یادی از علامه زریاب خوییبیستم مردادماه، زادروز دانشمند فقید، استاد دکتر زریاب خویی است؛ عالمی جامعالعلوم با ذهنی درخشان و نبوغی کمنظیر.زندهیاد دکتر احمد تفضلی درباره زریاب میگوید: «هنینگ، استاد نابغه ایرانشناس، به دومناش که یکی از اجله علمای ایرانشناس فرانسه بود، نوشت که مرحوم تقیزاده یک دانشمند ایرانی را برای تدریس بدو معرفی کرده است که درست همانند مینوی است... هنینگ دانشمندی بود سختگیر و به دست آوردن پسند خاطر او کاری بس دشوار بود. او نابغه بود و از دیگران انتظار نبوغ داشت.»تقیزاده، که خود دانشمندی بینظیر بود، در کتابی که در ابتدای جوانی زریاب به او هدیه کرده بود، نوشته بود: «علامه زریاب خویی». زریاب به زبانهای انگلیسی، عربی، فرانسه و آلمانی مسلط بود و آثار گرانبهایی در فلسفه و کلام و تاریخ و ادبیات و نسخهشناسی و خطشناسی از خود برجای گذاشت. بیجهت نیست که تقیزاده وی را «علامه» میخواند. این گوهر تابناک آسمان علم و ادب ایران را پس از انقلاب از دانشگاه اخراج و تمام حق و حقوقش را پایمال کردند. البته زریاب چون سرو ایستاد و خم به ابرو نیاورد. با وجود پیشنهادهای بسیار در خارج از کشور، از جمله دانشگاه برکلی، چون خانلری، ماندن در ایران را به مهاجرت ترجیح داد و تا آخر عمر در این خاک مقدس زندگی کرد.یادش گرامی و نامش جاودان باد.@ayarenaghd
سایهای که ماند، کینهای که ثمر دادامروز سالروز درگذشت امیرهوشنگ ابتهاج، متخلص به سایه، است. او یکی از بزرگترین شعرای معاصر بود و غزلهای درخشان و ماندگاری سرود.سایه از شاگردان و مریدان شهریار بود و به گفته خودش، عصرها تا شب، هنگامی که شهریار مشغول چسباندن حقه وافور بود، به حضورش میرسید تا تلمذ کند.ابتهاج در عمر طولانیاش هیچگاه منظم کار نکرد. زمانی، به واسطه عمویش، ابوالحسن ابتهاج، که رئیس سازمان برنامه بود، کاری به دست آورد، ولی بر سر کار درست حاضر نمیشد. زمانی هم که در رادیو مسئول شد، حضور مستمری نداشت. در گفتوگویی که با میلاد عظیمی با عنوان پیر پرنیاناندیش انجام داده ــ که صدالبته بیشتر مجیزنامهای از طرف عظیمی است ــ مفصل به لاابالیگری خویش پرداخته و بدان مباهات کرده است!او از تودهایهای بنام و از رفقای مرتضی کیوان بود. زمانی که برنامه «گلهای تازه» به وی سپرده شد، به دلیل تنگنظریهای ایدئولوژیکش و همچنین نداشتن سواد موسیقیایی و مدیریت ناسالم، باعث رنجش، قهر و قطع همکاری هنرمندان بسیاری با برنامه گلها شد؛ از جمله فرهنگ شریف و اکبر گلپایگانی.امیرهوشنگ در سال ۵۷، پس از ۱۷ شهریور، به همراه لطفی، شجریان و علیزاده از رادیو استعفا داد. به هنگام ورود آقای خمینی به ایران نیز شعری برای ایشان سرود، به این مضمون:«در بگشایید شمع بیارید عود بسوزید پرده به یکسو زنید از رخ مهتاب شاید این از غبار راه رسیده آن سفری همنشین گمشده باشد.»اگرچه ابتهاج تا لحظات آخر رژیم پهلوی از آن منتفع شد و در رادیو و تلویزیون پست گرفت و به قلع و قمع منتقدینش پرداخت، ولی انقلاب ۵۷ برایش به مثابه ضیافت و سورچرانی بود که به عیش و نوش در آن میپرداخت؛ و صدالبته بساط این عیش و نوش، حمله به گذشته و ستیز با غرب بود.ابتهاج، در جهت برپا کردن هرچه باشکوهتر ضیافت انقلابی، پس از انقلاب به همراه شجریان و لطفی گروه چاووش را تأسیس نمود و برای انقلاب، با سرودن آثار گوناگون، سنگ تمام گذاشت. همچنین در دفاع از حکومت وقت میداندار شد و سیاستهای حزب توده را نعل به نعل پیش میبرد. همین رفتار باعث اخراج او و بهآذین، کسرایی، تنکابنی و برومند شد.ولی ماهعسل وی با دولت انقلابی دیری نپایید و به دلیل حمایت از حزب توده دستگیر و روانه زندان شد. برای آزادیاش، شهریار پادرمیانی کرد و به رئیسجمهور وقت نامه نوشت.