آیا مردم اردبیل رمانتیکاند؟ ص۱ از ۲محمد زینالی اناری تصور کنید دو نفر در حال دعوا کردن هستند. آنک…
انتشار: 2026/08/14 14:32 UTCدریافت: 2026/08/15 01:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:13 UTC
آیا مردم اردبیل رمانتیکاند؟ ص۱ از ۲محمد زینالی اناری تصور کنید دو نفر در حال دعوا کردن هستند. آنکه بینشان میانجیگری کند را عاقل میدانند چون مناسبات اختلافی میان افراد را تنظیم میکند. عاقل راهی میجوید برای هماهنگی میان انسان با انسان و طبیعت و بالاخره زندگی اجتماعی را نظم و تداوم میبخشد. هر دو را وادار به عقبنشینی میکند و وظائفی برای رعایت حقوق همدیگر تأسیس میکند. عقلی که امروز اجازهی دعوا نمیدهد و پلیس ۱۱۰ و محیطبان را میفرستد نمایندهی عقل حاکم بر جامعه است.اما شاخصهای اجتماعی از امور نابهنجار در بستر جامعه نمایشدهندهی سپهر حاکم بر عقل و ادارهی جامعه است. سرمایه اجتماعی پایین آمده و همه از هم در هراسند. خشونت زیاد شده و به صورت دستهجمعی هم دیده میشود. تجرد زیاد شده و زندگی خوشخوشان در میان جوانان شکل گرفته است. درآمد دستمزد بگیران پایین آمده و متحمل سختی و مرارت شدهاند و در غیاب سندیکایی برای اعتراض و مذاکره در حال انفجارند. همهی اینها را افت تحصیلی دانشآموزان اردبیلی و وضع نگرانکنندهی جوانان و نوجوانان سیر کننده در کافهها، قهوهخانهها و خیابانها به گوش جامعه رسانده است. جامعه متلاطم و در جوش و خروش است، عقل هم خوابیده و مراقب است جامعه چرتش را پاره نکند. ۱۱۰ تنها جلوی عریان شدن نزاع و پریدن خواب عقل را گرفته است.---رمانتیسم، واکنشی به سلب امکان زندگی از سوی هنرمندان و فردیت شاعرانه بود، وقتی با انقلاب صنعتی، استعمار و شکلگیری نظم انضباطی سرمایهداری در اروپا و در نظم جهانی شکل گرفت. به تأسی از هردر، منتسکیو، کانت و هگل، ناسیونالیسم رمانتیک در اروپا جلوی کلاسیسیسم مسلط از امپراطوری ایستاد و رمانتیسم انقلابی مارکس و لنین در برابر نظم سرمایهداری جهانی قد علم کرد. در همین اثنا بود که نهضتهای ضداستعماری در خاورمیانه شکل گرفته و ندای بازگشت به خویشتن و هراس از غربزدگی و ماشینی شدن سر دادند. جهان شاعران هر اقلیم و بومی، با تعلق به بوم و خویشتنکاوی در برابر عقل مسلط جهانی ایستاد.اما این اتفاق تازهای در دوره خلق دولتملت نبود که عقل را در برابر زندگی قرار میداد. از دیرباز شریعت عربی به عنوان نظم مسلط بر خاورمیانه حاکم بود و ما واکنش شیخ صفی را در اردبیل نمایندگی میکنیم که با معرفت بخشیدن به دل مریدان خود در بازشناسی دین و شریعت امکان طریقت زندگی را مشروع کرد. تا جایی که با کشف دل جنبشی شاعرانه در اردبیل شکل گرفت تا در اردبیل دربارهی دل و زندگی صحبت شود. صفر اردبیلی در قرن یازدهم مانیفست خود از دل را این گونه میسراید:وجودم را نه بیجا آفریدندبرای درد و غم جا آفریدندغبار سینه و سوز دلم رابه هم سودند و دنیا آفریدندپس از آن تصوف و حاکمان صوفی بر اردبیل مسلط میشوند تا جایی که گماشتگان حکومت که اهل احساس بودند، شعر میسرائیدند و فقرای خود را بزرگمنشانه نان میدادند به طبقهی حاکم تبدیل شدند. این بار نعمتالهیها پشت عارف اهل شرعی که اصناف و حقوق آنها را نمایندگی میکرد ایستادند و با شعار حقیقت و به زبان محلی به مصاف اربابان و حاکمانی رفتند که از دیرباز به مالکان شهر تبدیل شده بودند؛ ارباب، اصطلاحی است که عاصم آن را بعد از انقلاب هم زنده میدانست. در آن تعارض طبقاتی منتهی به دورهی چهلوی، انجمن شهر تأسیس شد و رفع اختلاف کرد ولی ریاست یک فرد غریبه تبریزی در آن دوره و همچنین عقلانیت مسلط بر دورهی پهلوی از طریق استاندار تبریز اردبیلیها را چنان متحد کرد که تا مرکز استان شدن این شهر دست از نارضایتی نکشیدند، به گونهای که میتوان این تغییر را گذار اردبیل به خویشتن خود دانست؛ خویشتنی که بعداً مانند انقلاب فرانسه موجب ناخرسندی گردید.ادامه در صفحه بعد https://t.me/ardabilnote/457@ardabilnote