در ضرورت نقد و طرد و رد آثار امثال شریعتی و آل احمد توجه شما را به این کلام آل احمد جلب می کنم : جلال آلاحمد : «شاید راست باشد که اگر عثمانیان پیروز می شدند یا اگر صفویان در زیر لوای تشیع ساز جداگانه ای نمی نواختند در این صورت ولایتی از ولایات خلافت عثمانی…از دیشب خیلی از دوستان به این یادداشت کوتاه من نقد های متعددی وارد کردند ، عمده این نقدها بر چند محور ذیل بود :۱. معادل انگاشتن شریعتی و آل احمد و نتیجه گیری کردن از سخن ال احمد برای قضاوت در باره شریعتی این نقد تا حدود زیادی از منظر روش شناسی وارد است اما نگاه شریعتی و آل احمد به خصوص در این موضوع خاص اگر نگوییم واحد و یکسان است ، بسیار به هم نزدیک است ، شریعتی هم مانند ال احمد بسیار ضد صفوی بود و می توان گفت علایق پررنگی به ایده خلافت و عثمانی ها داشت ، برای نمونه در جایی می نویسد : تا پیش از صفویه ایران قلب فرهنگی جهان اسلام بود و علمای اسلامی ما از شمال آفریقا تا چین ، در مسیر جنبش های فکری و جریانهای علمی و تبادل و تفاهم فرهنگی مداوم بودند و دایره ی تشعشع اندیشه متفکران ایرانی تمامی شرق را شامل می شد و هم چون سرچشمه ی جوشانی از فکر و فرهنگ ، ایران از غرب تا مصر و از شرق تا چین را سیراب می ساخت و تصادفی نبود اگر در دربار ترکان عثمانی هم به فارسی شعر می سرودند و زبان رسمی و علمی و ادبی شبه قاره ی عظیم هند فارسی بود و در اصطلاحات مذهبی مسلمانان تا خاور دور فارسی بسیار شنیده می شود و حتی نام کوچه ها و خیابان های زنگبار هم اکنون نام های فارسی است و کتابخانه های اسلامی در سراسر جهان از آثار علمای اسلامی ایران انباشته است ، آن چنان که گویی فرهنگ و علوم اسلامی را رسالتی بوده است که متفکران ایرانی بدان مبعوث بوده اند ، اما پس از صفویه که ایران به نام تشیع ، درهای خود را به روی دنیای اسلامی بست و تنها یک دریچه باز گذاشت و آن هم به روی اروپای مسیحی ، فرهنگ اسلامی هم چون رودی که در حوضچه ای فرو ریزد و بایستد ، به رکود گرایید و از تکاپو ایستاد و فقیر ماند و جهان بینی تنگ شد و تعصب ها شدت یافت و روحیه فرقه ای شد و بینش قشری و علوم تنها در کار حاشیه نویسی و نقل قول و تکرار مکررات . برخی شکفتن نبوغ هایی چون ملا صدرا و علامه دوانی و میرداماد و شیخ بهایی را دلیل نقض این نظریه می آورند ، این درست است که در این هنگام ما پیشرفت های درخشانی در فلسفه و اصول و سیاست داخلی و تکنیک و هنر داشته ایم ، ولی سیاست درهای بسته و در گلیم خود پیچیدن ؛ سیاستی نیست که بی درنگ آثار رکود را ظاهر سازد بلکه غالبا تحت تاثیر نیروی روحی اولیه ای که این در خود فرو رفتن هم ازمظاهر آن است ، موج های بلندی بر می خیزد که ازعناصر و مایه های موجود که هنوز غنی و متنوع است تغذیه می کند ، ولی هم چون درختی که در گلدان می روید ، این شکوفایی دیری نمی یابد و پس از تغذیه ذخیره ی غذایی اش ، به پژمردگی و مرگ رو می کند … پا در گلیم خود پیچیدن و درها را بر روی هر نسیمی که در جهان می وزد بستن و از هر چه در ورای ما می گذرد بریدن ، نتیجه اش فقر معنوی و مادی و