تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 03:31 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
تنهایی را دوست دارمبه شرط آنکه هر از گاهی دوستی بیاید تا درباره آن با هم گپ بزنیم.کتابخونه کافه تنهایی@cafe_tanhaee_archiveتبلیغات : @ads_cafe_tanhaeصفحه اینستاگرام:https://www.instagram.com/cafetanhaee/ارتباط با ادمین@arakh67@Hamid_fd
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 16 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
«دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمینخود نعش خود به شانه گرفتم، گریستم»#عفیف_باختری#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستیبرِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستیسرِ شانه را شکستم به بهانهٔ تطاولکه به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستیز تو خواهش غرامت نکند تنی که کُشتیز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خَستیکسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگزتو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستیبه قلمروی محبت درِ خانهای نرفتیکه به پاکیاش نرُفتی و به سختیاش نبستیبه کمالِ عجز گفتم که به لب رسید جانمز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستیز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمیشناسیبه در کنشت منشین تو که بت نمیپرستیتو که ترک سر نگفتی ز پیاش چگونه رفتیتو که نقدِ جان ندادی ز غمش چگونه رَستیاگرت هوای تاج است ببوس خاک پایشکه بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستیمگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنهکس از این شرابِ باقی نرسد به هیچ مستیمگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغیکه به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی#فروغی_بسطامی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
مانده ای بین رفتن و ماندناز دلت بیش و کم خبر دارمدست از خود کشیده ای امامن چطور از تو دست بردارم؟میروی...نه...مگر نه حال مراگفته بودی که درک خواهم کرد؟بعد تو بستری شدم درخودمن تو را ساده ترک خواهم کرد؟#سیگار#زهرا_خفاجی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
عيناك رواية وأنا أهوىٰ القراءة...چشمانت رمان است و من عاشق خواندن...#ناشناس#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
تو تغییر نکردی ، تو همیشه خوبیتو اون سرو سبزی که از ریشه خوبیمثل چشمه پاکی، رها مثل بادیتو یه حسخوبی، توو روزای عادیمثل بوی نونی واسه ياكريماقشنگ و سپیدی مثل شعر نيماجهانم قشنگه تا وقتی تو باشیتو طرح بهاری روی قاب کاشیمن از غصه دورم تا تو رو برومیتو معنی عشقی همه چی تمومی#شایان_جعفرنژاد#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
بزرگترین اشتباه هر مردی در رابطه اینه که فراموش میکنه مردان دیگری هم وجود دارن...#ناشناس#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
تو رو انتخاب میکنم . . .#معین#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
چشمانت چون رود غمهاستدو رود آهنگین که مرا با خود میبرندبه فراسوی زمان هادو رود آهنگین و گم گشتهبانوی من!که مرا نیز گم کرده اند!و فراتر از آن دواشک سیاهی ستکه آهنگ کلامم را جاری ساخته...چشمانتتوتون و شراب من!و آن جام دهم که مرا کور میکندبر این صندلی می سوزمدر آتشی که آتشم را می بلعدای ماه من!آیا بگویم که دوستت دارم؟؟آه! کاش می شد!من در دنیا چیزی ندارمجز چشمانت ... و غم هایمکشتیهایم در بندرها گریانندو بر خلیجها در هم میشکنندچونان تقدیر پاییزیام که مرا در هم می کوبدو ایمانم را در سینهاماز تو بگذرم؟؟حالا که قصهی ما شیرینتر از بازگشت اردیبهشت استشیرین تر از گلی سپیدبر سیاهی گیسوان دختر اسپانیایی ای ماه من!آیا بگویم که دوستت دارم؟؟آه! کاش می شد!انسانی گمگشتهامبی آنکه بدانم کجای این جهانمراهم مرا گم کردنامم مرا گم کردنشانم مرا گم کردتاریخم ...تاریخ؟من تاریخی ندارم!فراموشترینِ فراموشانملنگری هستم نینداخته!زخمی به شکل انسان!چه تقدیمت کنم؟... پاسخ بده!تشویشم؟ کفرم؟ آشفتگیام؟چه تقدیمت کنم؟جز تقدیری که در دست شیطان به رقص آمدههزاران بار دوستت دارماما از من دور باشاز آتش و دودم!من در دنیا چیزی ندارمجز چشمانت ... و غم هایم...#نزار_قبانی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
تو رو میطلبم لحظه به لحظه ... تو از هزار و یک شبی ..#معین#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
درست همین اکنونمن اینگونه ایستادهام به دفاعهمانقدر تنهاهمانقدر فراموش شدههمان قدر با وفاتاریخ همیشه تکرار میشود#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
اگه یه روز یه پرنده تو اتاقت دیدی شاید من باشم که دوباره برگشتم سراغت…#علی_ایلیا#شعر_خوانی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
ﮔﻠﻮﻟﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ، ﺗﻔﻨﮓ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺖ، ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ که ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻮﺟﻪﻫﺎﯾﺶ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺒﺮﺩ...؛ﺧﺪﺍ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ ....!ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺴﺖ؟!!!#ﺣﺴﯿﻦ_ﭘﻨﺎﻫﯽ#کافه_تنهایی 🎴 @Cafe_tanhaee
و من از دور به چشم تو قناعت کردمبار ها رفتم و برگشتم و عادت کردمتا که از روی خودم روی بریدم ، دیدمپیش چشم همه از چشم تو صحبت کردمبارها سخت نگاه تو مرا ریخت به همارگ بم بودم و هر بار مرمت کردمباز آن روز که با دشمن من می رفتیمن ولی خنده کنان سخت حسادت کردمدست من نیست که هی در دهنم میچرخیمن به نام تو به روی لبم عادت کردم#احسان_شاطری#کافه_تنهایی🎴 @cafe_tanhaee
به زندان میبَرَد زنجیر گیسویت، اسیران رابه دنبالَت کشاندی خاطر مردی غزلخوان رابه دریا میدهی آرامش آغوش طوفان راو لبهایت تداعی میکند چایی #گیلان را#فرزاد_فتحی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee
من تا حالا به غیر از خودم واسه هیشکی گریه نکردم، اما واسه شما دوبار گریه کردم... دوبار ...#دیالوگ#وضعیت_سفید#کافه_تنهایی@cafe_tanhaee
«من فقط یک رویا دارماینکه وطنم را برایم بگذاریدبدون جنگ،بدون ویرانیبدون مصیبت،بدون رنجهمهی مناصب و کاسبیها را بردارید و بروید،ولی وطن را برایم باقی بگذارید»#لطفی_بوشناق#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee