تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 05:06 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
💼 از ساختن کسبوکارها تا ثبت لحظههای سفر ✈️🌍 حالا مسیر من روایت آدمها و جادههاست 📷instagram.com/donrezaei
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 8 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
در این کانال پادکست، موسیقی و فایل های صوتی که گوش دادم و قابل توصیه هستند را با شما به اشتراک میگذارم!https://t.me/donrezaei_more
ما برای رسیدن، از زندگی جا میمانیم!سهیل علوی رو با طبقه ۱۶ میشناسیم؛ کسی که روزگاری در اکوسیستم استارتاپی ایران حرفی برای گفتن داشت و بعد که مهاجرت کرد، با استارتاپهای حوزه تک و پروژههای مختلف مسیرش را ادامه داد. آدمی که از بیرون، اگر بخواهی با متر موفقیتهای معمول اندازهاش بگیری، احتمالاً باید بگویی خوب جلو آمده. اما چیزی که در گفتوگویش با تینا پارسامند برای من جالب بود، دقیقاً جایی است که این تصویر ترک میخورد.سهیل در ۳۸ سالگی میگوید با وجود تمام کارهایی که کرده، احساس میکند زندگی نکرده. میگوید از ۱۸ سالگی از روند نرمال زندگی خارج شده و بیست سال است در یک وضعیت موقت مانده؛ انگار منتظر است یکسری کارها تمام شود تا بالاخره زندگی شروع شود. حتی زندگی را به آجرهایی تشبیه میکند که مدام کنار هم گذاشته، اما چیزی از آنها بالا نرفته است.این بخش برای من بهشدت آشناست.در جلسات مشاورهای که با مدیران دارم، مخصوصاً آدمهای ۳۵ تا ۴۵ ساله، بارها همین الگو را میبینم. آدمهایی که سالها کار کردهاند، پول درآوردهاند، شرکت ساختهاند، مهاجرت کردهاند، خانه خریدهاند، جایگاه ساختهاند؛ اما هنوز یک حس عجیبی از «کافی نبودن» با خودشان حمل میکنند.چون یک مقصد فرضی در ذهنشان ساختهاند.«اگر به فلان درآمد برسم، راحت میشوم.»«اگر شرکت را به این اندازه برسانم، دیگر استرس ندارم.»«اگر مهاجرت کنم، اگر ازدواج کنم، اگر خانه بخرم، اگر فلان جایگاه را بگیرم.. بعدش زندگی شروع میشود.»اما آن «بعدش» تقریباً هیچوقت نمیرسد.چون زندگی قرار نیست بعد از رسیدن شروع شود. خودِ مسیر، زندگی است.تینا در جایی از گفتوگو به سرعت بالای سهیل اشاره میکند؛ اینکه انگار مدام در حال پر کردن فضاهای خالی است. خود سهیل هم میگوید گاهی آنقدر سریع در مسیرها گاز داده که وقتی به بنبست رسیده، فقط دور زده و مسیر بعدی را با همان سرعت رفته است.و این شاید یکی از بزرگترین اشتباهات آدمهای بلندپرواز باشد: تصور میکنند اگر سرعت را بیشتر کنند، زودتر به «آن نقطه» میرسند.در حالی که چنین نقطهای وجود ندارد.دنیا رندومتر از چیزی است که ما دوست داریم باور کنیم. شانس، زمانبندی، آدمهایی که اتفاقی سر راهمان قرار میگیرند، اتفاقاتی که هیچ کنترلی رویشان نداریم و حتی تصمیمهایی که با اطلاعات ناقص میگیریم، بخش بزرگی از نتیجه را میسازند. هیچ تضمینی وجود ندارد که اگر امروز به اندازه کافی زحمت بکشیم، فردا دقیقاً همان چیزی را تحویل بگیریم که تصور کردهایم.پس شاید لازم باشد کمی کمتر پدر خودمان را دربیاوریم تا به جایی برسیم که اصلاً وجود ندارد.باید یاد بگیریم از چیزی که ساختهایم استفاده کنیم، نه اینکه همیشه آن را سکوی پرتاب بعدی بدانیم.قرار نیست یک روز بالاخره همهچیز مرتب شود، خیالت راحت شود و بعد زندگی کنی. اگر قرار است زندگی کنی، وقتش همین حالاست. (با تمام سختیها و مشقاتش)امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا@donrezaei
