#نماز_شب 💎امام صادق علیه السلاممَا مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ يَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلَّا وَ لَهُ ثَوَاب…
انتشار: 2026/08/09 17:45 UTCدریافت: 2026/08/12 14:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 14:13 UTC
#نماز_شب 💎امام صادق علیه السلاممَا مِنْ عَمَلٍ حَسَنٍ يَعْمَلُهُ الْعَبْدُ إِلَّا وَ لَهُ ثَوَابٌ فِي الْقُرْآنِ إِلَّا صَلَاةُ اللَّيْلِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يُبَيِّنْ ثَوَابَهَا لِعِظَمِ خَطَرِهِ.🔖هیچ کردار خوبی از بنده خدا نباشد جز آنکه در قرآن ثوابی برای آن آمده، مگر نماز شب که خدا از عظمت آن ثوابش را بیان نکرده.📚بحار الانوار، ج ۶۴، ص: ۲۶۵@bidary1
پستهای تلگرام — بیداری از خواب غفلت
#تشرفات (قسمت اول) جمعی از افراد متدين و مورد وثوق از اهل علم نقل کردهاند که: مردی در کاظمين به نام آقای امين سلمانی بود که تا حدودی جراحیهای سطحی را انجام میداد و مورد اطمينان افراد متديّن بود. او نقل کرد که روزی زائری نزد من آمد و گفت: «در دست و پا و…#تشرفات(قسمت دوم)صبح که به مغازه رفتم و هنوز تازه در دکان را باز کرده بودم ديدم آن بيمار با نهايت خوشحالی و بشاشيت نزد من آمد و مرتب شکر و حمد الهيی را مینمايد و صلوات میفرستد، گفتم: «چه شده؟» گفت: «ببينيد هيچ اثری از آن قرحه ها و غده ها در من نمیباشد.»، گفتم: «تو همان مريض ديروزی هستی!»، گفت: «بله من همان مريض ديروزی هستم، ديشب وقتی از تو جدا شدم با خود گفتم، حالا که چارهای جز مردن ندارم، حمام میروم و يک زيارت با طهارت واقعی میکنم، لذا حمام رفتم و غسل زيارت کردم و به حرم مطهر حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام)مشرف شدم.✨💫✨ ناگاه مرد عربی (که يقيناً حضرت بقيه الله ارواحنافداه بود) نزد من آمد و کنار من نشست و دست مبارکش را از سر تا پای من ماليده، هر کجا دستش میرسيد فوراً درد آن محل ساکت میشد، تا آن که آن مرض از سر و صورت و زبان و دست و پا و تمام بدن من بيرون رفت. سپس ادامه داد: «وقتی اين معجزه را ديدم دامنش را گرفتم و با تضرع و ناله گفتم: «تو که هستی که مرا شفا دادی؟»، مردم صدای مرا در حرم شنيدند و دور من جمع شدند و پرسيدند: «چه شده که اين گونه تضرع و زاری میکنی؟»✨💫✨ حضرت برای آن که مردم متوجه حقيقت مطلب نشوند فرمودند: «او را امام شفا داده ولی او دامن مرا گرفته و گريه و زاری میکند.»، بالأخره در اين بين آن حضرت دامن خود را از دست من درآوردند و ناپديد شدند».وقتی من او را ديدم و اين حکايت را شنيدم او را برداشتم و به بغداد نزد اطبائی که او را ديده بودند بردم و به آنها گفتم: «نزد شما آمدهام تا معجزه عجيبی را به شما نشان دهم تا ببينيد چگونه غدهها و قرحهها از وجود او رفته و شفا يافته است و حال آن که بيشتر از يک شبانه روز نيست که او از شما جدا شده است. آنها همه تعجب کردند و اعتقاد به وجود مقدس حضرت بقيه الله ارواحنافداه پيدا کردند.📚ملاقات با امام زمان صفحه 283، ملاقات 62 📚عبقري الحسان، ج 2، ص 262.🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة@bidary1
