بوی عطرش از راهِ دوربر جانِ پنجرههای دلم مینشیند؛پیش از آنکه قدمی بردارد،قلبمآمدنش را باور میکند…
انتشار: 2026/07/26 18:39 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
بوی عطرش از راهِ دوربر جانِ پنجرههای دلم مینشیند؛پیش از آنکه قدمی بردارد،قلبمآمدنش را باور میکند.شعرهایم را که میخواند،میانِ سطرهادستِ مرا میگیرد؛انگارهر واژه،ردِ انگشتانِ عاشقیستکه سالهاستنامِ او رادر سکوت صدا میزند.او خوب میداندهیچ شاعریبیدلیلاین همه از باران،ماه،عطرِ یاسو چشمهای خیس نمینویسد.تمامِ شعرهایمتنها یک مخاطب دارند؛کسی کهبا یک لبخندشبهار رادر رگهای زمستانم جاری میکند.اگر روزیتمامِ واژههای دنیااز یاد بروند،باز هماز بوی عطرشراهِ خانهٔ قلبم را پیدا خواهم کرد.عشق،شاید همین باشد؛کسیشعرهایت را بخواند،بیآنکه نامش را نوشته باشی،و آرام لبخند بزند...چون میداندتمامِ عاشقانههااز او آغاز شدهاندو به او ختم میشوند.#شعر#سپید#فریده_بینایی✝️@dellldadeganavafarideh ✝️@ava.faridehbinaei✝️rubika.ir @sheroejrafaridehbinaei