▪️ویم وندرســـ امروز ۸۱ ساله میشوم.سپاسگزارم برای هر فیلم، هر سفر، هر دوستی، و هر کسی که بخش کوچکی…
انتشار: 2026/08/14 18:48 UTCدریافت: 2026/08/17 14:16 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 14:16 UTC
▪️ویم وندرســـ امروز ۸۱ ساله میشوم.سپاسگزارم برای هر فیلم، هر سفر، هر دوستی، و هر کسی که بخش کوچکی از این زندگی را با من سهیم بوده است.اگر فیلمهایم تا به حال برایت معنایی داشتهاند، خیلی دوست دارم امروز از تو بشنوم.برایم آرزوی تولد بنویسید ـــ با سپاسآنها را خواهم خواند.— facebook.com/share/p/1bZitqBUqS/?mibextid… @CinemaParadisooo
پستهای تلگرام — سینما پارادیـزو
▪️باربارا هریســـ در گفتگو با جیمز گریسامـــ من بازیگری آموزش نمیدهم. ننویسید یا نگویید که این کار را میکنم. هیچکس نمیتواند بازیگری را آموزش دهد؛ این ایده مضحک است. وقتی کسی بازیگری را "آموزش" میدهد، بازیگرانِ بدی تحویل جامعه میدهد؛ این حس و باور من است. "آموزش دادنِ" بازیگری یعنی روخوانیِ دیکتهشده به بازیگر دادن، پیشنهاد دادنِ مکثها و ضربآهنگها در یک جمله، و هدایت کردن بازیگر صرفاً برای ایجاد یک "تأثیر بیرونی". زمانی کارگردانی به من گفت که فلان صحنه برایم جوایزی را "به ارمغان خواهد آورد". این یعنی بازیگریِ بد.نمیگویم که خودم هرگز بازیِ بدی نداشتهام؛ اما وقتی هم که بد بودم، نسبت به آنچه درون خود داشتم و آنچه نویسنده نوشته بود صادق مانده بودم؛ برای هیچ چیز [نمایشی یا غیرواقعی] "زور نمیزدم".نمیدانم چطور این را بیان کنم؛ درست در کلمات نمیگنجد. تقریباً هیچکدام از حرفهایم دقیقاً آنطور که واقعاً در ذهنم است بیان نمیشوند، اما من تلاش میکنم آدمها را تشویق کنم که زندگی کنند، ببینند و واکنش نشان دهند. ما همگی منحصربهفردیم؛ بنابراین آنچه دربارهٔ [ادوارد] آلبی یا شکسپیر یا ترانهای خاص فکر میکنیم، خودش را در شیوهٔ بازیگری یا آواز خواندنمان نشان خواهد داد. این تنها روشی است که میتوانیم در آن لحظه اجرایش کنیم. این یعنی چیزی واقعی. بنابراین من به آدمها اصرار میکنم که بخوانند، و از آنها میخواهم برای من و برای کلاس تعریف کنند که چه چیزهایی برایشان مهم بوده است؛ و بعد شاید به آنها بگویم وقتی صحنهٔ بعدیشان را بازی میکنند، به همان چیزها و همان افراد فکر کنند. و ما میتوانیم آن را [در بازیشان] ببینیم. آنها به من میگویند که این روزها مدام در فکر پیکاسو یا کارسون مککالرز یا جوآن دیدیون هستند، و من تجلیِ آن را در کارشان میبینم؛ درون کارشان رسوخ میکند و جاری میشود.معلمان بد زیادی وجود دارند؛ آنها نباید تدریس کنند. گمانم به کار نیاز دارند و دلشان میخواهد آدم مهمی به نظر برسند. من فقط دلم میخواهد مفید باشم.— Barbara Harris memorable performance of "It Don't Worry Me," a song written by co-star Keith Carradine (Nashville, 1976, Robert Altman)🎥 @CinemaParadisooo🎥 @CinemaParadisooo
