تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 05:06 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
ارتباط با ما@dadmehradmin3و@dadmehradmin2و @dadmehradmin1
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 11 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
چند سالی است در ناحیهٔ پشت قفسهٔ سینهٔ سمت راست درد دارم.با مراجعه به همکار متخصص انتظار داشتم پرسشهایی آغاز شود. پرسشهایی که اساس هر ارزیابی بالینی هستند.درد از چه زمانی شروع شده است؟ماهیت آن چگونه است؟مداوم است یا متناوب؟با تنفس، حرکت یا فشار تشدید میشود؟سابقهٔ ضربه یا بیماری زمینهای دارید؟چه داروهایی مصرف میکنید؟اما هیچیک از این پرسشها مطرح نشد.پزشک متخصص حتی به محل درد نگاه نکرد، معاینهای انجام نداد و فرصتی برای توضیح بیشتر به من نداد. تنها کاری که انجام داد، نوشتن درخواست CT اسکن بود گویی مسیر تشخیص، پیش از شنیدن روایت بیمار، از پیش تعیین شده بود.برگه را گرفتم و برای لحظهای در سکوت به آن نگاه کردم. در ذهنم این پرسش تکرار میشد که آیا واقعاً پزشکی میتواند بدون شنیدن داستان بیمار آغاز شود؟با وجود تردید جدی، از روی احترام به همکارم و نیز برای آنکه شاید وضعیت دندههای قدیمی شکستهشده روشنتر شود، CT اسکن را انجام دادم.چند روز بعد، نتیجه را نزد همان پزشک بردم.این بار نیز اتفاق متفاوتی رخ نداد.پزشک نگاهی کوتاه به گزارش انداخت، چند دارو روی نسخه نوشت و برگه را به طرفم گرفت. نه توضیحی دربارهٔ یافتههای CT داده شد، نه ارتباط آن با درد من روشن شد و نه پرسشی دربارهٔ وضعیت عمومیام مطرح گردید.نسخه را گرفتم. لحظهای مکث کردم و احساس کردم اگر اکنون سخنی نگویم، در برابر آنچه سالها در دانشکده پزشکی آموختهام، به نوعی سکوتی نابخشودنی کردهام.رو به پزشک کردم و با آرامش گفتم:جناب دکتر، حالا که کار شما با نوشتن نسخه تمام شد، اجازه بدهید چند نکته را به عرضتان برسانم. من بیمار دیابتی هستم. چند سال پیش در اثر fall دچار شکستگی دندههای ۱۰، ۱۱ و ۱۲ سمت راست شدهام. این درد از همان زمان باقی مانده و داروهایی که مصرف میکنم نیز عبارتند از اینها که ممکن است در ارزیابی بالینی اهمیت داشته باشند.پزشک برای نخستین بار سرش را بالا آورد و با لحنی که بیشتر نشانهٔ تعجب بود تا گفتوگو، پرسیدشما چه شغلی دارید؟پاسخ دادمپزشک هستم ، پزشکی که آموختهام در برخورد با بیمار، در وهلهٔ اول به شرح حال او گوش بدهم، در وهلهٔ دوم هر آنچه در توان دارم در معاینهٔ او صرف کنم و تنها در وهلهٔ سوم، اگر ضرورت ایجاب کرد، از پاراکلینیک کمک بگیرم.سپس تشکر کوتاهی کردم و از اتاق بیرون آمدم.در سالن انتظار، چند لحظه ایستادم. نسخه هنوز در دستم بود. به اطراف نگاه کردم ، بیمارانی که هر کدام داستانی، نگرانیای و دردی داشتند و شاید بسیاری از آنها داستانهایی داشتند که هرگز شنیده نمیشد.آرام به کنار سطل زباله رفتم و نسخه را در آن انداختم.آن روز، بیش از درد دندهها، از درد دیگری رنج میبردم ، دردِ کمرنگ شدن اصولی که روزگاری ستون فقرات پزشکی بالینی بودند.با خود اندیشیدمسی تی اسکن میتواند تصویر دنده را نشان دهد، اما نمیتواند تجربهٔ درد بیمار را روایت کند.نسخه میتواند دارو تجویز کند، اما نمیتواند جای خالی یک گفتوگوی انسانی را پر کند.فناوری میتواند به تشخیص کمک کند، اما هرگز نباید جایگزین گوش شنوا، نگاه دقیق و لمس مسئولانهٔ پزشک شود.تجربهٔ من بار دیگر این حقیقت را برایم روشن کرد که عدم درخواست آزمایش یا تصویربرداری غیرضروری می تواند تلاشی باشد برای محافظت از بیمار در برابر مداخلاتی که شاید جز زیان ، منفعت خاصی برای بیمار نداشته باشد.امروزبیش از هر زمان دیگری باور دارم که پزشکی خوب از دستگاهها آغاز نمیشود ،از شنیدن آغاز میشود.بیمار پیش از آنکه تصویر CT باشد، یک انسان با داستانی منحصر به فرد است و شاید بزرگترین خطر برای نظام سلامت، نه کمبود فناوری، بلکه فراموش کردن همین داستانها باشد داستانهایی که اگر با حوصله شنیده شوند، گاه نیمی از تشخیص و بخش بزرگی از درمان، پیش از هر آزمایش و تصویربرداری، در همان روایت سادهٔ بیمار آشکار میشود.هجدهم مرداد ماه یکهزار و چهارصد و پنج
🔺️کشف هزاران عدد بوتاکس تقلبی در کارگاه غیرمجاز زعفرانیه تهران🔹️مدیرکل دفتر بازرسی سازمان غذا و دارو، از شناسایی و پلمب کارگاه غیرمجاز تولید و بستهبندی بوتاکس تقلبی در یک منزل مسکونی در محدوده زعفرانیه تهران خبر داد
آیا می دانید:طرح شکایت از کادر درمانی از جمله مواردی است که مشمول مرور زمان نمی شود. لذا بیمار یا اولیای وی هر زمان که بخواهند می توانند از کادر درمانی شکایت نمایند. این زمان می تواند حتی ده ها سال بعد از انجام یک اقدام درمانی باشد. مواردی از شکایات از کادر درمانی را داشته ایم که بالغ بر 40 سال بعد از انجام یک اقدام درمانی، بیمار اقدام به طرح شکایت کرده است به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده باشد که قانونگزار محترم ، به جهت ایجاد امنیت شغلی برای کادر درمانی، محدودیت زمانی برای طرح شکایت از کادر درمانی در نظر بگیرید. لطفاً کانال " دفاع از حقوق جامعه پزشکی" را به جامعه محترم پزشکی و پیرا پزشکی کشور معرفی نمایید.برای عضویت در این کانال کافیست بر روی لینک زیر کلیک فرمایید https://telegram.me/dadmehr_org
مالیات تکلیفی /علی الحساب پزشکان،اجحاف یا تسهیل۱- تعریف :مالیات تکلیفی یا علی الحساب یعنی اینکه مودی میبایست در زمان حصول در صدی از هر درامدی خود بلافاصله به حساب دارایی واریز نماید و در پایان سال و بعد از رسیدگی معمول (همانند سایر مودیان ) و تعیین مالیات قطعی این مبلغ علی الحساب از آن کسر و باقیمانده آن پرداخت و یا دریافت گردد.۲- سابقه :در سالهای دور این مالیات علی الحساب تقریبا از همه مشاغل به میزان سه تا پنج درصد اخذ می شده است. ولی از بیش از ده سال قبل منسوخ گردید ولیکن در سالهای اخیر مجددا برای پزشکان ( وگویا پیمانکاران)، به میزان ده درصد وضع گردید!۳-اهداف :جلوگیری از فرار مالیاتی و اخذ زودتر از موعد بخش از مالیات عملکرد ( در عمل بیشتر از کل مالیات عملکرد )۴- میزان مالیات عملکرد در مشاغل مختلف:بر اساس آمار و تجارب و بررسی ضرایب مالیاتی سابق و اینتاکد حال حاضر، کلیه مشاغل و شرکتها و مراکز تجاری کمتر از پنج درصد درآمد ناخالص خود را پس از حدود دو سال به عنوان مالیات عملکرد پرداخت میکنند.۵- ماده صد و اظهارنامه :برخلاف تصور بسیاری پزشکان، پرداخت مالیات علی الحساب ده درصدی به معنای عدم رسیدگی سالیانه بابت مالیات عملکرد نیست بلکه همانند سایر مشاغل این رسیدگی از طرق ماده صد یا اظهار نامه مالیاتی صورت میگیرد و تاکید میگردد در این قسمت هیچ تفاوتی با سایر مشاغل ندارند، و مالیات علی الحساب پرداختی هیچ اثری در محاسبه مالیات عملکرد ندارد. بعد از رسیدگی چنانچه ماحصل بیش از مالیات علی الحساب بود مابالتفاوت اخذ میگردد و اگر کمتر بود (که هست ) هیچ وجهی مسترد نمی گردد!تحلیل : با دقت در موارد فوق میتوان متوجه ابعاد رفتار ناپسند سازمان امورمالیاتی در قبال پزشکان گردید، این رفتار بدان معناست که :- پزشکان غیر قابل اعتمادترین مودیان بوده و فرار مالیاتی در اکثریت آنها و به میزان بالا وجود دارد.- پزشکان میبایست چند برابر دیگر مشاغل و بلافاصله بعد حصول درآمد ، مالیات عملکرد خود را پرداخت کنند.- تعرفه پزشکان بسیار بالاست. و لذا ایشان مستحق مالیات چند برابری اند.بر اساس تجربه اکثر پزشکان ، در زمان رسیدگی مالیاتی (چه ماده ۱۰۰ و چه اظهارنامه ) مالیات عملکرد پزشک پایین تر از جمع پرداختی های علی الحساب در طول سال بوده و سازمان امور مالیاتی حاضر به برگشت این ما بالتفاوت به پزشک نیست . با توجه به تورم بالای ۵۰ درصد سالانه در کشور، در واقع ارزش مالیات علی الحساب ده درصدی فوری معادل پرداخت مالیات بیست درصد از درآمد در زمان رسیدگی بعد دو سال میباشد. در حالیکه که این میزان در سایر مشاغل کمتر پنج درصد است.نتیجه :پرداخت مالیات. علی الحساب (تکلیفی) ده درصدی نه تنها تسهیلی برای پزشک و مراکز درمانی ایجاد نمیکند بلکه موجب اجحاف چند برابری در حق ایشان بوده و به لحاظ معنوی نیز توهین محسوب میگردد.پیشنهاد :با توجه به اینتا کد و قوانین مالیاتی و میزان مالیات عملکرد کمتر پنج درصد در سایر مشاغل ، و با عنایت به موارد ذکر شده ، در راستای تکریم پزشکان با حذف تشریفات بروکراتیک مالیاتی ایشان، مالیات عملکرد قطعی (نه علی الحساب) به میزان سه درصد برای پزشکان عمومی و پنج درصد برای پزشکان متخصص در زمان وقوع درآمد (پایان هر ماه) تعیین گردد.جمعی از پزشکان
