https://siyasatonline.ir/?p=2375@thing
انتشار: 2026/07/27 20:06 UTCدریافت: 2026/08/15 01:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:13 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 0 بازدید تازه در ساعت در این نمونهنخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- یادداشت · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۱:۱۳
- نکته: جامعه شناسی تجربه · تطابق دقیق — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۱:۴۳
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — یادداشت
آیا مردم اردبیل رمانتیکاند؟ ص۲ از ۲محمد زینالی اناری عاصم نماینده این دوره است و در برابر رئیس، ارباب، دزد و افراد فریبکار که نماینده وضع موجودند شعر مینویسد و با ترسیم شاعرانه از فضای زندگی در اردبیل و رنج زندگی آن، گاه با قالبهای سنتی گاه با غزل به طرح مفهوم مدرن تنهایی میپردازد. او معلم بود و به عنوان یکی از اهالی اصناف شهری زبانی گویایش همچون بودلر محرومان، پرسهزنها، کارگران و تمام غربا را نمایندگی میکند. عاصم دورهگرد معرفت زندگی شهری اردبیل بود و معرفت به خود را با دلبستگی، تنهایی و بیرابطگی شهرنشینان که پیامد وضع مسلط است میجوید. عاصم با رویارویی با عقل ابزاری (به خصوص در شیخ ممد) و ستیز با نیهیلیسم اجتماعی (در شعر سوری) دریچهای در شعر میگشاید تا در برابر واقعیتهای جامعه قد علم کند که مولود عقل متخصصان متعهد و طرحهای توسعه قد و نیم قد است. سرمایهداری زمیندارانهای که در اردبیل شکل گرفته و طرحهای دولت و شعارهای جامعهی مدنی را به دست خود گرفته و مردم را مطیع عقل خود میکند. حاصل پروژههای این عقل است که امروز زندگی روزمره، هویت فردی و اجتماعی شدن جوانان را به صورت نابهنجار درآورده است.در این شهر مهآلود با معماری صخرهگونه جوان به جای دانشگاه از کافه و آپارتمان مجردی سر در میآورد و زندگی زیرزمینی بر زندگی عاقلانه تفوق یافته است.اوکی یوخ امن و امان دیاو کی وار بوللی یالان دیبیرده بوینوزلی یامان دیآینالیغ آفت جان دیاوغرولار شیر ژیان دیقاپاقاپ دی چاپاچاپدیتانیماز ایت ییه سین مدت اولار شهرده قارداشسوز قانانلار یوخودا یاغدیریر باشلارا اوباشنه بیلن وار، نه دینن وارنه سیلن وار یتیمین قان یاشینی توزلو اوزون دن...(عاصم)اینک پیامد مواجهه و غیریت جستن از گفتمان رسمی را اگرچه در دنباله روان عاصم و شاعران اجتماعی چون بقا، فریاد، سرخانلو و دیگران میبینیم، اما از سوی دیگر اردبیل شاهد ظهور خرده فرهنگ نوجوانان و جوانانی است که مکاسب و معماری این شهر آن را آفریده است. با گسترش فضاهای ناامن و دور از نظارت در شهر اردبیل، زمینه برای هر امر زیرزمینی در غیریت جستن فرهنگ رسمی بیشتر از دورههای پیش فراهمتر است. آنکه خانقاهها و هیئتهای غیررسمی را مزاحم متخصص متعهد میدانست اینک بیاید و کافهها و کابارههای غیررسمی را ببیند. خرده فرهنگ امروزی، رمانتیسم را نه همچون هیپیهای دهه ۵۰ دنبال طبیعت، عشق، رقص، خلوت و لباسهای گشاد که با ضعف امکانهای زندگی عقلانی شور زندگی را در رنگزدگی، ترک تحصیل و ژست کرهای زدن، جنونِ ویراژ دور جیگرکیهای سرعین و حیران و عشرتزدگی در آپارتمانهای خالی پرداخته میجوید. آنها، نه مانند شاعرانی که دین و معرفت را در برابر عقل امپراطور قاجار، شاه پهلوی و طراحانِ متخصصِ متعهد مولود برنامههای توسعه بعد از ۱۳۲۰ به وسیلهای برای بسط زندگی و امکان معنا تبدیل کردند، بلکه در این جمله میدانند: بزن بر طبل بیعاری که آن هم عالمی دارد!لینک صفحه اول https://t.me/ardabilnote/456@ardabilnote
