ای رفته به خواب، روحِ آوارهٔ توغیر از تو کسی نمیکند چارهٔ تواز خندهٔ صبح ساده مگذر، شایدبا او خبر…
انتشار: 2026/08/06 16:48 UTCدریافت: 2026/08/13 11:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 11:55 UTC
ای رفته به خواب، روحِ آوارهٔ توغیر از تو کسی نمیکند چارهٔ تواز خندهٔ صبح ساده مگذر، شایدبا او خبر خوشیست دربارهٔ تو#میلاد_عرفانپور @chaameghazal 🌱
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 7 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — شعر و غزل چامه
شرمندهام که همت آهو نداشتم شصت و سه سال راه به این سو نداشتماقرار میکنم که من این هایوهویها داشتم همیشه ولی هو نداشتمجسمی معطر از نفسی گاه داشتم روحی به هیچ رایحه خوشبو نداشتمفانوس بخت گمشدگان همیشهام حتی برای دیدن خود سو نداشتموایا به من که با همهی همزبانیام در خانواده نیز دعاگو نداشتمشعرم صراحتیست دلآزار، راستش راهی به این زمانهی نه تو نداشتمنیشم همیشه بیشتر از نوش بوده است باور نمیکنید که کندو نداشتم؟میشد که بندگی کنم و زندگی کنم اما من اعتقاد به تابو نداشتمآقا شما که از همهکس باخبرترید من جز سری نهاده به زانو نداشتمخوانده و یا نخوانده به پابوس آمدم؟ دیگر سوال دیگری از او نداشتم#محمدعلی_بهمنی@chaameghazal ⛱️
امیدِ زیستنم دیدنِ دوبارۀ توستقراربخشِ دلم تابِ گاهوارۀ توستتو ای شکوفۀ ایّام آرزومندی!بمان که دیدۀ من روشن از نِظارۀ توستنگاه پاک توام صبح آفتابی بودکنون چراغِ شبم چشمِ پرستارۀ توستبه یک اشاره مرا رخصت پریدن بخشکه مرغِ وحشی دل رامِ یک اشارۀ توستبه پارهکردنِ اوراقِ هر کتاب مکوشدلم کتابِ پریشانِ پارهپارۀ توستشبی نماند که بی گریهام به سر نرسیدزلالِ اشکِ پدر برقِ گوشوارۀ توستدلم چو موج به سر میدود ز بیمِ زَوالکرانهای که پناهش دهد کنارۀ توستخجسته پوپک من، ای یگانه کودک من!امید زیستنم دیدنِ دوبارۀ توست#نادر_نادرپور @chaameghazal ⛱️
دل را ز کینه هر که سبکبار کرده استبالین و بستر از گلِ بیخار کرده استروشن گهر کسی است که هر خوب و زشت رابر خویشتن چو آینه هموار کرده استاِستادگی ز عمر سبکرو طمع مدارسیلاب را که خانه نگهدار کرده است؟ایجاد میکند به شکرخنده صبح راروز مرا کسی که شب تار کرده استدستم ز کار و کار من از دست رفته استتا بهله دست در کمر یار کرده استدر عین وصل میتپد از تشنگی به خاکآن را که شوق، تشنهٔ دیدار کرده استفارغ ز دور باش بود چشم پاکبینآیینه را که منع ز دیدار کرده است؟شهباز انتقام تلافی کند به زخمهر خندهای که کبک به کهسار کرده استممنونم از غبار کسادی که این حجابفارغ مرا ز ناز خریدار کرده استصائب! فریب خنده شادی نمیخوردهر کس دلی ز گریه سبکبار کرده است#صائب_تبریزی @chaameghazal ⛱️
ز خود شدم ز جمال پر از صفا ای دلبگفتمش که زهی خوبی خدا ای دلغلام توست هزار آفتاب و چشم و چراغز پرتو تو ظلالست جانها ای دلنهایتیست که خوبی از آن گذر نکندگذشت حسن تو از حدّ و منتها ای دلپری و دیو به پیش تو بستهاند کمرملک سجود کند و اختر و سما ای دلکدام دل که بر او داغ بندگیّ تو نیست؟کدام داغِ غمی، کش نِهای دوا، ای دلبه حکم توست همه گنجهای لم یزلیچه گنجها که نداری تو در فنا ای دلنظر ز سوختگان وامگیر کز نظرتچه کوثرست و دوا دفع سوز را ای دلبگفتم این مه ماند به شمس تبریزیبگفت دل که کجایست تا کجا ای دل؟#مولوی @chaameghazal ⛱️
ز نعره کف به لب آورده رود دیوانههراز ــ اشتر مست هزارکوهانه ــنسیم خیس ز دریا وزیده، گاهی نرمزند به کاکل سبز درختها، شانهو گاه در نی سحرآورش ــ به چوپانی ــدمان، فتاده پی گلههای پروانههوای درّهٔ «یوش» است، این که میآیدربوده عطر گل از باغهای «افسانه»مسیر من همه دالان سبز و میگذرمخموش و میکندم این سؤال، دیوانه:کزین بهار که من میکنم گذر آیابه ناگزیر، خزان میکند گذر یا نه؟مرا هوای غزل گفتن است و دُر سفتنبه گوشواریات ای نازنینِ دردانه!ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوهمرا، هوای تو، بیرون کشید از خانهسفر، گریختنی در مه است، سوی امید؟و یا گریختن از خویش، ناامیدانه؟ز خود چگونه گریزم که بار خویشتنمامانتی است هم از سرنوشت بر شانه#حسین_منزوی @chaameghazal ⛵️
کم شدن در کم شدن دین من استنیستی در هستی آیین من استحال من خود در نمیآید به نطقشرح حالم اشک خونین من استکار من با خلق آمد پشت و رویکافرین خلق نفرین من استتا پیاده میروم در کوی دوستسبز خنگ چرخ در زین من استاز درش گردی که آرد باد صبحسرمهٔ چشم جهانبین من استچون به یک دم صد جهان از پس کنمبنگرم گام نخستین من استمن چرا گرد جهان گردم چو دوستدر میان جان شیرین من استماهرویا عشق تو گر کافری استاین چنین صد کافری دین من استگر بسوزم زآتش عشقت رواستکآتش عشق تو تسکین من استتا دل عطار خونین شد ز عشقخاک بستر خشت بالین من است#عطار_نیشابوری @chaameghazal ⛵️