دربها به کدام سمت باز می شوند؟یکی از مواردی که در مراکز درمانی مکرراً موجب بروز آسیب به بیماران و ایجاد مانع در امر کمک رسانی به موقع به بیماران گردیده است نحوه کارگذاری دربهای اتاقها، دستشویی ها و توالتها در بیمارستانهاست.متأسفانه بر اساس یک روال غلط در اغلب قریب به اتفاق بیمارستانها، دربِ دستشویی و توالتها به سمت داخل باز می شوند لذا اگر بیمار به هر دلیل در داخل چنین فضاهایی دچار افت سطح هوشیاری گردد. درست در پشت درب افتاده و امکان باز کردن درب و ارائه کمک به وی به سادگی مقدور نخواهد بود و گاه تأخیر در ارائه خدمات پزشکی و یا اعمال زور برای باز کردن درب، موجب ایجاد آسیبهای دیگر به بیمار می گردد.استاندارد لازم که باید در زمان ساخت و ساز مراکز درمانی به آن توجه داشت این است که دربِ اتاقها و دستشویی و توالتها در مراکز درمانی لزوماً باید به سمت خارج باز شوند.لازم به ذکر است که پرونده های متعددی از افتادن بیمار در پست درب غیر استاندارد توالت مراکز درمانی در مراجع مربوطه مطرح گردیده است که موجب محکومیت مسئول فنی مرکز مذکور شده است .لطفاً کانال " دفاع از حقوق جامعه پزشکی" را به جامعه محترم پزشکی و پیرا پزشکی کشور معرفی نمایید.برای عضویت در این کانال کافیست بر روی لینک زیر کلیک فرمایید https://telegram.me/dadmehr_org
کودک آزاری و نامشخص بودن حد متعارف تنبیه کودکان !كودكآزاري عبارت است از هر فعل يا ترك فعلي كه تماميت جسماني، رواني، جنسي، اخلاقي و وضعيت اجتماعي كودك را در معرض خطر و آسيب قرار دهد. وقتی قوانین موجود را بررسی می کنيم متوجه می شويم که در بعضی از انواع کودک آزاری، قانون لازم را، نداريم. در پاره ای از موارد نیز قانون را داريم، اما ناقص است و فراگير نيست. اما بزرگترين مشکل، زمانی ظهور می کند که ماده قانونی را داريم و کامل هم هست اما در موقع اجرا با مشکل روبرو می شویم که یکی از مهم ترين این موارد مشخص نبودن حدّ تنبيه و تاديب كودكان توسط والدين در قانون می باشد بگونه ای که حدّ تنبيه و تاديب كودكان توسط والدين، چه در قانون كيفري(مجازات اسلامي) و چه در قانون مدني، معين و مشخص نيست.بند ۱ ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامي و نیزماده ۱۱۷۹ قانون مدني، اعمال تنبيه و تأديب كودكان توسط والدين، اولياء قانوني و سرپرستان صغار را، با شرايطي تجويز كرده است، که به نظر ميرسد در برخي موارد اعطاي مجوز فوق به اين افراد، كودكان را در معرض آزار و اذيت و شكنجههاي جسمي و روحي، به بهانه تاديب و تنبيه قرار خواهد داد.به موجب مواد قانوني ياد شده، تنبيه اطفال توسط والدين، به منظور تأديب و تربيت طفل در صورتي كه در حدّ متعارف باشد جرم تلقي نميشود. ليكن مشكل اصلي در اينجاست كه اين تنبيه، تا چه حد متعارف است ،که متأسفانه این حد متعارف، به درستي تعيين نشده است. حال باید دید که اگر کودکی توسط یکی از والدین به منظور تأدیب مورد ضرب و جرح قرار گیرد یا در داخل زیر زمین خانه حبس شود و یا به وی سیلی زده شود آیا این امر از مصادیق حدود متعارف تأدیب و تربیت است یا خیر؟ لطفاً کانال " دفاع از حقوق جامعه پزشکی" را به جامعه محترم پزشکی و پیرا پزشکی کشور معرفی نمایید. برای عضویت در این کانال کافیست بر روی لینک زیر کلیک فرمایید https://telegram.me/dadmehr_org
