هر بار که از عادل فردوسیپور پرسیده میشود چرا در برابر کشتار فجیع مردم در دیماه و انقلاب ملی ایرا…
انتشار: 2026/07/23 13:53 UTCدریافت: 2026/08/01 00:01 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:01 UTC
هر بار که از عادل فردوسیپور پرسیده میشود چرا در برابر کشتار فجیع مردم در دیماه و انقلاب ملی ایران سکوت کرده، اما برای فیلترشدن برنامهی خودش اشک میریزد، گروهی فوراً به میدان میآیند و میگویند: «اگر از خانوادههای داغدار و کشتهشدگان دفاع کند، در مضیقه میافتد.»این دفاع، در ظاهر همدلانه است، اما در عمل دقیقاً همان تصویری از انسان را بازتولید میکند که رژیمهای توتالیتر برای بقای خود به آن نیاز دارند: انسانی بیچاره، بیاختیار، ناتوان و محکوم به اطاعت؛ موجودی که گویا در برابر قدرت هیچ انتخابی ندارد و برای حفظ امنیت، شهرت و موقعیتش ناگزیر است سکوت کند.اما انسان بیچاره نیست.پذیرفتن اینکه اعتراض در یک حکومت توتالیتر هزینه دارد، یک چیز است و تبدیلکردن هر سکوت و سازشی به «ناچاری» چیزی دیگر. اگر قرار باشد هر کس به دلیل احتمالِ ازدستدادن شغل، تریبون، برنامه یا امتیازش معذور شمرده شود، دیگر چه کسی مسئول رفتار خود خواهد بود؟ با این منطق، کارمند دستگاه سرکوب، مجری دستگاه تبلیغات، هنرمند حکومتی و چهرهای که دههها از امکانات رسمی بهره برده، همگی قربانیانی بیاختیارند. در این روایت، تنها کسی که مسئولیتی ندارد، همان انسانی است که تصمیم گرفته سکوت کند.توتالیتاریسم فقط با زندان، اسلحه و شکنجه حکومت نمیکند؛ با القای درماندگی نیز حکومت میکند. قدرت میخواهد مردم باور کنند که هیچ انتخابی ندارند، اعتراض بیفایده است و هر کس برای حفظ زندگی خود ناچار به تمکین است. وقتی ما نیز برای توجیه سکوت چهرههای مشهور دائماً بر «بیچارگی» آنان تأکید میکنیم، ناخواسته همان دستگاه فکری رژیم را تکمیل کردهایم.هیچکس از عادل فردوسیپور نخواسته است بیمحابا خود را به زندان بسپارد یا قهرمانبازی درآورد. موضوع بسیار روشنتر است: کسی که برای محدودشدن برنامهی خودش بغض میکند و اشک میریزد، نشان میدهد که توان اعتراض و بیان رنج را دارد؛ اما انتخاب کرده است این توان را کجا و برای چه کسی به کار بگیرد. وقتی پای منافع و تریبون خودش در میان است، صدایش شنیده میشود؛ اما وقتی خانوادههای داغدار، جوانان کشتهشده و یک ملت زخمخورده در میاناند، مدافعانش ناگهان از خطر و مضیقه سخن میگویند.مسئله این نیست که عادل چرا قهرمان نیست؛ مسئله این است که چرا برخی میخواهند سکوت او را فضیلت و ناتوانیاش را اجتنابناپذیر جلوه دهند.عادل فردوسیپور یک شهروند گمنام و بیپناه نیست. او چهرهای شناختهشده با سرمایهی اجتماعی گسترده است؛ سرمایهای که بخش مهمی از آن در همان صداوسیمای امنیتی و انحصاری جمهوری اسلامی شکل گرفته است. هرچه برخورداری و نفوذ یک فرد بیشتر باشد، مسئولیت اخلاقی او نیز سنگینتر است، نه سبکتر. شهرت فقط امتیاز نیست؛ مسئولیت هم هست.البته انسانها حق دارند بترسند، سکوت کنند و حتی منافع خود را بر مسئولیت عمومی ترجیح دهند؛ اما ما نیز حق داریم این انتخاب را نقد کنیم. ترس میتواند رفتار یک فرد را توضیح دهد، اما لزوماً آن را تبرئه نمیکند. میان «فهمیدن علت سکوت» و «مشروعیتبخشیدن به سکوت» فاصلهای اساسی وجود دارد.اگر هر کس تنها زمانی سخن بگوید که هیچ خطری متوجه او نباشد، هیچ استبدادی هرگز شکست نخواهد خورد. آزادی را انسانهای افسانهای و بیترس به دست نمیآورند؛ انسانهای معمولی به دست میآورند که با وجود ترس، در لحظهای معین تصمیم میگیرند دیگر کاملاً مطیع نباشند.انسان بیچاره نیست. ممکن است محدود، ترسان و زیر فشار باشد؛ اما همچنان صاحب انتخاب و در برابر انتخاب خود مسئول است. انکار همین اختیارِ محدود، بزرگترین خدمتی است که میتوان به یک رژیم توتالیتر کرد.✅@behzadmehrani77