▪️ژان بودریارـــ وقتی حال و آینده در یک يخبندان عميق دفن در ضايعات شدهاند، برخاستن ايدئولوژی آرمانشهر که مفاهيم كهنه و ايدههاى فسيل شدۀ آن شكست خوردهاند و سماجت و اصرار براى تحقق آن، جز انحراف توانايیهاى ما چیز ديگری ندارد. امتناعهاى تاريخى و روشنفکری وانمود مىكنند که مسئله ضايعات صنعتی مسئلهاى بسيار جدى و مهم است. به راستی چه كسی در آينده ما را از رسوبات قرنها حماقت نجات خواهد داد؟▫️The Graduate (1967)— Dir. Mike Nichols▫️La Chimera (2023)— Dir. Alice Rohrwacher🎥 @CinemaParadisooo
▪️فریدون رهنماـــ آن قدر شکستهایمکه خُردههامان را دیگر نمیتوان شکست.▪️آخرین تصویر از هوشنگ آزادیور، یک روز پیش از مرگ...🎥 @CinemaParadisooo
▪️گاسپار نوئهـــ در گفتگو با جردن مینتزر ــ هالیوود ریپورتر (۱۸ مه ۲۰۱۸)ـــ در مقایسه با فیلمهای دیگرم که از همان صحنهٔ اول چالشبرانگیز بودند، این فیلم حالوهوایی شاد دارد. با صحنهای مالیخولیایی از مرگ شروع میشود، اما بعد همهٔ این جوانها را میبینی که میرقصند و حالت را واقعاً خوب میکند. دلت میخواهد مست شوی و با آنها برقصی، و نیمهٔ اول اوج (٢٠١٨) واقعاً دربارهٔ لذت زیستن است. اما نیمهٔ دوم دربارهٔ کابوس زندگی است. من به خدا اعتقاد ندارم و به زندگی پس از مرگ باور ندارم، اما باور دارم که بهشت و جهنم وجود دارند. آنها همینجا و در همین زمان هستند، و من میخواستم بهترین و بدترین تجربهٔ انسانی را به تصویر بکشم.▫️Climax (2018)▫️Dir. Gaspar Noé🎥 @CinemaParadisooo
▪️ویم وندرســـ فیلم رسانهای بسیار بسیار قدرتمند است. یا میتواند این ایده را تأیید کند که همهچیز همانطور که هست عالی است، یا میتواند این باور را تقویت کند که میتوان همهچیز را تغییر داد.— From left Wim Wenders, Walter Salles, Abbas Kiarostami and Takeshi Kitano, Festival in Cannes, France on May 20, 2007.🎥 @CinemaParadisooo
▪️آلفرد هیچکاکـــ هالیوود و تلویزیون هیچ علاقهای به شخصیت محبوب من نشان ندادهاند، با اینکه او در همۀ از فیلمهایم حضور داشته است. احتمالاً او را میشناسید: مردی وسواسی، پریشان و سردرگم؛ کوتاهقد و چاق. قبلاً حتی چاقتر بود. این نقش همیشه توسط خودم بازی شده و به نوعی امضای سینمایی من شده است. ظهور او روی پرده آنقدر کوتاه است که تقریباً ناخودآگاه بهنظر میرسد یعنی همیشه مطمئن نیستید که او را دیدهاید. او هیچ ارتباطی با داستان فیلم ندارد. در بهترین حالت، او چهرهای در میان جمع است، رهگذری که کنار ایستاده و ماجراهایی حولش میچرخد که کوچکترین دخالتی در آنها ندارد. او هیچگاه متوجه نمیشود که در لحظهای که ظاهر میشود، قتل شنیعی در حال برنامهریزی است، یا مردی که در خیابان از کنارش رد میشود، به طرف خانه میرود تا همسرش را خفه کند، یا خانهای که به آن خیره شده جسدی را در خود پنهان کرده است. اغلب وسوسه میشوم داستانی حول او بسازم و نقش اصلی را به او بدهم. البته هرگز چنین کاری نخواهم کرد. بااینحال، در داستانی که در ذهن دارم، او یک موزیسین است، نوازندهای درجه دو در یک ارکستر سمفونی درجه سه.🎥 @CinemaParadisooo