چرا اختلافات والدین و فرزندان هرگز پایان نمییابد؟ یکی از موضوعاتی که همیشه ذهنم را درگیر خود دارد روابط میان والدین و فرزندان است. بارها خواستم در اینباره بنویسم، اما حس میکردم اگر صرفاً از زاویه تجربه شخصی وارد شوم، ممکن است نگاه ناقص یا شتابزدهای ارائه…رشد، از امنیت آغاز میشود نه از رنجیکی از اشتباهترین باورهایی که سالها تکرار شده این است که «سختی آدم میسازد». واقعیت این است که سختی، بیش از آنکه انسان بسازد، او را وادار به بقا میکند. رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که کودک مجبور نباشد تمام انرژی ذهنش را صرف زنده ماندن، اثبات خود یا فرار از ناامنی کند.به گمان من، بخش بزرگی از موفقیت در زندگی، محصول بزرگ شدن کنار والدینی است که تأمینکننده، آرام، پاسخگو و مسئولیتپذیرند. والدینی که حضورشان برای فرزند، امنیت میسازد نه اضطراب؛ فضایی ایجاد میکنند که کودک بتواند شکست بخورد، تجربه کند، اشتباه کند و دوباره برخیزد، بدون اینکه عشق یا ارزشمندیاش زیر سؤال برود.در مقابل، کودکی که مدام میان دعوا، تحقیر، بیتوجهی، تبعیض یا بیثباتی بزرگ میشود، بخش قابلتوجهی از توان ذهنیاش را صرف ترمیم زخمهایی میکند که خودش هرگز در ایجادشان نقشی نداشته است. او بهجای ساختن آینده، ناچار است گذشته را حمل کند.برای همین، وقتی فردی با وجود چنین گذشتهای به آرامش، موفقیت یا رشد میرسد، نباید موفقیتش را با کسی مقایسه کرد که از ابتدا روی زمینی هموار قدم برداشته است. این افراد فقط مسیر طولانیتری را طی نکردهاند؛ آنها همزمان بار سنگینتری را هم به دوش کشیدهاند.به همین دلیل است که بعضی موفقیتها فقط یک دستاورد نیستند؛ یک پیروزی بر سرنوشتاند.امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا@donrezaei
وقتی مردم فقط در زمان پرداخت هزینه دیده میشوندمدتهاست درباره نبود شفافیت، درباره تصمیمهایی که بدون اطلاعرسانی گرفته میشوند، درباره هزینههایی که آرامآرام و بیسروصدا به مردم تحمیل میشوند، نوشته میشود؛ اما مشکل اینجاست که در اغلب مواقع، هیچکس پاسخگو نیست.ماجرای اینترنت فقط یک نمونه کوچک از یک مسئله بزرگتر است. مسئله فقط یک بسته اینترنت، یک اپراتور یا یک تغییر تعرفه نیست. مسئله، شکل تصمیمگیریهایی است که در آنها مردم اغلب آخرین کسانی هستند که از تغییرات باخبر میشوند؛ اما اولین کسانی هستند که هزینه آن را پرداخت میکنند.وقتی یک امتیاز کم میشود، یک هزینه اضافه میشود، یک قانون تغییر میکند یا یک خدمت ضعیفتر ارائه میشود، معمولاً چیزی که کمترین اهمیت را دارد، توضیح دادن به همان مردمی است که قرار است بار این تصمیمها را به دوش بکشند.این بیتوجهی به شفافیت، مدت هاست اعتماد عمومی را فرسوده کرده است. مشکل فقط عدد و رقم نیست؛ مشکل این است که مردم احساس میکنند در تصمیمهایی که مستقیماً روی زندگیشان اثر میگذارد، هیچ نقشی ندارند و حتی حق دانستن دلیل تغییرات را هم ندارند.وقتی اعتراضها بارها تکرار میشوند و پاسخی دریافت نمیکنند، وقتی وعدهها فراموش میشوند و مسئولیتپذیری جای خودش را به سکوت میدهد، نتیجه چیزی جز عمیقتر شدن شکاف میان مردم و ساختارهای تصمیمگیر نیست. (البته کار از عمق و فاصله گذشته و دشمنی و خشم زیاد شکل گرفته است)نمیدانم این وضعیت و این روند تا چه زمانی قرار است ادامه پیدا کند. شاید کار زیادی از دست ما برنیاید جز همین اعتراضهای پراکنده، همین ثبت کردن نارضایتیها و همین یادآوری مداوم اینکه مردم حق دارند شفافیت، احترام و پاسخگویی ببینند.اما امیدوارم بزودی این حجم از بیاعتمادی، این فسادهای سیستماتیک و این روشهای فرساینده که مثل قارچ در بخشهای مختلف رشد کردهاند، جای خودشان را به مسئولیتپذیری و احترام به مردم بدهند.امیدوارم آن روز را خیلی زود ببینیم.🕊امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا@donrezaei
مدتی است در کامیونیتیهای مرتبط با ترید، بخشی از تجربهها و آموختههای ۹ سال فعالیتم را منتشر میکنم. خوشبختانه بازخوردهای بسیار خوبی از دوستان گرفتهام. از آنجا که این مطالب بیشتر جنبه تخصصی دارد و مخاطب اصلی آن معاملهگران فعال بازارهای فارکس و کریپتو هستند،….اگر تریدر هستید، آپدیت شد!
