چند ساعت گذشت...رنگ لبهای بیمار اندکاندک بازگشت.نبضی که رو به خاموشی بود، نیرومندتر شد.چشمان نیمه…
انتشار: 2026/07/18 12:41 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
چند ساعت گذشت...رنگ لبهای بیمار اندکاندک بازگشت.نبضی که رو به خاموشی بود، نیرومندتر شد.چشمان نیمهبسته بیمار دوباره گشوده شد.گویی زندگی، بار دیگر در رگهای او جریان یافته بود.آن روز، نه تنها جان یک بیمار نجات یافت، بلکه مایعدرمانی داخلوریدی متولد شد. درمانی که امروزه هر روز جان میلیونها بیمار را در سراسر جهان نجات میدهد.اما هنوز معمای بزرگی باقی مانده بود؛ چرا بعضی بیماران پس از انتقال خون زنده میماندند و بعضی دیگر ناگهان جان خود را از دست میدادند؟پاسخ این پرسش را کارل لندشتاینر در سال ۱۹۰۰ یافت. او گروههای خونی A، B، AB و O را کشف کرد و ناگهان راز مرگهای مرموز گذشته آشکار شد. انتقال خون از آن پس، دیگر تنها بر شجاعت پزشکان استوار نبود، علم نیز در کنار آنان ایستاده بود.اکنون زمان آن رسیده بود که خون، از یک اقدام اضطراری، به نظامی سازمانیافته تبدیل شود. در سال ۱۹۲۱، پرسی لین الیور در لندن نخستین خدمت داوطلبانهی اهدای خون را پایهگذاری کرد. چند سال بعد، در ۱۹۲۶، نخستین سرویس رسمی انتقال خون در لندن آغاز به کار کرد و مفهوم "بانک خون" آرامآرام شکل گرفت.در سال ۱۹۳۲، در شهر لنینگراد اتحاد جماهیر شوروی، نخستین مرکز سازمانیافتهای که به مفهوم امروزی بانک خون شناخته میشود تأسیس شد. اندکی بعد، در ۱۹۳۶، فردریک دوران-جوردا در بارسلونا نخستین بانک خون بیمارستانی را ایجاد کرد و در ۱۹۳۷، برنارد فانتوس در شیکاگو نخستین بانک خون بیمارستانی ایالات متحده را بنیان نهاد و اصطلاح Blood Bank را وارد ادبیات پزشکی کرد.پس از آن، فناوری با شتابی حیرتانگیز پیش رفت، کیسههای پلاستیکی خون جای بطریهای شیشهای را گرفتند، دستگاههای جداسازی پلاسما متولد شدند، آلبومین، ایمونوگلوبولینها و فاکتورهای انعقادی از پلاسما استخراج شدند و سرانجام، آنژیوکتهای پلاستیکی در سال ۱۹۶۷، راهی ایمن و سریع برای ورود همهی این فرآوردهها به بدن انسان فراهم کردند.امروز، هر بار که قطرهای خون یا سرم از میان یک آنژیوکت عبور میکند، در حقیقت ادامهی همان داستانی است که چهار قرن پیش، با یک پر غاز، یک مثانهی خوک، چند پزشک با دستان لرزان، پیشانیهای عرقکرده و قلبهایی سرشار از امید آغاز شد. داستان انسانهایی که در سختترین لحظهها، با چشمانی دوخته به بیمار، زیر لب زمزمه میکردند: خدایا... فقط بگذار زنده بماند.