رکود اجتماعی و ناچار جمود ذهنی و توقفی که در آن ، تنها تعصب های ارتجاعی و کهنه پرستی و تنگ نظری های بومی رشد می کند که ثمره نهایی آن ، دور افتادن از زمان و صحنه جهان است. » شریعتی مجددا درباره ی این انحطاط یادآور می شود : « …اما صفویه از این فرهنگ و از این میراث پر از خون و تلاش و جهاد و ایثار و آگاهی و مسئولیت و حرکت ، دستمایه ای برای ایجاد یک قدرت خشن سلطنتی و قومی و نظامی متعصبانه ، برای تحکیم قدرت حکومتش بر توده و استخدام ایمان توده در مبارزه با قدرت عثمانی ها و هم دستی با توطئه سازان مسیحیت اروپایی که از قدرت اسلام در اروپای شرقی و سلطه اش بر مدیترانه به هراس افتاده بود و زخم های کاری خورده بود ، بر گرد ایران و تشیع حصاری سیاه بر افراشت و از ما و فرهنگ ما جزیره ای ساخت که با تاریخ اسلام و با قرآن وبا دنیای اسلامی قطع رابطه کرد و طبیعی است که پس از چند سال درون این حصار به جمود ، جهل و رکود مرگبار و انحطاط وحشتناک دچار شد و به مرحله ای از ارتجاع و انجماد رسید که مترقی ترین دعوت انقلابی تاریخ به شکل یک فرقه متعصبانه بسته منجمد و ظاهر پرست ، که تنها به درد سیاست بازان و قداره سازان می خورد ،در آمد »۲. عدم توجه به آثار مثبت شریعتی دوستانی نقد کردند که شریعتی از منظر اجتماعی شدن دین و ترغیب جوانان دیندار به در خدمت اجتماع قرار گرفتن موثر بود ، به عبارتی دیگر دینداری را از خشک مقدس بودن و صرف تعبد و مناسک و شعائر خارج ساخت و به آن مفهومی انسانی و اجتماعی بخشید ، این نقد را می فهمم ولی باز در مقابل مضرات شریعتی در ارائه یک گفتمان دلبخواهی و تحریف امیز و البته انقلابی ناچیز می بینم .خدمت دیگر شریعتی از نظر برخی دوستان ، سوق دادن جوانان از دین سنتی به نوعی روشنفکری دینی است باز هم منکر نیستم اما در مقابل ضررهای پیش گفته کم اهمیت می بینم .۳.عدم توجه به سویه های ملی شریعتی
اگر میتوانستیم یک شهر ساسانی را بشنویم، چه میشنیدیم؟صدای بازار، حیوانات، پیشهوران، بندر و مردمانی که قرنهاست خاموش شدهاند؛ آیا میتوان این صداهای ازدسترفته را بر اساس شواهد تاریخی دوباره بازسازی کرد؟✍ تحریریۀ تاریخ دیروز📃 مقالۀ «چشماندازهای صوتی ایرانشهر» نوشتۀ دومیزیانا روسی، منتشرشده در سال ۲۰۲۶ در مجلۀ العصور الوسطی، به همین پرسش میپردازد و تلاش میکند محیط صوتی شهر ساسانی ریواردشیر را بازسازی کند.◽️مسئلۀ اصلی این است که صدا برخلاف بناها، اشیا و متون، معمولاً از گذشته باقی نمیماند. منابع تاریخی ممکن است از بازار، بندر، کارگاه یا زندگی شهری سخن بگویند، اما کمتر میتوان فهمید این فضاها چگونه شنیده میشدهاند. نویسنده برای پر کردن این خلأ، دادههای مربوط به صدا را از منابع تاریخی استخراج کرده و آنها را با شواهد باستانشناختی، محیطی و اطلاعات مربوط به جغرافیا و زندگی شهری ترکیب کرده است.🗒روند کار را میتوان در سه مرحله خلاصه کرد: - ابتدا شناسایی صداها؛ یعنی بررسی اینکه بر اساس شواهد، چه صداهایی احتمالاً در شهر وجود داشتهاند.- سپس تهیه نمونههای صوتی از کتابخانههای افکت و بازسازی یا ضبط برخی صداها.