ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم توییردّ پایی تازه از پشتِ صنو…
انتشار: 2026/07/29 18:10 UTCدریافت: 2026/08/07 17:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 17:05 UTC
ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم توییماه پشتِ ابر پنهان شد، گمان کردم توییردّ پایی تازه از پشتِ صنوبرها گذشتچشمِ آهوها هراسان شد، گمان کردم توییای نسیمِ بی قرارِ روزهای عاشقیهرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم توییسایهی زلفِ کسی چون ابر بر دوزخ گذشتآتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم توییباد پیراهن کشید از دستِ گلها ناگهانعطرِ نیلوفر فراوان شد، گمان کردم توییچون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمتغنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم توییکشتهای در پای خود دیدی؛ یقین کردی منمسایهای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی#فاضل_نظرى @chaameghazal ⛱