آیا مردم اردبیل رمانتیکاند؟ ص۱ از ۲محمد زینالی اناری تصور کنید دو نفر در حال دعوا کردن هستند. آنکه بینشان میانجیگری کند را عاقل میدانند چون مناسبات اختلافی میان افراد را تنظیم میکند. عاقل راهی میجوید برای هماهنگی میان انسان با انسان و طبیعت و بالاخره زندگی اجتماعی را نظم و تداوم میبخشد. هر دو را وادار به عقبنشینی میکند و وظائفی برای رعایت حقوق همدیگر تأسیس میکند. عقلی که امروز اجازهی دعوا نمیدهد و پلیس ۱۱۰ و محیطبان را میفرستد نمایندهی عقل حاکم بر جامعه است.اما شاخصهای اجتماعی از امور نابهنجار در بستر جامعه نمایشدهندهی سپهر حاکم بر عقل و ادارهی جامعه است. سرمایه اجتماعی پایین آمده و همه از هم در هراسند. خشونت زیاد شده و به صورت دستهجمعی هم دیده میشود. تجرد زیاد شده و زندگی خوشخوشان در میان جوانان شکل گرفته است. درآمد دستمزد بگیران پایین آمده و متحمل سختی و مرارت شدهاند و در غیاب سندیکایی برای اعتراض و مذاکره در حال انفجارند. همهی اینها را افت تحصیلی دانشآموزان اردبیلی و وضع نگرانکنندهی جوانان و نوجوانان سیر کننده در کافهها، قهوهخانهها و خیابانها به گوش جامعه رسانده است. جامعه متلاطم و در جوش و خروش است، عقل هم خوابیده و مراقب است جامعه چرتش را پاره نکند. ۱۱۰ تنها جلوی عریان شدن نزاع و پریدن خواب عقل را گرفته است.---رمانتیسم، واکنشی به سلب امکان زندگی از سوی هنرمندان و فردیت شاعرانه بود، وقتی با انقلاب صنعتی، استعمار و شکلگیری نظم انضباطی سرمایهداری در اروپا و در نظم جهانی شکل گرفت. به تأسی از هردر، منتسکیو، کانت و هگل، ناسیونالیسم رمانتیک در اروپا جلوی کلاسیسیسم مسلط از امپراطوری ایستاد و رمانتیسم انقلابی مارکس و لنین در برابر نظم سرمایهداری جهانی قد علم کرد. در همین اثنا بود که نهضتهای ضداستعماری در خاورمیانه شکل گرفته و ندای بازگشت به خویشتن و هراس از غربزدگی و ماشینی شدن سر دادند. جهان شاعران هر اقلیم و بومی، با تعلق به بوم و خویشتنکاوی در برابر عقل مسلط جهانی ایستاد.اما این اتفاق تازهای در دوره خلق دولتملت نبود که عقل را در برابر زندگی قرار میداد. از دیرباز شریعت عربی به عنوان نظم مسلط بر خاورمیانه حاکم بود و ما واکنش شیخ صفی را در اردبیل نمایندگی میکنیم که با معرفت بخشیدن به دل مریدان خود در بازشناسی دین و شریعت امکان طریقت زندگی را مشروع کرد. تا جایی که با کشف دل جنبشی شاعرانه در اردبیل شکل گرفت تا در اردبیل دربارهی دل و زندگی صحبت شود. صفر اردبیلی در قرن یازدهم مانیفست خود از دل را این گونه میسراید:وجودم را نه بیجا آفریدندبرای درد و غم جا آفریدندغبار سینه و سوز دلم رابه هم سودند و دنیا آفریدندپس از آن تصوف و حاکمان صوفی بر اردبیل مسلط میشوند تا جایی که گماشتگان حکومت که اهل احساس بودند، شعر میسرائیدند و فقرای خود را بزرگمنشانه نان میدادند به طبقهی حاکم تبدیل شدند. این