ز نعره کف به لب آورده رود دیوانههراز ــ اشتر مست هزارکوهانه ــنسیم خیس ز دریا وزیده، گاهی نرمزند به…
انتشار: 2026/08/11 04:35 UTCدریافت: 2026/08/13 11:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 11:55 UTC
ز نعره کف به لب آورده رود دیوانههراز ــ اشتر مست هزارکوهانه ــنسیم خیس ز دریا وزیده، گاهی نرمزند به کاکل سبز درختها، شانهو گاه در نی سحرآورش ــ به چوپانی ــدمان، فتاده پی گلههای پروانههوای درّهٔ «یوش» است، این که میآیدربوده عطر گل از باغهای «افسانه»مسیر من همه دالان سبز و میگذرمخموش و میکندم این سؤال، دیوانه:کزین بهار که من میکنم گذر آیابه ناگزیر، خزان میکند گذر یا نه؟مرا هوای غزل گفتن است و دُر سفتنبه گوشواریات ای نازنینِ دردانه!ببین که تا دهدم سر به دشت و جنگل و کوهمرا، هوای تو، بیرون کشید از خانهسفر، گریختنی در مه است، سوی امید؟و یا گریختن از خویش، ناامیدانه؟ز خود چگونه گریزم که بار خویشتنمامانتی است هم از سرنوشت بر شانه#حسین_منزوی @chaameghazal ⛵️