بداهه ای برای شاعر و طنزپرداز جنوب،راشد انصاری:ای که در رگهای تو جاریست بارانِ جنوبخندهات طعمِ ر…
انتشار: 2026/07/11 17:44 UTCدریافت: 2026/08/15 04:17 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 04:17 UTC
بداهه ای برای شاعر و طنزپرداز جنوب،راشد انصاری:ای که در رگهای تو جاریست بارانِ جنوبخندهات طعمِ رطب دارد، دلت جانِ جنوببا کلامت قند میباری در این قحطیِ شوقطنزِ تو چون چایِ تلخی پیشِ قندانِ جنوبیوسف از مصرِ کلامت بارِ گندم آورَد((تا که سازم آرد ، بهر پختن نان جنوب))واژهها در دست تو رقصان و مست و بیقرارمثلِ اشکِ من که میبارد به دامانِ جنوبخندههای تلخِ تو بیپرده افشا کرده استگریهای بیوقفه را در دردِ پنهانِ جنوبتو سرت دارد هوای سبزِ شالیزارهاگرچه میسوزد دلت از داغِ سوزانِ جنوبسایهات مانا بماند بر سرِ اهلِ قلمجایگاهی خاص داری بینِ رندانِ جنوب دیده بانی می دهی از دیده بان۱، تا مرزِ آبزیرِ فرمانِ نگاهت هست، چشمانِ جنوبکس زبانِ مورِ بیکَس را نمیفهمد، تو آیبا «علیات» همزبانی کن سلیمانِ جنوبسیدعلی حسینی، شاعر افغانستانی مقیم فارس۱۴۰۴/۷/۱۷پی نوشت:۱- دیده بان، زادگاه راشد انصاری
