🍿 وقتی مغز به دو نیمه تقسیم میشود: راز تاریک مغز انسان🔗 https://www.youtube.com/watch?v=NpSIKfBgiL…
انتشار: 2026/08/01 16:49 UTCدریافت: 2026/08/15 04:47 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:47 UTC
🍿 وقتی مغز به دو نیمه تقسیم میشود: راز تاریک مغز انسان🔗 youtube.com/watch?v=NpSIKfBgiLo%F0%9F%93%… 480p 🇬🇧💜 @MegaSaverBot
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — سلامت تن و روان
ویدیویی جالب از خانم مهرنوش صادقی(مشاور تغذیه) که با چهرهی خودش، تظاهراتِ اختلالاتِ متابولیکی در صورت را نشان داده است؛ بسیاری از این اختلالات، با علائم روانپزشکی مراجعه میکنند مثل اضطراب و افسردگی و پانیک...راهی برای رشد بجز خودآگاهی زیستی،روانی،اجتماعیومعنوی وجود ندارد.__📺👉 @twitirani
بخش «ما هیچ، ما نگاه» آخرین دفتر از هشت کتاب سهراب سپهری است و بسیاری آن را پختهترین و عمیقترین مرحله اندیشه او میدانند. اگر بخواهم فلسفه آن را در یک جمله خلاصه کنم:انسان زمانی به آرامش نزدیک میشود که از «مالک بودن» و «منِ پرهیاهو» فاصله بگیرد و فقط با چشمانی باز، جهان را ببیند.اما این جمله به تنهایی حق مطلب را ادا نمیکند.«ما هیچ» یعنی چه؟در نگاه اول ممکن است تصور شود سهراب میگوید انسان بیارزش است؛ اما منظور او اصلاً این نیست.«هیچ» در شعر او، بیشتر به معنای خالی شدن از خودخواهی، قضاوت، پیشداوری و تعلقات است.او میگوید:وقتی ذهن ما پر از اینهاست:من از او بهترم.این مال من است.باید موفقتر باشم.چرا او این را گفت؟چرا گذشته اینگونه شد؟آینده چه میشود؟دیگر فرصت دیدن خود زندگی را از دست میدهیم.«هیچ» یعنی ذهنی که از این شلوغیها سبک شده است.«ما نگاه» یعنی چه؟اگر «هیچ» مرحله خالی شدن باشد،«نگاه» مرحله پر شدن است.اما نه با فکر،بلکه با دیدن.سهراب بارها از «دیدن» حرف میزند، نه از «دانستن».او معتقد است ما معمولاً دنیا را نمیبینیم؛ فقط آن را تفسیر میکنیم.مثلاً به یک درخت نگاه میکنیم و میگوییم:چنار است.از نظر سهراب، این دیگر دیدن نیست؛ فقط نامگذاری است.دیدن واقعی یعنی درخت را بدون عجله، بدون برچسب و بدون قضاوت تجربه کنیم.چرا نگاه؟زیرا نگاه، از نظر او، نخستین ارتباط انسان با جهان است.کودک قبل از آنکه حرف بزند،قبل از آنکه قضاوت کند،فقط نگاه میکند.شاید به همین دلیل است که در شعرهای سهراب، کودکان، آب، پرنده، درخت و باران جایگاه ویژهای دارند؛ آنها هنوز جهان را بیواسطه تجربه میکنند.ارتباط با فلسفههای شرقیسهراب سالها با اندیشههای بودایی، ذن، تائوئیسم و عرفان شرقی آشنا بود.در ذن گفته میشود:«ذهن خالی، آینه است.»وقتی آینه غبار نداشته باشد، همه چیز را همانگونه که هست نشان میدهد.«ما هیچ» بسیار به همین مفهوم نزدیک است.آیا «ما هیچ» یعنی بیعملی؟خیر.این یکی از سوءبرداشتهای رایج است.سهراب نمیگوید:کاری نکن.هدف نداشته باش.تلاش نکن.بلکه میگوید:کار کن،اما اسیر نتیجه نشو.دوست بدار،اما مالک نباش.