تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-13 20:59 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹اینستاگرام👇https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان متوسط · 67 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
باغات انگور درگز مرداد ۴۰۵فیلم اقای توحید کدخدا زاده 😍👏https://t.me/chapeshloo_1
انگورهای چاپشلومرداد ۴۰۴ماشاالله😍👏https://t.me/chapeshloo_1
کوهبانوی توانمند سرکار خانم فهیمه صداقتی صعود باشکوه شما در شرایط جوی نامساعد به بام ایران (قله دماوند) که نشان از همت و تلاش والایتان است را صمیمانه تبریک عرض نموده، این دست آورد حاصل تلاش و روحیه تسلیم ناپذیراست .🌷🌷🌷🌷🌷🌷✅از طرف گروه بانوان چاپشلوhttps://t.me/chapeshloo_1
شهروند عزیز از ترکان قوچان1405/5/22https://t.me/chapeshloo_1
دلنوشته فارسی ۱۳۹۵#عموحیدر با دست چپ✍️ https://t.me/chapeshloo_1
شما که نمیخورید چرا میگیرید؟شما که غذا نذری میدید کاش مستقیم ببرید بدید به کارتون خوابا ثوابش خیلی بیشتره😔@chapeshloo_1۱۴۰۵/۵/۲۱
کشمش فروشی آقای کد خدا زادههمشهری عزیز اینجا هستشمرحوم جوانشیر محمودی و اقای جمشیدی بهبودی را میشناخت@chapeshloo_1۱۴۰۵/۵/۲۰
https://t.me/chapeshloo_1حکایت ،گرگ و لکلکدوبله به ترکی درگزی 😊https://t.me/chapeshloo_1
تیتر: راز درخشش کشمشهای صادراتی در دستان شما!برای داشتن یک محصول درجهیک و مشتریپسند، کیفیت مواد اولیه حرف اول را میزند. ما با عرضه مستقیم کربنات پتاسیم و محلول تیزاب تخصصی، به شما کمک میکنیم فرآیند تبدیل انگور به کشمش را حرفهایتر انجام دهید.✅ خلوص بالا✅ تأثیرگذاری سریع✅ قیمت مناسب (تعاونی)📦 جهت مشاوره و ثبت سفارش عمده و خرده، همین حالا دایرکت پیام دهید یا با شماره [شماره خود را اینجا بنویسید] تماس بگیرید.۰۹۳۶۳۸۱۱۱۹۹@chapeshloo_1
Voice messagehttps://t.me/chapeshloo_1
دل کوچک کفتری اش تاب نیاورد و در حمامی که نعره خشک ..خشک او درمحله باز تاب می یافت ، دوش نفت گرفت و شعله بر جسم وجانش زد و خود را در هیمه عشق سوزاند .من «سن سن» را می خواهم، مصیب، مرد ترک مهاجر را درجه دار ارتش فرقه دموکرات .مردی که همیشه عزت نفس داشت با آن همه فهم وکمال و سواد .خود را به جاهلی عامدانه می زد .یعنی که همین است و بطر بطر است و چنته ای ندارد .اما می دانستم که اینطور نیست. در ساعتی که اختیار را رها کرده بود ودم را غنیمت می شمرد و فارغ از دنیا لب را تر می کرد ومی نوشید و مهار سخن را پاره کرده بود و پرده عافیت طلبی را به کناری زده بود ،رک و صریح برایم سخن ها گفت و فهمیدم و باور کردم و تحسین نمود م هوش وفراست وکیاست او را .دم آخر نصیحتم کرد راه من را نرو .خودت باش .نقش بازی نکن .فقط خود خودت باش .و من چرتکه حساب وکتاب روزگار در دست اما باز درقدم اولم ! : .خودم را در کوچه خاکستری می بینم شانه به شانه پانزده سالگی ام و دست دردست سارافون پوش و می شنوم صدای گارمان، نبی را در کوچه ای که چراغانی کرده اند و مردان در خانه ای و زنان در خانه ای دیگر جشن گرفته اند ولوله برپا است و صدای سرپائیها و عجله آنها در پذیرایی از میهمان می آید و ساغولین و خوش گلبسن میزبان همراه با نغمه ای ،ترانه ای و آوایی و رنگی و رقصی کوچه را فرا گرفته است و پاسبان دلخوشی مراقب است .مراقب همه .چه بچه ها ،چه زنانی که عادت به پوشیدن کفش پاشنه بلند ندارند!!! چه مردانی که آخر شب، تلو تلو خوران مجلس را ترک می کنند .