پس از آزادی نیز، اگرچه دلشکسته بود، ولی همواره از سیاستهای ضدغرب سیستم حاکم حمایت مینمود. اواخر عمرش، در گفتوگویی با مهرنامه، هنوز از شوروی سابق حمایت میکرد و در دفاع از سوسیالیسم گفت: «من به سلامت تئوریک سوسیالیسم باور دارم؛ هنوز باور دارم که هیچ راهی جز سوسیالیسم پیش پای بشر نیست!»ابتهاج اگرچه شاعری فوقالعاده بود، ولی فردی کینتوز و مستبد نیز بود. بیژن فرهودی عنوان کرده که استاد گلپایگانی در صحبتی خصوصی به وی گفته است: «یکی از مهمترین کسانی که پس از انقلاب در خانهنشینیاش تأثیرگذار بوده، سایه است!»او هم از اندیشه چپ حمایت میکرد و هم در رژیم منبعث از انقلاب، مورد توجه رسانهها بود. هرچقدر با حاکمیت انقلابی بر سر مهر بود، با رژیم پهلوی و مظاهر مدرنیته بر سر ستیز. زمانی که در همان رژیم مسئولیتی دولتی داشت و از بیتالمال کشور ارتزاق مینمود، اینچنین سرود:«بشنو ای جلاد میرسد آخر روز دگرگون: روز کیفر روز کینخواهی روز بارآوردن این شورهزار خونزیر این باران خونین سبز خواهد گشت بذر کین وین کویر خشک بارور خواهد شد از گلهای نفرین.آه، هنگامی که خون از خشم سرکش در تنور قلبها میگیرد آتش برق سرنیزه چه ناچیز است! و خروش خلق هنگامی که میپیچد چون طنین رعد از آفاق تا آفاق چه دلاویز است!بشنو ای جلاد! میخروشد خشم در شیپور میکوبد غضب بر طبل هر طرف سر میکشد عصیان و درون بستر خونین خشم خلق زاده میشود طوفان...»البته بذر کینهای که سایه و رفقایش کاشتند، ثمر داد و نتیجهاش را همگان دیدند.سایه رفت؛ شعرش ماند. اما سایه دیگری نیز بر بخشی از تاریخ معاصر ایران افتاد؛ سایهای که نمیتوان با زیبایی غزلهایش پاکش کرد!#بهروز_حسینی@ayarenaghd
زندهیاد فریدون آدمیت در پاسخی دندانشکن به او نوشت:«این خود نظرگاهی است و نویسنده در اندیشه خویش آزاد؛ همچنانکه هستند اقران فاشیستمشربی که آزادی را زهرِ مُهلکِ اجتماع و دموکراسی را بدترین نظامهای جهان میشمارند. ولی مشروطیت، یعنی حکومت عقلانی با اصول؛ یعنی حکومت مسئول در برابر خودکامگی فردی و دولت نامسئول. و تنها به همین مأخذ، نظر نویسنده را طرد میکنیم... لاجرم، اگر عاقبت تعلیمات فلسفی آن استاد (فردید) از تلامذه حکیم هَیدگر به اینجا میرسد که "روششناسی علمی" جدید را "خوابهای بیربط" بشماریم و "علوم انسانی آشفته و پریشان غربی" را به هیچ بگیریم و "عقل غربی" را سراسر پلید و ویرانگر بدانیم؛ و بالاخره نظام مشروطیت را در قیاس با طاعون استبداد آسیایی، "دفع فاسد به افسد" بشناسیم، پس به تعبیر سید جمالالدین اسدآبادی: "خاک بر سر اینگونه حکیم و خاک بر سر اینگونه حکمت..."؛ حکمتی که به قدر چراغ موشی نیز روشنی نبخشد.»احمد اشرف مخالفان نهضت مشروطیت را به دو دسته تقسیم میکند: گروه نخست، محافظهکاران سنتی و مذهبی، که افرادی چون محمود محمود و ابراهیم صفایی در شمار آنان قرار میگیرند؛ و گروه دوم، چهرههایی چون شیخ فضلالله نوری. وجه مشترک هر دو گروه آن است که مشروطیت را به انگلستان نسبت میدهند و گروه دوم، افزون بر این، آن را مخالف شرع مبین میپندارد.اکنون، پس از گذشت بیش از یک سده از پیروزی جنبش مشروطیت، عدهای مکلافکلی قد علم کردهاند و در پسِ شعارهای فریبنده دموکراسی و آزادیخواهی، به جنگ همان مشروطهای میروند که بنیان نظری آن بر حکومت قانون، آزادی و مساوات آحاد ملت در پیشگاه قانون استوار است. اگر این نوگلان عرصه مشروطهستیزی دچار غرض و مرض نباشند، بیشک سفیهانی سادهدل و بیگانه با مفاهیماند.زندهباد مشروطیت.زندهباد حکومت قانون.#بهروز_حسینی@ayarenaghd