زندگی کن،اما مدام خودت را مرکز جهان تصور نکن.ارتباط با جمله بروس لیچندی پیش جملهای از بروس لی را با هم مرور کردیم:«آرامش پیدا کردنی نیست. انتخابش میکنید، با چیزهایی که نادیده میگیرید، یا چیزهایی که رها میکنید، یا چیزهایی که دیگر به آنها انرژی نمیدهید.»جالب است که این جمله از نظر روح اندیشه، بسیار به «ما هیچ، ما نگاه» نزدیک است.بروس لی بر رها کردن تأکید میکند؛ سهراب بر خالی شدن.بروس لی میگوید انرژی خود را صرف هر چیزی نکن؛ سهراب میگوید وقتی از هیاهوی ذهن فاصله بگیری، نگاهت شفاف میشود.ارتباط با کریشنامورتیشما قبلاً درباره کریشنامورتی هم پرسیده بودید. او جملهای دارد که میگوید:«دیدن، بدون قضاوت، بالاترین شکل هوش است.»این جمله شاید نزدیکترین بیان فلسفی به «ما نگاه» باشد.سهراب نیز بارها از دیدنی سخن میگوید که پیش از تفسیر و قضاوت اتفاق میافتد.یک مثال سادهفرض کنید دو نفر کنار یک رودخانه ایستادهاند.نفر اول میگوید:«این رودخانه کمآب شده، سال قبل بهتر بود، اگر سد را بالاتر میساختند...»نفر دوم فقط به صدای آب گوش میدهد، انعکاس نور را روی موجها میبیند و نسیم را حس میکند.از نگاه سهراب، نفر دوم به «نگاه» نزدیکتر است.نه چون دانای بیشتری است، بلکه چون پیش از تحلیل، حضور دارد.برداشت شخصی من از «ما هیچ، ما نگاه»به گمان من، این دفتر دعوت به انفعال یا کنارهگیری از زندگی نیست؛ بلکه دعوت به تغییر کیفیت حضور در زندگی است. سهراب نمیخواهد «من» را نابود کند، بلکه میخواهد «منِ شلوغ و مدام در حال قضاوت» را آرام کند تا انسان بتواند واقعیت را بیواسطهتر تجربه کند.شاید به همین دلیل است که این دفتر، با وجود زبان ساده و تصاویر طبیعی، برای بسیاری از خوانندگان، حالتی آرامبخش دارد؛ زیرا بیش از آنکه درباره جهان سخن بگوید، درباره شیوه نگاه کردن ما به جهان سخن میگوید. همین نگاه است که در نهایت، عنوان کتاب را معنا میبخشد: «ما هیچ، ما نگاه»؛ یعنی هرچه از هیاهوی «من» کاسته شود، جای بیشتری برای «دیدن» باقی میماند.
🌦 قدری تامل....-دردِ واقعی، «پذیرشِ نکردنِ واقعیت» است.کریشنامورتی -کریشنامورتی معتقد است که وقتی تو با «خاطرهیِ خیانت» مدام در ذهنت کلنجار میروی، در واقع داری به آن شخص اجازه میدهی دوباره و دوباره به تو آسیب بزند.او تو را دعوت میکند که به این درد نگاه کنی، بدون اینکه به آن «داستانِ رنج» اضافه کنی. -اشو می گوید «فردِ مقابل را ببخش، نه به خاطرِ او، بلکه به خاطرِ خودت.» -بخشش برای اشو یعنی: «من نمیخواهم برایِ خطایِ تو، خودم را اسیرِ زندانِ کینه کنم.» -سادگورو میگوید اگر تو از خیانت، «رنجِ ذهنی» بسازی، عملاً دوباره توسط آن شخص «قربانی» شدهای. -سادگورو تأکید میکند که تو باید بینِ «مسائل بیرونی» (که اکنون غیرقابل بازگشت است) و «تجربهی درونی» (که تو صاحبِ آن هستی) دیوار بکشی. -اگر اجازه دهی درد خیانت تو را تغییر دهد، آن آدمِ خیانتکار، «معمارِ شخصیتِ جدیدِ تو» میشود، نه خودت.