بزرگترین قاتل کسبوکارها کمبود سرمایه نیست؛ مشتری نداشتن است!هر سال دهها هزار استارتاپ و کسبوکار جدید متولد میشوند؛ بعضی رشد میکنند، بعضی هم بیسروصدا از بین میروند. همیشه هم وقتی صحبت از شکست میشود، اولین چیزی که به ذهن خیلیها میرسد کمبود سرمایه، تحریم، اقتصاد یا رقابت است. اما آمار سال ۲۰۲۶ تصویر متفاوتی را نشان میدهد.جالب است که مهمترین دلیل شکست استارتاپها، نبود تقاضای بازار است؛ نه کمبود سرمایه، نه تبلیغات و نه حتی رقابت.شاید این آمار در هر کشوری قابل تأمل باشد، اما برای ما که در ایران زندگی میکنیم، اهمیتش چند برابر است. سالهاست اقتصاد ایران درگیر رکود تورمی است؛ یعنی از یک طرف قیمتها مدام افزایش پیدا میکنند و از طرف دیگر قدرت خرید مردم کمتر و کمتر میشود. نتیجه کاملاً مشخص است؛ بسیاری از کالاها و خدماتی که روزی جزو نیازهای عادی خانوادهها بودند، امروز از سبد خرید حذف شدهاند یا خریدشان به تعویق افتاده است.در چنین بازاری، دیگر صرفاً داشتن یک محصول خوب کافی نیست. باید مطمئن باشید که مشتری هم توان و هم انگیزه پرداخت برای آن را دارد.۱. نبود تقاضای بازار | ۴۴ درصداین عدد، مهمترین هشدار برای هر کارآفرین است. خیلی از کسبوکارها محصولی میسازند که از نگاه خودشان فوقالعاده است، اما هیچوقت از خودشان نمیپرسند آیا مردم حاضرند برای حل این مسئله پول پرداخت کنند؟بین «محصول خوب» و «محصولی که بازار حاضر است برایش پول بدهد» فاصله زیادی وجود دارد.در شرایط امروز ایران، قبل از هر سرمایهگذاری باید این سؤال را بارها از خودتان بپرسید: اگر مشتری امروز پول محدودی در حسابش داشته باشد، آیا محصول من جزو اولویتهای خرید او خواهد بود یا نه؟۲. کمبود نقدینگی یا جذب سرمایه | ۳۱ درصدخیلیها تصور میکنند سودآوری مهمترین شاخص سلامت یک کسبوکار است؛ در حالی که در اقتصادهای تورمی، جریان نقدی حتی از سود هم مهمتر میشود.سرمایهای که امروز برای یک سال برنامهریزی کردهاید، ممکن است چند ماه بعد بخش قابل توجهی از ارزش خودش را از دست بدهد. بسیاری از شرکتها نه به خاطر ایده ضعیف، بلکه به دلیل مدیریت اشتباه نقدینگی از بین میروند.در چنین شرایطی باید همیشه برای بدترین سناریو برنامه داشت، نه بهترین سناریو.۳. تیم نامناسب یا اختلاف بین همبنیانگذاران | ۲۳ درصدتا زمانی که فروش خوب است و پول وارد شرکت میشود، اختلافها معمولاً دیده نمیشوند؛ اما بحران، شخصیت واقعی تیم را آشکار میکند.فشار مالی، استرس تصمیمهای سخت و کمبود منابع، کوچکترین اختلافها را به بحران تبدیل میکند. تیمی که درباره مسئولیتها، سهام، نحوه تصمیمگیری و مسیر آینده از ابتدا شفاف نباشد، معمولاً قبل از شکست بازار، از درون فرو میپاشد.۴. شکست در رقابت | ۲۰ درصدرقابت امروز دیگر فقط بر سر کیفیت نیست.وقتی قدرت خرید مردم کاهش پیدا میکند، مشتری حساستر از همیشه تصمیم میگیرد. او دائماً این سؤال را از خودش میپرسد که «با این پول، کدام انتخاب ارزش بیشتری برایم ایجاد میکند؟»