تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:04 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3

مدرس روانشناسی، دانشگاه شهيد بهشتىارتباط با نویسنده: @Delshodevelshode
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
این دو عکس، عبرت جهان است و قانون بیطرفی طبیعت را تداعی میکند. هرکه باشی، در نهایت، مقهور قوانین خواهی شد و طبیعت و خالق آن برایش فرقی نمیکند چه کسی باشی. مردی قوی و موفق و اهل جهانگردی، با لباس قرمز، با چشمانی شاد و سر حال، چوببدست در کوچههای هاوانا در کوبا با جمعی از دوستان گشتوگذار میکند. چند سال بعد، چند سلول جهش یافته (سرطان)، مهمان ناخوانده جسمش میشوند، نگاههای همان مردِ با لباس قرمز را غمگین و بدنش را نحیف میکنند و در نهایت جانش را میگیرند. طبیعت و خدای طبیعت خیلی سرراست به همه ما میگوید، در نهایت همه تسلیماید، جسمتان در هرصورت پوسیده میشود، آنچه میماند انسانیت شماست و عشقهایی که پراکندهاید.فکر ماندن نباش! همه میرویم. پدرم با عمر نسبتا کوتاه (۷۱ سال)، خوشزیست و با عشق، و خوشنام تن به خاک داد. یادش گرامی. اولین سالگرد درگذشت پدر (۲۳ مرداد ۱۴۰۵)مهدی نساجی شرح عکس اول: سفر به کوباشرح عکس دوم: ماههای پایانی، منزل لواسان.این دو عکس، عبرت جهان است و قانون بیطرفی طبیعت را تداعی میکند. هرکه باشی، در نهایت، مقهور قوانین خواهی شد و طبیعت و خالق آن برایش فرقی نمیکند چه کسی باشی. مردی قوی و موفق و اهل جهانگردی، با لباس قرمز، با چشمانی شاد و سر حال، چوببدست در کوچههای هاوانا در کوبا با جمعی از دوستان گشتوگذار میکند. چند سال بعد، چند سلول جهش یافته (سرطان)، مهمان ناخوانده جسمش میشوند، نگاههای همان مردِ با لباس قرمز را غمگین و بدنش را نحیف میکنند و در نهایت جانش را میگیرند. طبیعت و خدای طبیعت خیلی سرراست به همه ما میگوید، در نهایت همه تسلیماید، جسمتان در هرصورت پوسیده میشود، آنچه میماند انسانیت شماست و عشقهایی که پراکندهاید.فکر ماندن نباش! همه میرویم. پدرم با عمر نسبتا کوتاه (۷۱ سال)، خوشزیست و با عشق، و خوشنام تن به خاک داد. یادش گرامی. اولین سالگرد درگذشت پدر (۲۳ مرداد ۱۴۰۵)مهدی نساجی شرح عکس اول: سفر به کوباشرح عکس دوم: ماههای پایانی، منزل لواسان.
کلنگ پنجاهسالگیبرای پنجاهسالگیام تصمیمی گرفتهام. یعنی پنجاهسالگی را بهانه کردهام که کاری کنم. پنجاه سال گذشته! پنجاه سال! سالهاست میخواهم کتابی بنویسم دربارهٔ «آزادی». میخواهم بگویم دین دربارهٔ آزادی چه میگوید. همینجا بگویم که تعریف من از آزادی یک تعریف خیلی زمخت و صریح و بدون روتوش است: آزادی یعنی «انسان هر غلطی دلش میخواهد بکند و البته اگر دلش خواست کار درست هم بکند» و اصلا زیر بار این تعریف که آزادی در چهارچوب دین تعریف شود نمیروم؛ آزادی، آزادی است. این اندیشه بیش از یک دهه است که در سرم میچرخد. من گمان میکنم اگر مسئلهٔ نسبت دین و آزادی در جامعهٔ ما حل شود، بسیاری از چالشها فرومینشینند. مخاطب این کتاب دینداران و مذهبیها هستند. من میخواهم از منظر دروندینی (یعنی از نگاه کسی که به چهارچوبهای دینی معتقد است)، رابطهٔ دین و آزادی را توضیح دهم. معتقدم دین هیچگاه جلوی آزادی را، با همان تعریفی که گفتم، نمیگیرد. یعنی دین میگوید تو آزادی هر کاری بکنی، چه درست و چه غلط و من هیچ محدودیتی برای آن نمیگذارم. خیلی عجیب است! نه؟ در این کتاب به تفصیل توضیح خواهم داد که این دین نیست که به آزادی قید میزند، بلکه این آزادی است که به دین قید میزند. البته دین نمیگوید هرکس هر کاری کرد درست است، دین برای خودش معیارهایی دارد ولی همین دین، جلوی هیچکاری را نمیگیرد. یعنی چه؟ پس اینهمه مجازات و قانون و احکام و بگیر و ببند که در اسلام هست برای چیست؟این قوانین همه در صورتی است که عرف اجتماعی بخواهد آنها را رعایت کند؛ اگر نخواهد، دین اجباری نمیآورد. مثل این که شما دلت میخواهد بروی کلاس بدنسازی، خب آنجا به شما میگویند این کار را بکن و آن کار را نکن. ده تا اسکات بزن و بیست تا فلان و کم و زیاد هم کنی، مربی توبیخ میکند. ولی اگر نخواهی بدنسازی بروی کسی با تو کاری ندارد. تازه ممکن است از ابتدا شرط کنی که «وقتی به کلاس بدنسازی میآیم، فقط برخی کارها را انجام میدهم که فکر میکنم توانش را دارم و مثلاً نمیخواهم ورزش کار حرفهای شوم، فقط بنا دارم برای ایجاد نشاط و طروات ورزش کنم». آن وقت مربی خودش را با تو تنظیم میکند، تو خودت را با مربی تنظیم نمیکنی، چون از اول خواستهات را گفتهای. من معتقدم دین گرچه چهارچوبهای مفصلی دارد، ولی خودش را تحمیل نمیکند و اجازه میدهد تو هرقدر میخواهی از آن برداری. حالا این که آخرت فرد چه میشود، بحث جدایی است.من سالها به طور پراکنده در این مورد بحث کردهام و حتی در میان بزرگان حوزه هم این بحثها را مطرح کردهام. در دانشگاهها هم در برخی کلاسهای ارشد، برخی ایدهها را گفتهام و برآوردم این است که راهگشا بوده. اکنون فکر کنم باید یکجا و در یک کتاب مسئله را تا جای ممکن تبیین کنم و امیدوارم بتوانم راهی روشن در پیش بگذارم تا بدانیم چگونه میتوان هم دین را پاس داشت و هم به جامعه و افراد آزادی داد.میدانم که شاید همین مطلب کوتاه، ذهن شما را تابیدهتر و گرهدارتر کند، ولی خب کلنگ اولیهٔ کار است. این کلنگ را در پنجاهسالگی زدم و امیدوارم بتوانم طی دو سال آینده کتابی را در این زمینه بپرورانم. نامش را هم نمیدانم چه بگذارم، شاید «دین، تربیت، آزادی». ولی خیلی جذاب نیست و فکر نکنم کسی با دیدن عنوانش ترغیب شود آن را بخواند. حالا شاید عنوان جذابتری برایش پیدا کنم. شما هم کمک کنید. امروز خیلیها از دین دلزدهاند و رغبتی به اصلش هم ندارند، چه رسد به نسبتش با آزادی. ولی فکر میکنم این پرسش کماکان در بطن جامعه وجود دارد و اگر بتوان راهی جست، راههای دیگری گشوده میشود و این جامعه از این سرگردانی درمیآید.یکی از دلایلی که در این سالها این کتاب را ننوشتهام، این بود که گمان میکردم حوادث، کشور را به جایی میبرد که اساساً دین از بنیادش کنده میشود و دیگر پرسشی باقی نمیماند که به آن بپردازیم. اما حوادث این یک سال و مطالعهام در تاریخ یکصدوبیستسالهٔ بعد از مشروطه (که اصیل ترین تلاش مردم ایران برای آزادی بوده) نشان داد مسئله کماکان حلنشده، باقی مانده و هر اتفاقی بیفتد، باز هم مسئلهٔ دین و آزادی، پرسش اصلی ماست. فعلاً همین مقدار را به حساب کلنگ کتاب بگذارید.مهدی نساجی، مرداد ۱۴۰۵