- در مرحله سوم، فایلها در نرمافزار Pro Tools کنار هم قرار گرفتهاند و با تنظیم بلندی، جایگاه چپ و راست، پژواک و انعکاس، تلاش شده فضایی شبیه یک محیط واقعی ساخته شود. نتیجه، یک مدل صوتی از زندگی روزمره در ریواردشیر است، نه ادعای بازتولید دقیق صدای واقعی آن شهر.همین نکته، اهمیت روششناختی مقاله را نشان میدهد. این پژوهشگر فقط نمیپرسد «در گذشته چه اتفاقی افتاده است؟»، بلکه میپرسد «مردم گذشته چه چیزی را تجربه میکردند و چه میشنیدند؟». چنین پرسشی توجه را به گروهها و فعالیتهایی نیز جلب میکند که در منابع مکتوب کمتر دیده میشوند؛ از مردم عادی و کارگران گرفته تا زنان، کودکان، حیوانات و فعالیتهای روزمره شهری.◽️مهمترین دستاورد مقاله، خود فایل صوتی نیست؛ بلکه تبدیل خلأ منابع به پرسش پژوهشی است. وقتی پژوهشگر میخواهد صدای یک شهر را بازسازی کند، ناچار میشود درباره گروهها و فعالیتهایی تحقیق کند که در منابع کمتر دیده میشوند. از این نظر، چشمانداز صوتی میتواند حضور گروههایی مانند زنان، کودکان، کارگران و مردم عادی را در روایت تاریخی آشکارتر کند. این روش همچنین مفهوم «منبع تاریخی» را گستردهتر میکند. دادههای محیطی، جانورشناختی، معماری، جغرافیایی و زبانشناختی میتوانند در کنار متون تاریخی قرار بگیرند. در نتیجه، تاریخ فقط بازسازی رویدادها نیست؛ بلکه میتواند به مطالعه تجربه زیسته انسانها در گذشته نیز بپردازد.در عین حال، این روش محدودیت مهمی دارد: صداهای بازسازیشده سند تاریخی نیستند. هرجا داده مستقیم وجود ندارد، پژوهشگر ناچار به استنباط و فرضیهپردازی است. بنابراین ارزش کار نه در اینکه بگوید «این دقیقاً صدای ریواردشیر بوده»، بلکه در این است که نشان دهد بر اساس شواهد موجود، چه محیط صوتیای میتوانسته وجود داشته باشد و کدام بخشهای این بازسازی قطعی، محتمل یا فرضیاند.◽️این رویکرد در امتداد پژوهشهای گستردهتری درباره صدا و تجربه حسی گذشته قرار میگیرد؛ از جمله کارهای کایسا لوند و روپرت تیل. در سالهای اخیر نیز کتاب «کاوش در صداها و مکانهای باستانی» و «مجله باستانشناسی موسیقی» به گسترش این حوزه کمک کردهاند. ◽️اهمیت این روش برای تاریخپژوهی در نهایت به خود فایل صوتی محدود نمیشود. این رویکرد میتواند دامنه منابع و پرسشهای تاریخی را گسترش دهد و تاریخ را از بازسازی صرفِ رویدادها به مطالعه تجربه زیسته انسانها نزدیکتر کند. اگر بتوان گذشته را از طریق صدا مطالعه کرد، میتوان پرسشهای مشابهی را درباره بو، مزه، لمس، نور و دیگر جنبههای زندگی حسی انسانهای گذشته نیز مطرح کرد.📎فایل صوتی بازسازیشدهای که خود مقاله بهعنوان ضمیمه ارائه کرده، در پیام قبلی همین پست قرار داده شده است. میتوانید آن را بشنوید و نمونهای از چشمانداز صوتی بازسازیشده ریواردشیر را تجربه کنید.@Dirooz_history#تاریخ_ایران#تاریخ_صوتی#چشمانداز_صوتی #باستانشناسی_صدا #تاریخ_دیجیتال#علوم_انسانی_دیجیتال