بار نعمتالهیها پشت عارف اهل شرعی که اصناف و حقوق آنها را نمایندگی میکرد ایستادند و با شعار حقیقت و به زبان محلی به مصاف اربابان و حاکمانی رفتند که از دیرباز به مالکان شهر تبدیل شده بودند؛ ارباب، اصطلاحی است که عاصم آن را بعد از انقلاب هم زنده میدانست. در آن تعارض طبقاتی منتهی به دورهی چهلوی، انجمن شهر تأسیس شد و رفع اختلاف کرد ولی ریاست یک فرد غریبه تبریزی در آن دوره و همچنین عقلانیت مسلط بر دورهی پهلوی از طریق استاندار تبریز اردبیلیها را چنان متحد کرد که تا مرکز استان شدن این شهر دست از نارضایتی نکشیدند، به گونهای که میتوان این تغییر را گذار اردبیل به خویشتن خود دانست؛ خویشتنی که بعداً مانند انقلاب فرانسه موجب ناخرسندی گردید.ادامه در صفحه بعد https://t.me/ardabilnote/457@ardabilnote
تخریب رودخانه یا تخریب شهرمحمد زینالی اناری بوفالو آیین زندگی، طبیعت و فرهنگ سرخ پوستان آمریکای شمالی بود تا آنکه ارزش پولی پیدا کرد و مشتریِ پیدا کرد آنگاه #پتلاچ جای خود را به پول داد و شهروند جای خود را به مشتری.نتیجه هجوم سفیدپوستان به سرزمینهای بومی آمریکا همین بیگانگی بود: سرزمین برای بومیان، خاطره و هویت بود؛ برای #مهاجم، ملک و منبع. برای تصرف یک سرزمین، لازم نیست با اسلحه وارد شد؛ کافی است معنای آن را تغییر داد و هویتش را دگرگون کرد.بدینسان خاک اردبیل هم تبدیل به پوست بوفالو شد. جسم زندهاش که روزگاری بستر خانه، باغچه، خاطره، همسایگی و تاریخ بود به کالایی برای معامله و ساختوساز بدل شد. وقتی زمین به منبع درآمد تبدیل شد، درخت مزاحم میشود، حیاط بیارزش، خانه تاریخی و خانواده قابل تخریب و رودخانه فرصتی برای پارک و بازارچه.میگویند اردبیل را توسعه میدهیم؛ اما در حال از بین بردن کلاسیکترین تعریف شهرها هستند: پیدایش تمدن در کنار رودخانه!---در نتیجه تخریب تمدن تاریخی اردبیل است که اخلاق، آداب و رسومش فراموش و معماری تاریخیاش دردسر شده است تا سود و سرمایه شهرنشینی را به زندگی اردوگاهی بکاهد.چرا که مراتع و مزارع سیبزمینی حومهی اردبیل تخریب و به آپارتمان ییلاقی تبدیل شدند؛ «مستراحی به اضافهی اتاق خواب».مهاجمان در پوشش صنعت، گردشگری و اشتغال میآیند؛ آپارتمانها را میخرند، در فصلهای دلخواه میخورند و میروند و سهم اردوگاهنشینان، در آمد نصف میانگین سرانه درآمد کشوری است.بنگریم به زمانی که همه ارکان تمدن، اعم از زندگی، طبیعت و فرهنگش از بین رفته و ما مانده ایم با شهری پر از واحد، اما فاقد همسایه؛ پر از پروژه، اما تهی از خاطره؛ پر از دماغ، اما خالی از هوا!@ardabilnote
یادداشت pinned «آیا راه آهن اردبیل نیازمند انقلاب صنعتی است؟ محمد زینالی اُناری در خبرها آمده بود که علت راه نیفتادن راه آهن اردبیل-میانه عدم بازرسی متعدد مسئولین استانی است. اما احتمالاً دلایل زیادی هم از زمان شروع به کار راه آهن وجود داشته است. نخست این که پروژه ی راه…»
یادداشت pinned «ریشه های تنگ نظری در اردبیل محمد زینالی اُناری مرحوم سلیم موذن زاده در یکی از اجراهای خود به طور ضمنی به تقلیدهایی که از وی میشد معترض شده و گفت که هر شخصی نمیتواند با تقلید وی سلیم شود؛ به بیان دیگری هر کور کیشینین اوغلونا کوراوغلی دئمزلر. حافظ شیرازی…»