⭕️ ایلان ماسک توضیح داد چرا دخترش نباید بایک مردفقیر ازدواج کند!!!!چندسال پیش کنفرانسی در ایالات متحده درموردسرمایه گذاری و امور مالی برگزار شد. یکی ازسخنرانان،ایلان ماسک بودو در جلسه پرسش و پاسخ، سوالی از او پرسیده شدکه همه رابه خنده انداخت.آیا شما بعنوان ثروتمندترین مردجهان،اجازه میدهید دخترتان با یک مردی فقیر یا متواضع ازدواج کند؟پاسخ او تعبیر جدیدی از ثروت در جهان ایجاد کرد!!!!ایلان ماسک: اول از همه، این را درک کنید که ثروت به معنای داشتن حساب بانکی چاق نیست.*ثروت دردرجه اول، توانایی خلق ثروت است.*کسی که در لاتاری یا قمار برنده میشود،حتی اگر 100 میلیون برنده شود، ثروتمند نیست. بلکه او یک مرد فقیر با پول زیاد است.!! به همین دلیل است که 90 درصد میلیونرهای لاتاری، بعد از 5 سال دوباره فقیر میشوند.شما افرادثروتمندی هم دارید که پول ندارند.مثل اکثر کار آفرینان!!آنها در حال حاضر در مسیر ثروت هستند، حتی اگر پولی نداشته باشند، زیرا در حال توسعه هوش مالی خود هستند و آن ثروت است.فقیر و غنی چه تفاوتی با هم دارند؟به بیان ساده:ثروتمند ممکن است بمیرد تا ثروتمندشود!، درحالی که فقیر ممکن است بکشد تا ثروتمند شود!!.اگر جوانی رادیدید که تصمیم دارد تمرین کند، چیزهای جدید بیاموزد و دائماً خود را بهبود ببخشد، بدانید که او ثروتمند است.ولی اگر جوانی را دیدید که فکر میکند مشکل از دولت است، ثروتمندان همه دزدند و مدام انتقاد میکند، بدانید که او یک فقیر است.ثروتمندان متقاعد شدهاند که فقط به اطلاعات و آموزش نیاز دارند تا پرواز کنند. ولی فقرا فکر میکنند که دیگران باید به آنها پول بدهند تا بلند شوند.در خاتمه، وقتی میگویم دخترم با مرد فقیر ازدواج نمیکند، من در مورد پول صحبت نمیکنم، در مورد توانایی ایجاد ثروت صحبت میکنم.ببخشید که این را میگویم، اما بیشتر جنایتکاران مردم فقیر هستند!!!! وقتی حریصانه فقط بدنبال پول میدوند، عقلشان را از دست میدهند، به همین دلیل دزدی میکنند، دزدی میکنند و ... برای آنها این یک افتخار است، زیرا نمیدانند چگونه میتوانند به تنهایی درآمد کسب کنند.یک روز نگهبان یک بانک، کیسهای پر از پول پیدا کرد، کیف را برداشت و آن را به مدیر بانک داد.دیگران وقتی شنیدند، این مرد را احمق خطاب کردند، اما در واقع این مرد فقط یک مرد ثروتمند بود که پول نداشت!!!یک سال بعد، بانک به او پیشنهاد شغلی با عنوان پذیرش مشتریان داد، سه سال بعد او بخاطر کسب امتیازات عالی، مدیر بخش مشتریان شد و ده سال بعد مدیریت منطقهای این بانک را برعهده گرفت. او اکنون صدها کارمند را مدیریت میکند و پاداش سالانه او، بیش از مبلغی است که میتوانست دزدیده باشد.ثروت ، اول از همه یک حالت ذهنی است.