همین که یاد من هستی، زِ دور هم پیداستکلام هر ضربانم نوای نام شماستدلم که دست خودم نیست، عاشقت شده امدلی که دست تو باشد، عواقبش زیباست💠السلام علیک یا صاحب الزمان #نوای_دلتنگی @bidary1
پاتوق پسر دختراے چریڪے انقلابے🇮🇷🥷✌️🏻https://eitaa.com/joinchat/3704946688Cb14eecf985سربازان چریکی ولایی جوین شوید💔🥺••••••••••••••••••••••••••••••••سرکوب بنیاسرائیل💛@twovadehاستـورۍ مذهبی🐣@ARAMESHBA_14MASUMامام زمان 💛@EmamZamanرفاقت با خُداوند🐣@REFAGHAT_TA_SHAHADATتزکیه نفس💛@bidary1آموزش همسرداری🐣@ZANASHOIESLAMYمراسمات مشهد 💛@Marasem_mashhadنمازشب خوانها🐣@MONTAZERAN_315تفسیر قرآن💛@kanalesamtekhodaریحانہ...🐣@reyhaneh_14همسران بهشتی💛@Hamsaran_Beheshtiصراط المهدی عج🐣@emamzaman_313dاستوری خدایی💛@KoonNJE_SENJمحصولات برتر🐣@mahsolatbrtarrمهدویون_۳۱۳ 💛@mahdaveion_313پنـآهم حسیـن🐣@janane_hoseinختم قرآن💛@khatm_Qشهید بابکنوری🐣@shahidbabaknoriiاین صاحبنا💛@ayna_sahebonaاستوری خدایی🐣@ALGHAEM_IRحواٰلیٖ عـشق💛@ROH_MAN_faلذت مناجات🐣@ooroj_irاستوری محرم 💛@story_mazhabi_313دخترانِ چادریی🐣@dokhtaranchadoriحدیث نگار💛@kalam_masoomدلدادگان حضرت عشق🐣@ta_karbala_rahi_nistظهور نزدیکه! 💛@ZOHO313ORاطلاعات نظامی🐣@MILITARYINFOپاتوق امامحسینیهآ💛@MOLLA113ڪلیـپ مذهبی🐣@BARAKATE_14MASUMمحفل امام حسنی ها 💛@emamhasani_am118
#تشرفات (قسمت اول)جمعی از افراد متدين و مورد وثوق از اهل علم نقل کردهاند که: مردی در کاظمين به نام آقای امين سلمانی بود که تا حدودی جراحیهای سطحی را انجام میداد و مورد اطمينان افراد متديّن بود. او نقل کرد که روزی زائری نزد من آمد و گفت: «در دست و پا و زبانم قرحه هايی بيرون آمده که فوق العاده مرا اذيت میکند، اگر میتوانی آنها را عمل کن و جراحی نما».✨💫✨من وقتی او را معاينه کردم ديدم معالجه او از دست من بر نمیآيد و از طرف ديگر دلم به حال او سوخت، بنابراین مغازه را تعطيل کردم و او را به بغداد نزد طبيب متخصصی که مسيحی بود بردم، او هم بعد از معاينه و دقت کامل گفت: «اين مرض مهلک و خطرناک است و علاج آن فقط با عمل جراحی انجام میگردد و احتمال هم دارد که در زير عمل از دنيا برود و اگر خوب شود او هم گنگ و هم لنگ خواهد شد.» بيمار هرچه تضرع و زاری کرد که راه علاج آسان تری به او ارائه دهد، فایده نداشت و طبيب گفت: «چارهای جز رفتن به بيمارستان و عمل جراحی نيست.✨💫✨بالأخره من و مريض مأيوس شديم و به چند طبيب ديگر هم مراجعه کرديم، همه همان جواب را دادند و راه علاج ما را منحصر به عمل جراحی با احتمال تمام خطرات دانستند. من و مريض به کاظمين برگشتيم اما اين دفعه مريض ناراحتیاش بيشتر از قبل بود زيرا علاوه بر دردی که داشت مأيوس از معالجه هم شده بود؛ او به حال اضطراب عجيبی افتاده بود و لحظه به لحظه بر اضطرابش افزوده میگشت. من قدری به او دلداری دادم و از او خداحافظی کردم و به مغازهام رفتم اما من تمام شب را در غصه و ناراحتی به سر بردم....ادامه دارد...@bidary1
مولای خوب من ، سلامدر پیچ و تاب روزها ...در هجوم فتنه ها ...در دیرپایی ظلمت بار شام تار غیبت ...نگاه مهربانتان هر لحظه بر من باران هدایت می بارد ...... و من در سایه ی عنایت شما راه را از بیراهه می شناسم ...سلام بر شما ولی دلسوز من ...#نوای_دلتنگی @bidary1



