بخش مهمی که اینجا گفته میتونه برای خیلیها جدید باشه، منابعی که ما از تاریخ و اسطورههای ایران باستان داریم، خیلی وقتها «واسطهای» هستند.نویسنده میگه تصویر ما از ایلامیها، مادها و پارسها تا حد زیادی از طریق نوشتههای بینالنهرین (سومری، بابلی، آشوری) بهدستمون رسیده. یعنی بخشی از چیزی که ما اسمش رو میذاریم «فرهنگ ایران باستان» در واقع از دید همسایهها اومده و از فیلتر اونها گذشته. نکته جالبتر اینه که او درباره خط و نحوه انتقال نوشتار هم حرف میزنه. نمونههایی مثل پروتوایلامی نشان میده که در فلات ایران سنتهای قدیمی نوشتن وجود داشته، ولی چرا این سنتها در همهجا ادامه نیافتن؟ چقدرشون از دیگران گرفته شده یا منتقل شده؟ پس وقتی میخوایم اسطورههای ایران باستان رو بفهمیم، فقط دنبال خود افسانهها نباشیم؛ باید بپرسیم: کی اینها رو نوشته؟ با چه خطی؟ در چه محیط فرهنگی؟ آیا این روایتها واقعاً روایت خود ایرانیها هستن یا بازتاب دید همسایهها؟این نگاه مخصوصاً برای زاگرس و غرب فلات مهمه، چون نویسنده میگه اونجا سنتهای نوشتاری و فرهنگی خیلی زودتر و پیچیدهتر شکل گرفته تا چیزی که معمولاً تصور میکنیم.t.me/Daricheh_1