🏮 آیا «دغدغه» یک ویژگی تصادفیِ زندگی انسان است یا بخشی ساختاری از روان او. 1- آیا انسانِ «بیدغدغه» ممکن است؟در ظاهر شاید تصور کنیم اگر همه نیازها، نگرانیها و فشارها حذف شوند، به یک وضعیت آرامِ کامل میرسیم. اما تجربهی روانی انسان این را تأیید نمیکند. ذهن انسان یک «سیستم ایستا» نیست؛ بلکه یک سیستم زنده و تولیدکنندهی معناست. وقتی محرکهای بیرونی کم میشوند، ذهن شروع میکند به تولید محرکهای درونی.این را در روانکاوی میتوان با مفهومی نزدیک به «بازگشت امر سرکوبشده» یا حتی میلِ دائمی به ابژه توضیح داد: روان همیشه به سمت «چیزی برای درگیر شدن» حرکت میکند. 2-چرا ذهن دوباره دغدغه تولید میکند؟از دید روانکاوانی مثل فروید، انسان فقط موجودی برای «کاهش تنش» نیست؛ بلکه موجودی است که درونش تنش، میل و تعارض تولید میشود. حتی اگر نیازهای اولیه تأمین شوند، میل جای خود را عوض میکند، نه اینکه خاموش شود.مثلاً:اگر دغدغه بقا حذف شود → دغدغه معنا ظاهر میشوداگر معنا تثبیت شود → دغدغه ارزش، جایگاه یا هویت میآیداگر همه اینها هم آرام شوند → ذهن به سمت خیالپردازی، نگرانیهای کوچک یا حتی وسواسهای بیموضوع میرودیعنی روان انگار «خلأ» را تحمل نمیکند. 3-آیا این یک ویژگی تکاملی است؟تا حد زیادی بله، اما نه به معنای اینکه «دغدغه خودش هدف بوده». بیشتر میتوان گفت:ذهن انسان برای پیشبینی، حل مسئله و بقا در محیط پیچیده اجتماعی تکامل یافته است.در محیط طبیعی:اگر دغدغه نداشته باشی → خطر را نمیبینی → نمیمانیاگر ذهن فعال برای شبیهسازی خطر نداشته باشی → تصمیمگیری دیر میشودپس مغز انسان طوری ساخته شده که همیشه:در حال اسکن آینده استدر حال ساختن سناریو استدر حال پیشبینی «چه میشود اگر…» استاین ساختار، ناخواسته «دغدغهزایی» تولید میکند.به بیان سادهتر:دغدغه محصول جانبی یک سیستم پیشبینیگر است. 4-آیا «دغدغه» مثل عضو بدن است؟تشبیه جالبی است، و از یک جهت میشود آن را پذیرفت، اما با دقت:دغدغه عضو ثابت نیست، اما کارکرد ثابتِ سیستم ذهنی است.مثل:قلب خون پمپاژ میکندذهن هم «ابهام تولید و حل میکند»اگر ابهام نباشد، ذهن خودش ابهام میسازد، چون در حالت «بیابهامی مطلق» عملاً کارکردش خاموش میشود. 5-آیا انسان به دغدغه نیاز دارد؟باید تفکیک کنیم بین دو نوع:دغدغهی سالم (تنشِ معنادار)مثل هدف، رشد، عشق، پروژه، یادگیریدغدغهی بیمارگونه (نشخوار ذهنی، اضطراب بیهدف)روان انسان به نوع اول نیاز دارد، نه دومی.در روانشناسی وجودی (مثل ویکتور فرانکل)، انسان بدون «معنا» دچار خلأ و رنج میشود، نه آرامش. بنابراین یک سطحی از درگیری ذهنی نهتنها اجتنابناپذیر، بلکه سازنده است.6- جمعبندی فلسفیاگر بخواهیم خیلی دقیق و فشرده بگوییم:انسان موجودی «بیدغدغه» نیست، چون ذهن او ماشین تولید معنا و پیشبینی استدغدغه از بیرون تحمیل نشده، بلکه از ساختار تکاملی ذهن برمیخیزداما همهی دغدغهها ضروری یا مفید نیستندآرامش واقعی احتمالاً حذف دغدغه نیست، بلکه تغییر رابطه با آنهاست