه خود و دیگری❇️ جلسه پنجم: ✔️ غرایز، نه بهمثابه محرکهای درونی در ساحت بیولوژی، بل به عنوان امکانهای وجودی است✔️ امکانهای وجودی، نحوه مواجهه دازاین با دیگری را آشکار میسازد ✔️ احساسات، نه چون رنگآمیزی جهان، بل چونان بودن در جهان، جهان را به نحو خاصی آشکار میسازد❇️ جلسه ششم: ✔️ رنجهای بدنمندی و تفاوتهای آن با رنج جسمانی و رنجهای سایکوسوماتیک✔️ فروید، اندیشمند آغاز و هیدگر، متفکر پایان ✔️ درافتادگی آغاز و پایان✔️ نسبت میان غریزه مرگ فروید و هستی-بسوی-مرگ هیدگر ✔️ اجبار به تکرار بهمثابه گشوده نبودن به پایان❇️ جلسه هفتم: ✔️ اجبار به تکرار از نظر فروید✔️ اجبار به تکرار به مثابه خدمت به ایگو✔️ اجبار به تکرار بهمثابه سائق مرگ✔️ اجبار به تکرار از منظر دازاینکاوی ✔️ اجبار به تکرار و ساختار سه وجهی زمانمندی دازاین❇️ جلسه هشتم: ✔️ میل و اضطراب✔️ میل یا آرزو و تمنا و تفاوت wunsch فروید و desire لکان✔️ میل یا آرزو از منظر روانکاوی فرویدی ✔️ میل و آرزو از منظر دازاینکاوی ✔️ میل اصیل و میل غیراصیل در دازاینکاوی ✔️ میل و زمانمندی و تاریخمندی انسان ✔️ میل و اضطراب و پروای دیگری❇️ جلسه نهم: ✔️ ناخودآگاه از منظر روانکاوی کلاسیک✔️ ناخودآگاه به مثابه پنهان بودگی از منظر دازاینکاوی✔️ ناخودآگاه بهمثابه خودفریبی ✔️ ناخودآگاه و مفهوم انتقال در روانکاوی❇️ جلسه دهم: ✔️ تحلیل رویا از منظر دازاینکاوی و مقایسه تطبیقی با تحلیل رویا در روانکاوی❇️ جلسه یازدهم: ✔️ معنای رنج در دازاینکاوی ✔️ تحلیل رنج نوروتیک ✔️تحلیل رنج سایکوتیک ✔️ تحلیل شایعترین رنجهای نوروتیک (اضطراب)❇️ جلسه دوازدهم: ✔️ درباره احساس گناه ✔️ درباره شرم ✔️ درباره افسردگی✔️ درباره سایکوز❇️ جلسه سیزدهم: ✔️ سایکوز و جهان خصوصی ✔️ گامهای ششگانه ورود به جهان سایکوتیک ✔️ آرزوهای سایکوتیک✔️ اسپلیتینگ بهمثابه تخلیه بار هستی❇️ جلسه چهاردهم: ✔️ فضای تایمیک ✔️ افسردگی در فضای تایمیک ✔️ مانیا در فضای تایمیک ✔وسواس اجباری در فضای تایمیک❇️ جلسه پانزدهم: ✔️ نظریه فروید درباره نارسیسیسم ✔️ نظریه کوهوت درباره نارسیسیسم ✔️ نظریه کرنبرگ درباره نارسیسیسیم ✔ رویکرد دازاینکاوی به نارسیسیسمt.me/drakbarjabari
زین پس کلیه دورههای آموزش فلسفه و روانکاوی من که در قالب فایلهای صوتی و تصویری است، از طریق این کانال یوتیوپ منتشر خواهد شد تا به شکل رایگان در اختیار علاقهمندان به فلسفه و روانکاوی قرار گیرد. مدیریت کانال بر عهده سرکار خانم آرام فرزین است. سپاسگزار زحمات ایشان هستم. youtu.be/7frwcbefhM8?is=oesDi83YxoC4XX6z
درباره ناجوانمردی نزدیکانآنچیزی که در خیانت و ناجوانمردی نزدیکان، تروماتایز است، نه خود آن خیانت یا ناجوانمردی، بل فروپاشی جهان است که درد دارد. در خیانت عزیزانمان، گویی جهان بر سر ما آوار میشود و معنای خود را از دست میدهد.خیانت یک «اتفاق» است، اما آنچه ما را فلج میکند، «فروپاشی روایت» زندگیمان است. عزیزان، لنگرگاههای معنای ما هستند؛ وقتی آنها خیانت میکنند، نه فقط به ما، بل به جهانی که با آنها ساخته بودیم پشت کردهاند. این همان «مرگِ یک جهان ممکن» است که دردناکتر از خودِ خیانت است.انسان برای تابآوری، نیاز به عدالت در جهان دارد. خیانت نزدیکان، این فرض را میشکند که «آدمهای مهم زندگیمان، بخشی از امنیت ما هستند». در یک لحظه، جهان از یک «خانهی امن» به «مکانی دهشتناک» بدل میشود و این شوک، هویت و اعتماد به نگاهمان به واقعیت را متلاشی میکند.بخشی از فروپاشی جهان ما در خیانت عزیزانمان، به این بازمیگردد که مجبور میشویم تمام خاطرات شیرین گذشته را با لنز جدیدی بازبینی کنیم. هر لحظهی خوب، حالا میتواند نشانهای از «نادیدهگرفتنِ نشانهها» یا «سادهلوحی» باشد. این بازنویسیِ اجباریِ تاریخچهی عاطفی، خود نوعی سوگ سنگین است.ما خیانت و ناجوانمردی نزدیکانمان بسیار آسیب میبینیم، چراکه آنها بخشی از «خودِ گسترشیافته»ی ما بودهاند. در خیانتهای بیرونی (مثلاً همکار یا غریبه)، جهان فرو نمیپاشد، چون آنها تعریفکنندهی هویت ما نبودهاند. پس عمق این فروپاشی، نسبتی مستقیم با میزان «در همتنیدگی وجودی» با خائن دارد. دردِ اصلی، فقدانِ معناست، نه فقدانِ وفاداری. چون وفاداری را میتوان با دیگری ساخت، اما جهانِ فروپاشیده را سخت بتوان دوباره سرهم کرد.در حقیقت، خیانتِ نزدیکان، یک «ضربهی عاطفی» نیست؛ بل یک زلزلهی معرفتشناختی است که ما را وادار میکند از زیر آوارِ معنایِ ازدسترفته، دستی برای ساختنِ جهانی تازه (با تعریفی تازه از اعتماد) بیرون بیاوریم.@drakbarjabari