چشمانت چون رود غمهاستدو رود آهنگین که مرا با خود میبرندبه فراسوی زمان هادو رود آهنگین و گم گشتهبا…
انتشار: 2026/08/04 10:50 UTCدریافت: 2026/08/15 03:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:31 UTC
چشمانت چون رود غمهاستدو رود آهنگین که مرا با خود میبرندبه فراسوی زمان هادو رود آهنگین و گم گشتهبانوی من!که مرا نیز گم کرده اند!و فراتر از آن دواشک سیاهی ستکه آهنگ کلامم را جاری ساخته...چشمانتتوتون و شراب من!و آن جام دهم که مرا کور میکندبر این صندلی می سوزمدر آتشی که آتشم را می بلعدای ماه من!آیا بگویم که دوستت دارم؟؟آه! کاش می شد!من در دنیا چیزی ندارمجز چشمانت ... و غم هایمکشتیهایم در بندرها گریانندو بر خلیجها در هم میشکنندچونان تقدیر پاییزیام که مرا در هم می کوبدو ایمانم را در سینهاماز تو بگذرم؟؟حالا که قصهی ما شیرینتر از بازگشت اردیبهشت استشیرین تر از گلی سپیدبر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی ای ماه من!آیا بگویم که دوستت دارم؟؟آه! کاش می شد!انسانی گمگشتهامبی آنکه بدانم کجای این جهانمراهم مرا گم کردنامم مرا گم کردنشانم مرا گم کردتاریخم ...تاریخ؟من تاریخی ندارم!فراموشترینِ فراموشانملنگری هستم نینداخته!زخمی به شکل انسان!چه تقدیمت کنم؟... پاسخ بده!تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگیام؟چه تقدیمت کنم؟جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمدههزاران بار دوستت دارماما از من دور باشاز آتش و دودم!من در دنیا چیزی ندارمجز چشمانت ... و غم هایم...#نزار_قبانی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee


