هر بار که شعری در سرم راه می رود همسایه پایینی به دهانم می کوبدکه یواش تر! شهر خواب است!و من از ترس گزمه ای که بیخ گوشِ دلمخرناس می کشددست شعرم را می گیرم و به گوشه ترین زاویه ی ذهنمجایی که خودم به زور جا می شوم می برمشدر چشم هایش نگاه می کنم دختری می بینم که از لب های آویزان شعرم تاب می خورد به شعرم می گویم هیس!زبان به دهان بگیرکمتر مرا قدم بزنتو یک محکوم به حبس ابدییک ابدی هم سلولی من!#زهرارضوانی♥️☕️ @caafee
نشود فاش کسی آنچه میان من و توستتا اشارات نظر نامه رسان من توستگوش کن با لب خاموش سخن میگویمپاسخم گو به نگاهی که زبان من و توستروزگاری شد و کس مرد ره عشق ندیدحالیا چشم جهانی نگران من و توستگرچه در خلوت راز دل ما کس نرسیدهمه جا زمزمه عشق نهان من و توستاین همه قصه فردوس و تمنای بهشتگفت و گویی و خیالی ز جهان من و توستنقش ما گو ننگارند به دیباچه عقلهرکجا نامه عشق است نشان من و توستسایه زاتشکده ماست فروغ مه مهروه از این آتش روشن که به جان من و توست#هوشنگ_ابتهاج ♥️☕️ @caafee