بند جدیدی به سوگندنامه پزشکان جهان افزوده شدشیکاگو – اکتبر ۲۰۲۵: نشست عمومی انجمن پزشکی جهانی (World Medical Association) در شهر شیکاگو، شاهد اصلاحی مهم در اعلامیه ژنو (Declaration of Geneva) – نسخه مدرن و بهروزشدهی سوگندنامه بقراط – بود.اعلامیه ژنو که نخستین بار در سال ۱۹۴۸ تدوین شد، همواره یکی از اسناد پایه در اخلاق پزشکی به شمار میرفته و ضمن تأکید بر حقوق بیماران، جایگاه و مسئولیتهای انسانی و حرفهای پزشکان را نیز مورد توجه قرار داده است.در نسخه جدید این اعلامیه، با هدف توجه بیشتر به سلامت و رفاه پزشکان، بندی تازه به متن اضافه شده است که چنین میگوید:> "I WILL ATTEND TO my own health, well-being, and abilities in order to provide care of the highest standard."«در خدمت سلامت، رفاه و توانمندی خود خواهم بود تا بتوانم مطابق با بالاترین استانداردها در خدمت بیماران باشم.» تأکید بر سلامت پزشک به عنوان رکن اخلاق حرفهایافزودهشدن این بند، گامی مهم در جهت بازشناسی نقش سلامت جسمی و روانی پزشکان در کیفیت مراقبت از بیماران است. برای نخستین بار، اعلامیه ژنو بهصراحت بر لزوم توجه پزشک به سلامت خود بهعنوان پیششرط ارائهی خدمات درمانی با کیفیت بالا تأکید کرده است.🔹 مقابله با فرسودگی شغلی در جامعه پزشکیدر سالهای اخیر، فرسودگی شغلی (Occupational Burnout) به یکی از چالشهای جدی جامعه پزشکی جهانی تبدیل شده است. این پدیده که بهصورت تحلیل قوای روانی، خستگی عاطفی و افت انگیزه در پی استرس مزمن شغلی بروز میکند، میتواند مستقیماً بر کیفیت خدمات درمانی و تصمیمگیریهای بالینی اثرگذار باشد.کارشناسان بر این باورند که درج این بند جدید، نه تنها به جنبه انسانی حرفه پزشکی اعتبار بیشتری میبخشد، بلکه میتواند به بهبود سیاستهای حمایتی از پزشکان در سطوح ملی و بینالمللی منجر شود.🔹 نگاهی نو به سوگند بقراطبا این تغییر، سوگندنامه پزشکان پس از بیش از دو هزار و پانصد سال، بار دیگر با نیازهای عصر جدید تطبیق یافته است؛ عصری که در آن، حفظ سلامت پزشک به همان اندازهی سلامت بیمار، بخشی از اخلاق حرفهای محسوب میشود.
چند ساعت گذشت...رنگ لبهای بیمار اندکاندک بازگشت.نبضی که رو به خاموشی بود، نیرومندتر شد.چشمان نیمهبسته بیمار دوباره گشوده شد.گویی زندگی، بار دیگر در رگهای او جریان یافته بود.آن روز، نه تنها جان یک بیمار نجات یافت، بلکه مایعدرمانی داخلوریدی متولد شد. درمانی که امروزه هر روز جان میلیونها بیمار را در سراسر جهان نجات میدهد.اما هنوز معمای بزرگی باقی مانده بود؛ چرا بعضی بیماران پس از انتقال خون زنده میماندند و بعضی دیگر ناگهان جان خود را از دست میدادند؟پاسخ این پرسش را کارل لندشتاینر در سال ۱۹۰۰ یافت. او گروههای خونی A، B، AB و O را کشف کرد و ناگهان راز مرگهای مرموز گذشته آشکار شد. انتقال خون از آن پس، دیگر تنها بر شجاعت پزشکان استوار نبود، علم نیز در کنار آنان ایستاده بود.اکنون زمان آن رسیده بود که خون، از یک اقدام اضطراری، به نظامی سازمانیافته تبدیل شود. در سال ۱۹۲۱، پرسی لین الیور در لندن نخستین خدمت داوطلبانهی اهدای خون را پایهگذاری کرد. چند سال بعد، در ۱۹۲۶، نخستین سرویس رسمی انتقال خون در لندن آغاز به کار کرد و مفهوم "بانک خون" آرامآرام شکل گرفت.در سال ۱۹۳۲، در شهر لنینگراد اتحاد جماهیر شوروی، نخستین مرکز سازمانیافتهای که به مفهوم امروزی بانک خون شناخته میشود تأسیس شد. اندکی بعد، در ۱۹۳۶، فردریک دوران-جوردا در بارسلونا نخستین بانک خون بیمارستانی را ایجاد کرد و در ۱۹۳۷، برنارد فانتوس در شیکاگو نخستین بانک خون بیمارستانی ایالات متحده را بنیان نهاد و اصطلاح Blood Bank را وارد ادبیات پزشکی کرد.پس از آن، فناوری با شتابی حیرتانگیز پیش رفت، کیسههای پلاستیکی خون جای بطریهای شیشهای را گرفتند، دستگاههای جداسازی پلاسما متولد شدند، آلبومین، ایمونوگلوبولینها و فاکتورهای انعقادی از پلاسما استخراج شدند و سرانجام، آنژیوکتهای پلاستیکی در سال ۱۹۶۷، راهی ایمن و سریع برای ورود همهی این فرآوردهها به بدن انسان فراهم کردند.امروز، هر بار که قطرهای خون یا سرم از میان یک آنژیوکت عبور میکند، در حقیقت ادامهی همان داستانی است که چهار قرن پیش، با یک پر غاز، یک مثانهی خوک، چند پزشک با دستان لرزان، پیشانیهای عرقکرده و قلبهایی سرشار از امید آغاز شد. داستان انسانهایی که در سختترین لحظهها، با چشمانی دوخته به بیمار، زیر لب زمزمه میکردند: خدایا... فقط بگذار زنده بماند.
*از مثانهی خوک تا بانکهای خون؛ داستان چهار قرن نبرد برای نجات جان انسان* امروزه، هنگامی که پرستاری تنها در چند ثانیه یک آنژیوکت را وارد رگ بیماری میکند، شاید هیچکس تصور نکند که پشت این حرکت ساده، چهار قرن دلهره، اشک، امید، شکست و پیروزی نهفته است. امروز گلبول قرمز فشرده یا به اصطلاح عمومی پکسل، پلاکت، آلبومین، ایمونوگلوبولین داخلوریدی (IVIG)، فاکتورهای انعقادی و دهها فرآوردهی دیگر، بیصدا از میان یک لولهی پلاستیکی باریک وارد بدن بیمار میشوند؛ اما هر قطره از این مایعات، یادگار هزاران ساعت تلاش دانشمندانی است که بارها مرگ را از فاصلهای بسیار نزدیک تماشا کردند.داستان از روزگاری آغاز شد که هنوز هیچکس حتی نمیدانست خون در بدن چگونه حرکت میکند.در سال ۱۶۲۸، ویلیام هاروی راز بزرگ آفرینش را آشکار کرد و نشان داد که قلب، خون را در شبکهای از رگها به گردش درمیآورد. این کشف، مانند روشن شدن نخستین چراغ در تاریکی بود، اما هنوز راه ورود به این رودخانهی سرخ ناشناخته بود.بیستوهشت سال بعد، در سال ۱۶۵۶، کریستوفر رن تصمیم گرفت قدمی بردارد که بسیاری آن را دیوانگی میدانستند. او نه آنژیوکت داشت، نه ست سرم و نه حتی سرنگی که بتواند حجم مناسبی از مایع را منتقل کند. با نبوغی شگفتانگیز، پر توخالی یک غاز را به جای کانولا انتخاب کرد و مثانهی یک خوک را به مخزن نگهداری مایع تبدیل نمود. خون یا مایع، درون مثانه ریخته میشد و با فشار آرام دست، از میان پر غاز وارد رگ حیوان میشد.