به عبارتی، شیخ، به سبب تأکید مشروطهخواهان بر آزادی و عدالت، به تکفیر آنان میپردازد. در جایی دیگر نیز مشروطه را به انگلستان نسبت داده و میگوید: "اگر مقصود تقویت اسلام بود، انگلیس حامی آن نمیشد."مشروطیت تأثیرات سیاسی، اجتماعی و ادبی فراوانی، نهتنها در ایران، بلکه در سراسر منطقه بر جای گذاشت. در بُعد سیاسی، برای نخستین بار ملت ایران از رعیتی بیاختیار و موجودی «مکلف» که صرفاً تکالیفی بر دوش داشت و میبایست در برابر سلطان اطاعتی بیچونوچرا کند، به انسانی «محق» و برخوردار از حق و حقوق بدل شد؛ انسانی صاحب حق که آزادی و مساوات را مطالبه میکند و برای نخستین بار از حاکمان خود پرسش میپرسد. انسانی که در طلب مشروطه و حاکمیت قانون است، نه حاکمیت شخص. مقدرات او در مجلس شورای ملی، بهوسیله نمایندگان منتخب، تعیین میشود، نه سلطانی با اختیارات نامحدود بر جان، مال و ناموس رعایا.در بُعد اجتماعی نیز، برای نخستین بار شاهد حضور قابلتوجه زنان در عرصه اجتماع بودیم. اگرچه تا تصویب حق رأی برای زنان، قریب به نیمقرن از صدور فرمان مشروطیت سپری شد، اما بهتدریج زنان از ابژهای بیاختیار به سوژهای کنشگر در اجتماع بدل شدند. شمس کسایی از حضور بیحجاب خود در تبریزِ پس از مشروطیت حکایت میکند. حتی در ادبیات ما نیز زنان به سوژهای قابل بحث تبدیل شدند. میرزاده عشقی در سه تابلو مریم، هرچند در قالب تمثیل، و عارف در داستان خویش، زنان را به سوژه اصلی روایت بدل میکنند. جعفر شهری نیز در کتاب رمان مخوف از منظری اجتماعی به زندگی روسپیان میپردازد و برای نخستین بار، مصائب زنانی را که به این کار اشتغال دارند، روایت میکند.در بُعد ادبی نیز شاهد تأثیرات شگرف انقلاب مشروطه هستیم. پس از مشروطه و همزمان با حوادث آن، درونمایه شعر شاعران دچار چرخشی اساسی شد و از پرداختن به رخ یار و پیچوتاب موی دوست، به مفاهیمی چون وطن، آزادی، مدنیت غربی و نقدهای اجتماعی و سیاسی گرایش یافت.عشقی سرود:آبروی و شرف و عزت ایران قدیم نکبت و ذلت ایران کنون میریزدو یا بهار سرود:ای خطه ایران، میهن، ای وطن من ای کشته به مهر تو عجین جان و تن من...و امروز همی گویم با محنت بسیار دردا و دریغا وطن من، وطن منسعید تقدیری در این باره مینویسد:«وطنیات در شعر مشروطه بازتابدهنده دگرگونی بنیادین مفهوم "وطن" از یک جغرافیای شخصی یا دینی، به مفهومی سیاسی و مدرن، یعنی سرزمین، ملت و قانون است. این اشعار بر محورهایی چون آزادیخواهی، مبارزه با استبداد و بیداری ملی استوارند.»جنبش مشروطیت ایران در کشورهای عربی و نشریات آنان نیز بازتابی گسترده یافت. شهره گلسرخی در پژوهش ارزشمند خود، به بازتاب انقلاب مشروطه در مطبوعات عربی پرداخته است.انقلاب مشروطه در کشورهای عربی و مطبوعات آنها نیز بازتابی درخور داشت. در مقالهای که در نشریه المنار، به مدیریت رشید رضا، منتشر شد، مظفرالدینشاه به سبب تمایلش به برقراری حکومت مشروطه در ایران مورد تحسین قرار گرفته است. در همین مقاله ادعا شده است که شاه، در سخنانی که در برابر چهارصد مقام دولتی ایراد کرده، مخالفت خود را با حکومت استبدادی اعلام داشته است.همچنین، پس از پیروزی مشروطهخواهان و گشایش دوباره مجلس، مجله الهلال نوشت:«بالاخره قانون اساسی دوباره به دست ایرانیان مترقی افتاد... ایرانیانی که از کشور گریخته بودند، بازگشتند و در طرفداری از آزادی سهیم شدند.»اگرچه جنبش مشروطه تأثیرات خود را بر تمامی شئون زندگی ایرانیان بر جای نهاد، مخالفان این جنبش نیز در طول بیش از یک سده، لحظهای از تخطئه و تخریب آن دست برنداشتند. احمد فردید، که به باور بسیاری تأثیر اندیشههای او و پیروانش، از جمله جلال آلاحمد، هنوز بر جامعه ایران سایه افکنده است، درباره مشروطیت چنین میگوید:«مشروطیت دفع فاسد به افسد است. صدر تاریخ ما، مشروطیت، ذیل تاریخ غرب است. مشروطیت بالکل و بالتمام غربزده مضاعف است. ماسونیتزدگی و از آنجا یهودیتزدگی، بهطور کلی، از لوازم مشروطه و انقلاب مشروطه بود که در حکومت قلدری پهلوی تکامل حاصل کرد.»ادامه👇👇👇