اگر مزیت رقابتی مشخصی نداشته باشید، اولین گزینهای خواهید بود که از لیست خرید مشتری حذف میشود.۵. قیمتگذاری یا ساختار هزینه نامناسب | ۱۸ درصددر اقتصادی که نرخ ارز، هزینه مواد اولیه و هزینههای عملیاتی دائماً تغییر میکنند، قیمتگذاری دیگر یک تصمیم یکباره نیست؛ یک فرآیند دائمی است.بعضی کسبوکارها آنقدر قیمت را پایین نگه میدارند که خودشان دوام نمیآورند و بعضی آنقدر قیمت را بالا میبرند که مشتری را از دست میدهند. هنر مدیریت امروز، پیدا کردن نقطه تعادل بین ارزش، هزینه و قدرت خرید مشتری است.نکته جالب این گزارش این است که چهار مورد از پنج دلیل اول شکست، مستقیماً به «شناخت بازار» برمیگردد، نه کیفیت محصول. یعنی حتی بهترین محصول دنیا هم اگر برای مخاطب اشتباه، با قیمت اشتباه، در زمان اشتباه یا با مدل درآمدی اشتباه عرضه شود، احتمال موفقیتش پایین خواهد بود.به نظر من مهمترین درس این آمار برای کسبوکارهای ایرانی این است که امروز دیگر زمان تصمیمگیری بر اساس حدس و علاقه شخصی گذشته است. بازار بهشدت بیرحمتر از قبل شده و فرصت آزمونوخطا بسیار کمتر است. هر محصول یا خدمتی که وارد بازار میکنید، باید بر پایه شناخت واقعی از رفتار مشتری، قدرت خرید او و تغییرات اقتصادی طراحی شده باشد.بسیاری از کسبوکارها به خاطر بحران اقتصادی شکست نمیخورند؛ به این خاطر شکست میخورند که هنوز برای بازاری تصمیم میگیرند که دیگر وجود ندارد.امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا@donrezaei
چهار نوع شانس که زندگی را تغییر میدهندامروز یکی از ایمیلهای ناوال راویکانت را میخواندم. از آن متنهایی بود که ساده شروع میشود اما تا چند ساعت بعد هم ذهنت را رها نمیکند. گفتم بد نیست خلاصهای از برداشت خودم را با شما هم به اشتراک بگذارم، چون فکر میکنم خیلی از ما، مخصوصاً با تجربهای که از زندگی داشتهایم، ارتباط عمیقی با آن برقرار کنیم.همه ما درباره شانس حرف زدهایم. گاهی وقتی به زندگی خودمان نگاه میکنیم، اولین چیزی که به ذهنمان میرسد این است که انگار از همان ابتدا، قرعه به نفع ما نیفتاده است. اینکه در کدام کشور، در چه خانوادهای و در چه شرایطی متولد میشویم، انتخاب ما نیست. این یکی از معدود چیزهایی است که واقعاً خارج از کنترل ماست. شاید خیلی از ما آرزو میکردیم در نقطه دیگری از دنیا به دنیا آمده بودیم؛ جایی که فرصتهای بیشتری وجود داشت و مسیر رشد کمی هموارتر بود. البته اگر منصف باشیم، همیشه هم میتوانست اوضاع از این سختتر باشد. دنیا پر از انسانهایی است که شرایطشان بهمراتب دشوارتر از ما بوده است.اما ناوال یک نکته مهم را یادآوری میکند؛ اینکه این فقط یک نوع از شانس است، نه تمام آن.او میگوید بعد از این نقطه، بخش بزرگی از چیزی که دیگران «شانس» مینامند، در واقع نتیجه انتخابهای ماست. هرچه بیشتر حرکت کنیم، بیشتر یاد بگیریم، آدمهای بیشتری را بشناسیم و تجربههای بیشتری به دست بیاوریم، احتمال اینکه فرصتهای خوب سر راهمان قرار بگیرد بیشتر میشود. فرصتها معمولاً به سراغ کسی نمیآیند که منتظر مانده است؛ بیشتر سراغ کسی میروند که در حال حرکت است.