من دلم این ها را می خواهد .کاش می شد .زندگی را مثل فیلمی عقب وجلو برد و از ابتدا و از کوچه خاکستری شروع کرد .زمزمه می کنم می نوشم زلالی این بیت را که : زندگى باغ تماشاى خداستزندگى یعنى همین پروازها،صبح ها ،لبخندها،آوازها...زندگی نیست بجز نم نم باران بهار زندگی نیست بجز دیدن یار ......و پیرمرد دارد با صدای لرزان «درد» را می سراید : نشسته ام به در نگاه می کنم ،دریچه آه می کشد تو از کدام راه می رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام دراین امید پیر شد نیامدی ودیر شد . همین @chapeshloo_1حسن دانایی✍️
Hasan Danaei:Hasan Danaei:این روایت: حسرت و درد.همین !!! نشسته ام به در نگاه می کنم ،دریچه آه می کشد تو از کدام راه می رسی ... صدای گرم ولرزان پیرمرد را بارها گوش کرده ام و هربار انگار تازه این غزل را میشنوم.» سایه» انگار دارد از دل من می گوید : خیال دیدنت چه دلپذیر بود .جوانی ام دراین امید پیر شد نیامدی و دیر شد ودر آخر انگار برای مصاحبه گر و درحقیقت برای خودش می گوید: همین .تا چشم برهم می گذاری به نقطه ای می رسی که درآخر خواهی گفت همین .یعنی قصه زندگی ما هم تمام شد و هیچ وپوچ .دلم می گیرد ، آبی به سرو رویم می پاشم .درآینه نگاه می کنم .چرتکه بقالی اقاجان را که حالا دکوری در گوشه ای از اطاق جای داده ام ،بدست می گیرم از این ور به آن ور تکان می دهم ،تکه های چوبی گرد داخل سیم با صدا به قاب چرتکه برخورد می کنند وبا حرکت دست ،حول محور سیم و پشت سرهم از یکان به هزاران پایین و بالا می روند .می شمارم تکه هارااز یکان شروع می کنم : .یک روز می خواستم بزرگ شوم ،ابتدا در قد وهیکل بعدها در فکر و اندیشه .حالا بزرگ شده ام یا خیال می کنم عاقله مرد هستم ! ،موهای سر و رو و سینه که همه سفید شده اند اگر این نشانه بزرگی باشد ،قدم اول را برداشته ام و گام بعدی ؟ .!! روزگاری آرزوهایی داشتم ،امروز ابزاری رادردست و دور وبرم دارم که حتی نمی توانستم تصورش را بکنم .اینترنت ،ماهواره ،گوشی تلفن هوشمند و هزاران ابزار وادوات برقی والکترونیکی ومکانیکی .اما یه چیز ندارم ،اون چیز را نمی تونم بیان کنم . حسی هست .در قالب الفبا قرار نمی گیرد ...نمی دانم خصلت قدم اول است یا خصیصه گام دوم . من اینجا چکار می کنم ؟ سوالی بود که بارها از خودم پرسیدم ، در چهار دیواری تنگی هستم که در فرهنگ رایج امروزی به آن می گویند آپارتمان .قفسی که در آن زندانی ام.از حیاط و درختان توت و میم وبوته گل محمدی و حوض خبری نیست . من اینجا همسایه هایم را نمی شناسم. دلم خوش است آشپزخانه این قفس ، اوپن است .مبلمان دارم و تزیین امروزی اشکال هندسی را درگوشه وکنار ومنظر گذاشته ام که با کفپوش سرامیک ،تناسب دارند ،سرد و بی روح .دکورچوبی و نور مخفی و پرده لابلا توری و مخمل ! اما من همسایه هایم را نمی شناسم. حتی همسایه رو برو که صدای زندگیشان از تیغه نازک مابین به گوشم می رسد ،خنده ،شوخی ،دعوا ،گاهی گریه ،فحش ،صدای موزیک و .. .همان کسی که بارها در پلکان و یا آسانسور با او روبرو شده ام .لامروت حتی یکبار هم از من تقاضایی نداشته .در نزده ،زنگ بصدا درنیامده تا بگویم بله و او بگوید نمک دارید ؟ سیب زمینی دارید چند عدد به ما قرض بدید ؟ من به این محیط و این شرایط عادت ندارم .من بقول آقاجان اینطور بار ! نیامده ام .آنچه آموخته ام و یاد گرفتم .انگار مربوط به یک دوره و زمانه دگری بوده ،یه مرضی مرا گرفته .من همانی ام که به قول شفیعی کدکنی : به شوق دیدن فردا گریستم ،فردا چو شد ،حسرت دیروز زیستم ...من همسایه ها ومحله مان را می خواهم .من دلبر باجی را می خواهم ،ترک مهاجر که نه کلاس در اورسیت درس خوانده بود و در خانه شان تنور داشت و نان لواش می پخت .من مرجان خلی را می خواهم که با همه نداریش وقتی که اسماعیل شوهرش که باربر، بود و بار جابجا می کرد .زیر بار سنگین کمرش خم شد ، شکست و افتاد تو خونه و مرجان خلی شد نان آور خانه با چهار دختر دم بخت! و شبها پیاز بار می ذاشت تا به همسایه ها بفهماند کم ندارد و شانه هایش می تواند تحمل کند این بار را. سنگینی که تا آن موقع وصف جنسیتی داشت و پهلوانی بود و پهلوان صفت مردانگی .و مرجان خلی تعریف دگری از پهلوانی داد .پهلوانی به جنسیت نیست. به مرام است . من زرافشان خاله را می خواهم زنی که ایستاد و سد شد درمقابل همه سختی های زندگی وقتی که اسب درشکه اقی فرضی در یک شب سرد زمستانی آرام گرفت از تقلا باز ایستاد دیگر یونجه نخواست و حتی جو که آنهمه عاشق ان بود .و فردای انروز زرافشان خاله رفت خونه رئیس و روسا به کار و کلمه کلفت را که برایش سخت بود را پذیرفت و شد کلفت خونه این وان رئیس و آقا تا خرجی خانوار شش نفره را دربیاورد و باز هم در هر فرصتی، رقصید و شوخی کرد و سر بسر این وان گذاشت و به معنی واقعی زندگی کرد . من شجاعت قدیر را می خواهم .مردی که به مرض کچلی ناشی از بیماری پوستی در آن دورانی که خزینه بجای شست وشو عامل بیماری بود ،دچار شده ومویی در سر نداشت .اما فقدان مو باعث نشده بود که اعتماد به نفسش را از دست بدهد .خوشگلی نداشت. اما یکپارچه آقا بود ، .سواد خواندن ونوشتن نداشت اما فهم و کمال داشت و متوجه بود و منظور را می گرفت .آما دلش کوچک بود مثل دل کبوتر .روزی که خیال کرد ! فائقه عشق اول وآخرش ،مادر فرزندانش سودای دگر در سر دارد و گمان باطل وشک فکر وذهنش را گرفتار کرده بود .
هنرمندان درگز استاد امیر علیزادهمرداد ۴۰۵https://t.me/chapeshloo_1
#چاپشلو حیاط و #خانه_قدیمی مرحومحاج موسی خان رحمانیانروحش شاد ویادش گرامی🥀🙏خانه های قدیمی ببینید چقدر رَف وتاقچه داشت واین خانه ها زمانی برای خودشان برو بیایی داشتن😍توضیحات بیشتر آقای بقالچیشهریور۹۹👇https://t.me/chapeshloo_1
#چاپشلوباغ حاج حسینقلی عبدیهمشهری عزیز آقای حسین احمدی(غلوخجی)ازمشهد آمده کمکمیگه 50سال هستش به انگور باز کردن نیامده بودمهمگی خسته نباشند🌺https://t.me/chapeshloo_1
نمونه هوش مصنوعی یه همشهری درست کردهhttps://t.me/chapeshloo_1
یخنی درگزی در خاک فرانسه 👏🌹😍@chapeshloo_1
گرد و روغن انگوری بازار ازاد کیلو حدود ۸۰۰هزار تومان هستشاقای جمشید جیران کیلو ۶۱۵ تومان میدهامروز زنگ بزنید تافردا گران نخریدآقای جمشید جیران باغان۰۹۱۵۸۸۴۴۳۷۱ @chapeshloo_1
بازگشت همه بسوی اوست 🙏🥀🖤درگذشت همسایه عزیزمان مرحوم الله یار زراعتکار را به خانواده داغدیده و همه فامیل وابسته تسلیت میگوییم صبر الهی برای بازماندگانروحش شاد ویادش گرامی🙏🥀🖤خدا بیامرزه دهه 60/70اگه عروسی همسایه ها بود تبر برمیداشت با تبر هیزوم میشکت خیلی استاد بود تنها فردی بود که تبر را جای تبر میزدروحش شاد 🙏🥀😔کانال زادگاه من چاپشلو @chapeshloo_1
این کلیپ را ببینید فعلا بعدا در اسرع وقت اوزم آچماق و رسم و رسومات آن را یک ویس کاملتر از این 0تا100توضیح میدم @chapeshloo_1
چاچشلودرست کردن ایشغار(تیزآب) و زدن انگورباغ باغدار زحمتکش اقای کربلایی محمد باباییبرای 1تن انگور در صد لیتر آب ولرم 1لیتر روغن 3کیلو گرد@chapeshloo_1شهریور 1403
امروز زنگ بزنید تا فردا گران نخرید آقای جمشید جیران باغان۰۹۱۵۸۸۴۴۳۷۱ https://t.me/chapeshloo_1
هنرمندان درگز👌🌹👏👇@chapeshloo_1
پالز پالزخاطرات دوران بچه گی😍@chapeshloo_1۱۴۰۵/۵/۱۰
هنرمندان درگز👌🌹👏👇@chapeshloo_1
سلامروز جهانی شیر مادر گرامیباد 🌹خدایا هیچ نوزادی را از شیر مادر محروم نکن🙏@chapeshloo_11405/5/10
#درخواستی #بجول_بازی رفیقت را بشناس بعد بجولتا بنداز یادش بخیر زمانی که بچه بودیم منتظر میشدیم قصاب که گوسفند راکشت بجولش را به ما بده این بجول بازی تااوایل دهه ی ۶۰ بود بعضی موقع آخر شب درعروسیها بازی میکردن و بعضی موقع هم به باغ میرفتن ،ممکن بود ازخودبجول…تاجیکستانبجول بازی 👇@chapeshloo_1
#کوَر یا کبر هندوانه ابوجهل و ضرب المثل ترکی👇@chapeshloo_1توضیحات بیشتر در خودت کلیپ
چاپشلوکوچهمنبع آبججنه چوریاز طرف دختر مرحوم محمد علی آبادی خدا بیامرزه خدا شب جمعه همه رفتگان را بیامرزه 🙏🥀@chapeshloo_1۱۴۰۵/۲/۴
مانقاچ👇@chapeshloo_1
چاپشلو دهه ۸۰ 👇 @chapeshloo_1
چاپشلودهه ۸۰👇@chapeshloo_1
شما هم اگه در حیاط نهال دیدید تشنه هستش نگید مال من نیست !دو سطل آب ریزید گناه دارهموقع توت که سراغ درخت میرید این موقع هم دوسطل اب بهش بدید 🙏@chapeshloo_11405/5/8
#چاپشلو #عروسی 97مراسم به تَن کردن لباس داماد👌🌺توسط ریش سفیدان فامیل#رقص_چوباولین روز هفته تون شادشاد👏💃👌👌😍😊👍👏👏💃🌹👍👇🆔 @chapeshloo_1
سلام برای خرید تیزآب با همشهری عزیزمان تماس بگیریدهم ایتالیایی داره هم کره ای 👇آقای جمشید جیران باغان ۰۹۱۵۸۸۴۴۳۷۱@chapeshloo_1
✍ داستانکهای زیبا و آموزنده📚حکایت ملا نصرالدین و رحمت خداوند⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈⛈روزی از روزهای بهاری باران به شدت در حال باریدن بود. خوب در این حالت هر کسی دوست دارد، زودتر خود را به جای برساند که کمتر خیس شود. ملا نصرالدین از پنجره به بیرون نگاه کرد و همسایه خودش را دید. او می دوید تا زودتر خودش را به خانه برساند.ملا نصرالدین پنجره را باز کرد و فریاد زد.های همسایه! چیکار می کنی؟ خجالت نمی کشی؟ از رحمت خدا فرار می کنی؟مرد همسایه وقتی این حرف ملا را شنید، دست از دویدن کشید و آرام آرام به سمت خانه رفت. در حالی که کاملا موش آب کشیده شده بود.چند روز گذشت. این بار ملا نصرالدین خود در میانه باران گرفتار شد. به سرعت در حال دویدن به سوی خانه بود که همسایه سرش را از پنجره بیرون آورد و گفت:های ملا نصرالدین! خجالت نمی کشی از رحمت خدا فرار می کنی! چند روز قبل را یادت هست؟ به من می گفتی چرا از رحمت خدا فرار می کنی؟ حال خودت همان کار را می کنی؟ملا نصرالدین در حالی که سرعت خودش را زیادتر کرده بود، گفت:چرا یادم هست. به همین خاطر تندتر می دوم که زیادتر رحمت خدا را زیر پایم نکنم.این داستان کنایه از افرادی که از زمین و زمان ایراد می گیرند، اما برای رفتارهای خودشان هزار و صد توجیه ذکر می کنند.@chapeshloo_1
#دوتارزنده یاد استاد#حاج_قربان_سلیمانی 👍👌🌹❤️👇@chapeshloo_1
آی اوچان قوشلار🎼خاطره انگیز وشاد👍👌👏😊🍂🍁🌹@chapeshloo_1
#چاپشلوباغ حاج آقا عبدیدراین کلیپ یادی شده درو و مردان قدیمی🌺👌👇🆔 @chapeshloo_1401/4/30
#هنرمندان_درگرآهنگ یک قرصه و دو قرصه و سه اصیل درگزی👌👌🕺💃🕺💃نوازنده دایره :استاد خلیل امامی آکاردئون:استاد امیرعلیزاده👇@chapeshloo_1