اگر میتوانستیم به یک شهر ساسانی گوش بدهیم، چه میشنیدیم؟🎧 این فایل، یک بازسازی صوتی از ریواردشیر، شهر ساسانیِ واقع در جنوب ایران است که دومیزیانا روسی برای مقالۀ Soundscapes of Eranshahr ساخته است. صداهایی که میشنوید ضبط واقعی از دوران ساسانی نیستند؛ بلکه پژوهشگر با استفاده از شواهد تاریخی، باستانشناختی و محیطی تلاش کرده تصویری از فضای شنیداری این شهر بسازد.جالبترین بخش فایل، گفتوگوهای میان آدمها باشد. در میان صداهای بازار، بندر و فضای شهری، مکالمههایی درباره خرید و فروش اسب، قیمت کالاها، پارچه، میوه و ادویه، تجارت مروارید و کالاهای وارداتی شنیده میشود. همچنین گفتوگوهایی کوتاه درباره بیماری، آب، غذا و زندگی روزمره در شهر وجود دارد.🗣 این مکالمات به زبانهای مختلفی از جمله فارسی میانه (پهلوی)، سریانی، ارمنی و یونانی بازسازی شدهاند تا چندزبانه بودن فضای شهری و تجاری ریواردشیر را به شنونده منتقل کنند.📌 به صداها که در پسزمینه شنیده میشوند دقت کنید. در پیام بعدی درباره این مقاله و اینکه پژوهشگر دقیقاً چگونه از شواهد تاریخی به این صداها رسیده است، بیشتر میخوانیم.@Dirooz_history
به کسانی که علاقه مند به یک بررسی دقیق و علمی و مستند در مورد نظام حقوقی دریای خزر هستند این مقاله عالمانه و محققانه استاد دکتر محمد علی موحد با عنوان : «در پیرامون نظام حقوقی دریای خزر جدال سعدی با مدعی بر سر خط موهوم آستارا- حسینقلی » که در مجله کانون وکلا منتشر شده است را پیشنهاد می کنم ، در این نوشتار ارزشمند خبری از طرح ایده هایی مانند سهم پنجاه درصدی نیست اما در ضمن مستندا ثابت شده است که ادعای مبتنی بر خط مرزی موهوم حسینقلی - آستارا نیز فاقد مبنای حقوقی است ، به باور استاد موحد ، ایران می تواند با تاکید بر انصاف به سهمی مناسب و منصفانه در دریای خزر ( کاسپین ) دست یابد ، این مقاله استاد موحد ، یکی از شاهکار های علمی و پژوهشی ایشان است و نحوه استدلال های حقوقی و دیپلماتیک و تاریخی استاد ، برای دانشجویان وداتش اموختگان حقوق و وکلای دادگستری و دیپلمات ها و مورخان و ….. می تواند بسیار آموزنده باشد .t.me/bahmanighajar
قتل فجیع و دلخراش ، مداح مرحوم حمید رجب زاده مانند هر جنایت دیگری محکوم و مردود است ،درباره کم و کیف این جنایت و انگیزه قاتلان هنوز مطلب مستندی ندیدم ، اما هرچه هست جامعه ایران باید به سمت خشونت زدایی و تکریم بیشتر حرمت جان و آزادی و شخصیت انسان پیش برود ، سلب حیات از هر انسانی ناگوار و تلخ است و شکنجه و مثله کردن یک جنایت ضد انسانی شنیع است اما شوربختانه در چند وقت اخیر از این جنایات کم ندیدیم ، ملت ایران اعم از توده مردم و فعالان سیاسی از طرفداران حاکمیت تا اپوزیسیون و نخبگان و حقوقدانان و قضات و حاکمیت ….. همگی در برابر تاریخ و وجدان یک مسولیت مشترک دارند و آن کاستن از سطح خشونت در جامعه و نفی همه اشکال بی رحمی و قساوت و نقض کرامت انسانی از سوی هرکس و با هر توجیه و انگیزه و نیرومند سازی فرهنگ مدارا و گذشت در مقابل ایده انتقام و نابردباری است.t.me/bahmanighajar