از طرف دیگر، تخصص هم نوعی شانس میسازد. وقتی سالها روی یک مهارت کار میکنی، چیزهایی را میبینی که برای دیگران نامرئی است. همان فرصتهایی که شاید صد نفر از کنارشان رد شوند، برای تو تبدیل به یک مسیر جدید میشوند. نه به این خاطر که دنیا ناگهان مهربانتر شده، بلکه چون تو آمادهتر شدهای.و شاید مهمترین بخش حرف ناوال همین باشد؛ اعتبار. اگر سالها با صداقت، کیفیت و تعهد زندگی و کار کنی، کمکم آدمها خودشان تو را پیدا میکنند. پیشنهادها، همکاریها و فرصتها دیگر فقط حاصل جستوجوی تو نیستند؛ نتیجه تصویری هستند که در ذهن دیگران ساختهای.به نظرم این نگاه، امیدبخش است. چون قبول میکند که همه چیز عادلانه شروع نشده، اما در عین حال ما را قربانیِ همیشگی شرایط هم نمیداند. میگوید شاید نتوانستی محل تولدت را انتخاب کنی، اما میتوانی انتخاب کنی که از امروز چه کسی باشی و هر روز چه چیزی به خودت اضافه کنی.شاید هنوز هم بخشی از زندگی به شانس وابسته باشد، اما هر روزی که یاد میگیریم، تلاش میکنیم، ارتباط میسازیم و روی شخصیت و تخصصمان سرمایهگذاری میکنیم، سهم شانس را کمتر و سهم خودمان را بیشتر میکنیم. و شاید سالها بعد، وقتی کسی به زندگی ما نگاه کند، فقط یک جمله بگوید: «چه آدم خوششانسی بود.» در حالی که پشت آن چیزی جز سالها ساختن، ادامه دادن و تسلیم نشدن نبوده است.امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا@donrezaei
امید، آخرین چیزی که نباید از دست بدهیموقتی به ایران رسیدم، چند ساعت تمام مسافران را برای بازجویی نگه داشتند.بعدتر فهمیدم این اتفاق، بهصورت رندوم، بخشی از روال کار است. جالبتر اینکه از شغل بعضی از اقوام و اطرافیان آدم هم اطلاعات دارند. بعد از آن هم سه روز درگیر وصل شدن به اینترنت، خرید کانفیگ، پیدا کردن راهی برای دسترسی به اینترنت آزاد و کارهایی شدم که شاید برای خیلیها عادی شده باشد، اما برای من که ۹ ماه از ایران دور بودم، دوباره سخت، خستهکننده و فرساینده بود.این چند روز بیشتر از همیشه به یک چیز فکر کردم؛ اینکه این روزها تقریباً همه، به شکلی درگیرند. یکی با جنگ، یکی با تورم، یکی با فشارهای اجتماعی، یکی هم با کسبوکاری که فقط تلاش میکند سرپا بماند. واقعیت این است که هیچکدام از اینها را نمیشود با چند جمله انگیزشی نادیده گرفت.اما یک حقیقت دیگر هم وجود دارد؛ اگر امید را از خودمان بگیریم، چیزی برای ادامه دادن باقی نمیماند. من تصمیم گرفتم حالا که اینجا هستم، چه برای مدت کوتاه و چه طولانی، بهجای جنگیدن با همه چیز، شرایطی را که از دستم برمیآید برای خودم بسازم. آرامشم را تا جایی که میتوانم حفظ کنم، ادامه بدهم و تسلیم فرسودگی نشوم. نه فقط برای خودم؛ برای کسانی که دوستشان دارم و شاید از حال و رفتار من، اندکی امید بگیرند تا آنها هم بتوانند ادامه دهند.قوی بودن شاید انتخاب ما نباشه، اما "ادامه دادن" هست. امید رو زنده نگه داریم تا این کارو (ادامه دادن) از روی بیچارگی انجام ندیم! امیرحسین رضائی🦉از مدیریت تا ماجرا@donrezaei