ز شب خستگان یاد کنشبی آرمیدی اگرسلامی هم از ما رسانبه صبحی رسیدی اگربه حجّت در این داوریز دوزخ نشان می دهمبه دعوی، ز خوش باوریبهشت آفریدی اگرکجا میکند چارهایشبی بر ورق پارهایز خورشید انگارهایچو طفلان کشیدی اگر؟به پرواز رای آمدتافق زیر پای آمدتدو انگشت در این قفسبه سویی پریدی اگربنوش و بشو دست و روکریمانه پر کن سبوسخن آنگه از آب گوسرابی ندیدی اگربدین خالییِ آسمانمیفروز خورشیدسانبه پندار و وهم و گمانچراغی خریدی اگرز مرکوبِ دجّالهابه گوش من آید صداز گردونهی میتراصلایی شنیدی اگربدان خُردِ ابریشمینگمان بردی ای نازنینکه خود حجم دنیاست اینلعابی تنیدی اگر؟مرا تار تارِ عصبگدازد به دردی عجبتو زان کوکناری نسبغباری کشیدی اگرمنم چنگِ ناساز تونه یک دم همآوازِ توسراپای نومیدیامسراسر امیدی اگرسیمین بهبهانی