در آن لحظه، هیچ مانیتوری وجود نداشت تا ضربان قلب حیوان را نشان دهد. سکوتی سنگین اتاق را فرا گرفته بود. دستان رن اندکی میلرزید، عرق سرد بر پیشانیاش نشسته بود و ضربان قلبش چنان تند میزد که گویی صدایش را همه میشنیدند. نگاهش لحظهای از حیوان جدا نمیشد. او و همکارانش در دل دعا میکردند که این موجود زنده چند دقیقه دیگر دوام بیاورد؛ زیرا اگر زنده میماند، شاید دری تازه به روی پزشکی گشوده میشد.و حیوان زنده ماند...آن روز، بیآنکه کسی بداند، نخستین سنگبنای درمانهای داخلوریدی جهان گذاشته شد.چند سال بعد، انتقال خون از سگ به سگ نیز با موفقیت انجام شد و امیدها بیش از پیش جان گرفت.اما جسورانهترین آزمایش در سال ۱۶۶۷ رقم خورد. ژان باتیسته دنیس، پزشک فرانسوی، تصمیم گرفت خون گوساله را به بدن یک انسان تزریق کند. لحظهای که خون وارد رگ بیمار شد، نفسها در سینه حبس شد. هیچکس نمیدانست چند دقیقه بعد چه خواهد شد. پزشکان با اضطراب، رنگ چهرهی بیمار، نبض او و حرکت سینهاش را زیر نظر داشتند. دو بیمار نخست زنده ماندند و برق امید در چشمان پزشکان درخشید؛ اما بیمار سوم پس از دریافت خون گوساله جان باخت. آن روز، پزشکان درمانده به چهرهی بیمار خیره مانده بودند، دستانشان از شدت اضطراب سست شده بود، قطرههای عرق بر پیشانیشان میلغزید و در دل، تنها یک دعا زمزمه میکردند: خدایا... بگذار زنده بماند...اما مرگ، زودتر از دعا رسید.اروپا به لرزه درآمد. دادگاه تشکیل شد، خانوادهی بیمار که در دربار نفوذ داشتند شکایت کردند و کلیسا، پارلمان فرانسه و انجمن سلطنتی انگلستان انتقال خون را ممنوع اعلام کردند. بعدها مشخص شد بیمار پیش از انتقال خون با آرسنیک مسموم شده بود و ژان باتیسته دنیس بیگناه بود. اما ترس، سالها بر علم سایه انداخت.بیش از یک قرن بعد، در سال ۱۸۲۵، جیمز بلاندل در برابر زنی که بر اثر خونریزی شدید پس از زایمان در آستانهی مرگ قرار داشت، ایستاد. هر قطره خونی که از بدن بیمار خارج میشد، امید را نیز با خود میبرد. او با استفاده از یک کانول فلزی و سرنگ، خون انسان سالم را مستقیماً وارد رگ بیمار کرد. هنوز گروههای خونی شناخته نشده بودند و هر انتقال خون، نبردی میان امید و مرگ بود. پزشکان تنها میتوانستند نبض بیمار را لمس کنند، به چهرهاش بنگرند و در دل دعا کنند که این بار، زندگی پیروز شود.تنها هفت سال بعد، در سال ۱۸۳۲، بیماری دیگری اروپا را درنوردید. وبا. بیماران، در مدت چند ساعت، آنچنان آب و املاح از دست میدادند که چشمانشان در حدقه فرو میرفت، پوستشان سرد و کبود میشد، نبضشان به سختی لمس میشد و مرگ، بیرحمانه بر بالینشان میایستاد.در چنین روزهایی، توماس لاتا تصمیم گرفت اندیشهای کاملاً تازه را بیازماید. او محلولی با فرمول مشخص از آب، نمک و بیکربنات را از طریق یک کانول فلزی وارد ورید بیماری مبتلا به وبا کرد. پزشکان با نگرانی اطراف تخت ایستاده بودند. آیا این آخرین تلاش خواهد بود؟