میدانم که شناخت پروپاگاندا و درک شیوههای بعضاً هزارتوی رژیمهای توتالیتر برای ذهنهای ناورزیده و…
انتشار: 2026/07/30 17:17 UTCدریافت: 2026/08/03 21:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/03 21:57 UTC
میدانم که شناخت پروپاگاندا و درک شیوههای بعضاً هزارتوی رژیمهای توتالیتر برای ذهنهای ناورزیده و ناآشنا با این حوزه دشوار است؛ حتی ذهنهای ورزیده نیز گاه فریب میخورند. تا اینجا شاید بتوان مسئله را درک کرد. اما اینکه کسی مدام فریب بخورد، هر بار برای فریبخوردگی خود توجیه بتراشد و سرانجام خود نیز در فریبدادن خویش مشارکت کند، دیگر چندان به میزان شناخت او از رژیمهای توتالیتر مربوط نیست؛ بلکه بیشتر نشانهی یک عیب شخصی و شخصیتی است و، در بدبینانهترین حالت، میتواند از منفعتطلبی ناشی شود.مجتبی شکوری چند سالی است که به چهرهای شناختهشده تبدیل شده است. او در برنامهی «کتابباز» کوشید از خود تصویری فرهیخته، کتابخوان، متواضع و محجوب بسازد. یکبار پرده کنار رفت و ناچار شد مقابل دوربین بنشیند و اعتراف کند که قبولیاش در کنکور و ورودش به دانشگاه را مدیون سهمیههای حکومتی بوده است. البته این تنها موردی نیست که در روایتهای شکوری میتوان با تحریف، اغراق و خلافگویی روبهرو شد.اینبار اما او مقابل دوربین نشسته و با ترکیبی از اسطورهپردازی، فلسفهبافی و شارلاتانیسم، دربارهی پیادهروی کربلایی سخن میگوید که در حال انجام آن است. سپس نتیجه میگیرد که اهریمن به ایران نظر بد کرده و ما باید «حسین» باشیم و پشتیبان حسین. در دستگاه تبلیغاتی امروز جمهوری اسلامی، معنای سیاسی چنین سخنی روشن است: حسین همان قدرت حاکم است و دفاع از او، دفاع از رژیمی که در دو روز دهها هزار انسان را کشته و هنوز هر روز جوانان و نوجوانان این مملکت را به دار میکشد.این دقیقاً یکی از شیوههای پروپاگاندای رژیمهای توتالیتر است. جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند با محسن قرائتی و مشتی آخوند گلگلی مردم را جذب کند. آن سرمایهی تبلیغاتی فرسوده شده است. آخرین ذخیرهی رژیم، توسل به اسطوره و فلسفه، وطن و اشک، چهرهی مظلوم و لحن محجوبانه است؛ همان نقشی که عادلها و مجتبیها ایفا میکنند.پروپاگاندا همیشه با فریاد و عمامه و تریبون رسمی ظاهر نمیشود؛ گاهی کتاب به دست میگیرد، صدایش را پایین میآورد، اشک میریزد، از اسطوره سخن میگوید و خود را دلسوز ایران نشان میدهد.✅@behzadmehrani77




