سایهای که ماند، کینهای که ثمر دادامروز سالروز درگذشت امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به سایه، است. او یکی از بزرگترین شعرای معاصر بود و غزلهای درخشان و ماندگاری سرود.سایه از شاگردان و مریدان شهریار بود و به گفته خودش، عصرها تا شب، هنگامی که شهریار مشغول چسباندن حقه وافور بود، به حضورش میرسید تا تلمذ کند.ابتهاج در عمر طولانیاش هیچگاه منظم کار نکرد. زمانی، به واسطه عمویش، ابوالحسن ابتهاج، که رئیس سازمان برنامه بود، کاری به دست آورد، ولی بر سر کار درست حاضر نمیشد. زمانی هم که در رادیو مسئول شد، حضور مستمری نداشت. در گفتوگویی که با میلاد عظیمی با عنوان پیر پرنیاناندیش انجام داده ــ که صدالبته بیشتر مجیزنامهای از طرف عظیمی است ــ مفصل به لاابالیگری خویش پرداخته و بدان مباهات کرده است!او از تودهایهای بنام و از رفقای مرتضی کیوان بود. زمانی که برنامه «گلهای تازه» به وی سپرده شد، به دلیل تنگنظریهای ایدئولوژیکش و همچنین نداشتن سواد موسیقیایی و مدیریت ناسالم، باعث رنجش، قهر و قطع همکاری هنرمندان بسیاری با برنامه گلها شد؛ از جمله فرهنگ شریف و اکبر گلپایگانی.امیرهوشنگ در سال ۵۷، پس از ۱۷ شهریور، به همراه لطفی، شجریان و علیزاده از رادیو استعفا داد. به هنگام ورود آقای خمینی به ایران نیز شعری برای ایشان سرود، به این مضمون:«در بگشایید شمع بیارید عود بسوزید پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب شاید این از غبار راه رسیده آن سفری همنشین گمشده باشد.»اگرچه ابتهاج تا لحظات آخر رژیم پهلوی از آن منتفع شد و در رادیو و تلویزیون پست گرفت و به قلع و قمع منتقدینش پرداخت، ولی انقلاب ۵۷ برایش به مثابه ضیافت و سورچرانی بود که به عیش و نوش در آن میپرداخت؛ و صدالبته بساط این عیش و نوش، حمله به گذشته و ستیز با غرب بود.ابتهاج، در جهت برپا کردن هرچه باشکوهتر ضیافت انقلابی، پس از انقلاب به همراه شجریان و لطفی گروه چاووش را تأسیس نمود و برای انقلاب، با سرودن آثار گوناگون، سنگ تمام گذاشت. همچنین در دفاع از حکومت وقت میداندار شد و سیاستهای حزب توده را نعل به نعل پیش میبرد. همین رفتار باعث اخراج او و بهآذین، کسرایی، تنکابنی و برومند شد.ولی ماهعسل وی با دولت انقلابی دیری نپایید و به دلیل حمایت از حزب توده دستگیر و روانه زندان شد. برای آزادیاش، شهریار پادرمیانی کرد و به رئیسجمهور وقت نامه نوشت.پس از آزادی نیز، اگرچه دلشکسته بود، ولی همواره از سیاستهای ضدغرب سیستم حاکم حمایت مینمود. اواخر عمرش، در گفتوگویی با مهرنامه، هنوز از شوروی سابق حمایت میکرد و در دفاع از سوسیالیسم گفت: «من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم؛ هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست!»ابتهاج اگرچه شاعری فوقالعاده بود، ولی فردی کینتوز و مستبد نیز بود. بیژن فرهودی عنوان کرده که استاد گلپایگانی در صحبتی خصوصی به وی گفته است: «یکی از مهمترین کسانی که پس از انقلاب در خانهنشینیاش تأثیرگذار بوده، سایه است!»او هم از اندیشه چپ حمایت میکرد و هم در رژیم منبعث از انقلاب، مورد توجه رسانهها بود. هرچقدر با حاکمیت انقلابی بر سر مهر بود، با رژیم پهلوی و مظاهر مدرنیته بر سر ستیز. زمانی که در همان رژیم مسئولیتی دولتی داشت و از بیتالمال کشور ارتزاق مینمود، اینچنین سرود:«بشنو ای جلاد میرسد آخر روز دگرگون: روز کیفر روز کینخواهی روز بارآوردن این شورهزار خونزیر این باران خونین سبز خواهد گشت بذر کین وین کویر خشک بارور خواهد شد از گلهای نفرین.آه، هنگامی که خون از خشم سرکش در تنور قلبها میگیرد آتش برق سرنیزه چه ناچیز است! و خروش خلق هنگامی که میپیچد چون طنین رعد از آفاق تا آفاق چه دلاویز است!بشنو ای جلاد! میخروشد خشم در شیپور میکوبد غضب بر طبل هر طرف سر میکشد عصیان و درون بستر خونین خشم خلق زاده میشود طوفان...»البته بذر کینهای که سایه و رفقایش کاشتند، ثمر داد و نتیجهاش را همگان دیدند.سایه رفت؛ شعرش ماند. اما سایه دیگری نیز بر بخشی از تاریخ معاصر ایران افتاد؛ سایهای که نمیتوان با زیبایی غزلهایش پاکش کرد!#بهروز_حسینی@ayarenaghd