سهم ایران در دریای خزر وکنوانسیون دریای خزر در مورد کنوانسیون خزر یک نکته باید بگویم ، فارغ از ایرادات فنی وحقوقی وارد به کنوانسیون ، سهم کشورها از جمله ایران اصولا در این کنوانسیون . مشخص نشده و کنوانسیون ابدا در مورد تعیین سهم کشورهای ساحلی نیست…تکمیلی درباره حقوق ایران در دریای خزرنکته ای که درباره سهم ایران در خزر و کنوانسیون دریای خزر مهم است مساله اشاره کنوانسیون به پذیرش توافقات دوجانبه کشورها در تعیین حدود است ، در ماده ۸ کنوانسیون آمده است: تعیین حدود بستر و زیربستر دریای خزر به بخشها باید از طریق توافق بین کشورهای با سواحل مجاور و مقابل، با در نظر گرفتن اصول و موازین عموما شناخته شده حقوق بینالملل به منظور قادر ساختن آن دولتها به اعمال حقوق حاکمه خود در بهرهبرداری از منابع زیربستر و سایر فعالیتهای اقتصادی مشروع مرتبط با توسعه منابع بستر و زیربستر انجام شودهم چنان که می بينيم تعیین حدود بستر و زیر بستر با توافق کشورهای با سواحل مجاور و مقابل، باید با در نظر گرفتن اصول و موازین عموما شناخته شده حقوق بینالملل ، انجام می گیرد بنابراین به طور کلی توافق بین ترکمنستان و آذربایجان نمی تواند نافی حقوق ايران باشد، اما چون تعیین حدود آذربایجان و ترکمنستان بدون رعایت حقوق ايران و حدود سرزمینی مورد ادعای ایران انجام گرفته است . سکوت درباره این موضوع و یا عدم تعیین حدود ایران با دو کشور مذکور تا پیش از تصویب کنوانسیون می تواند شائبه اعتبار بخشی توافقات دو جانبه آنان را ایجاد کند، اگرچه ایران می تواند ادعا کند که باتوجه به عدم مرز بندی دریایی بین ایران با ترکمنستان و آذربایجان، تحدید حدود دو کشور اخیر با یکدیگر مورد پذیرش ایران نیست و تصویب کنوانسیون هم بدین معنا نیست ، اما در هر حال تصویب کنوانسیون تا پیش از تعیین حدود کامل و دقیق ایران با ترکمنستان و آذربایجان در بستر و زیر بستر ، می تواند تمامیت ارضی ما در خزر را در معرض خطر قرار بدهد و منجر به تفسیر هایی مبنی بر پذیرش حدود ادعايي ترکمنستان و آذربایجان گردد ، اقدامی که آشکارا مغایر با تمامیت ارضی ایران است .بنابراین چنین اقدامی خطای بارز و خسارت محض خواهد بود و باید از آن اجتناب کرد .لازم به یادآوری است که ادعای سهم ۵۰ درصدی کاملا بی اساس بوده و اگر ایران در تعیین سهم بستر و زیر بستر بتواند حقوقی در مناطق نفتی و گازی بالاتر از خط فرضی حسینقلی و آستارا نصیب خود نماید ، چنین اتفاقی یک دستاورد بزرگ در جهت منافع ملی ایران و حتی به نوعی توسعه سرزمینی ایران خواهد بود . در مقابل هر اقدامی که ما را به سمت پذیرش ضمنی خط موهوم حسینقلی و آستارا سوق بدهد یک خدشه اساسی به تمامیت ارضی ایران است. t.me/bahmanighajar
سهم ایران در دریای خزر وکنوانسیون دریای خزر در مورد کنوانسیون خزر یک نکته باید بگویم ، فارغ از ایرادات فنی وحقوقی وارد به کنوانسیون ، سهم کشورها از جمله ایران اصولا در این کنوانسیون . مشخص نشده و کنوانسیون ابدا در مورد تعیین سهم کشورهای ساحلی نیست و شایعه در مورد کاهش سهم ایران در خزر براساس این کنوانسیون کاملا بی ربط و بی پایه است سهم کشورها براساس تعیین میزان مالکیت آنان بر بستر و زیر بستر دریا مشخص می شود که کنوانسیون اصولا وارد این موضوع نشده است . t.me/bahmanighajar