خوف ناک ترین نوع بشر ،کسی است که ؛فهمش کم و اعتقادش زیاد است.#آنتوان_چخوف
انتشار: 2026/08/14 06:11 UTCدریافت: 2026/08/14 17:37 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 17:37 UTC
خوف ناک ترین نوع بشر ،کسی است که ؛فهمش کم و اعتقادش زیاد است.#آنتوان_چخوف
پستهای تلگرام — 💎ذهن آرام 💎
قديمى ترين نمونه شناخته شده رژلب كه تا امروز به طور علمى بررسى شده، از جيرفت ايران به دست اومده، ماده اى كه حدود ۴۰۰۰ سال قدمت داره.اما نكته جالبتر اينه كه دانشمندان با استفاده از روش هاى آزمايشگاهی مثل پراش پرتو ايكس و كروماتوگرافی جرمى، تركيباتش رو شناسايى كردن و مشخص شد بخش زياديش از مواد معدنى اى تشكيل شده كه براى ايجاد رنگ قرمز وتيره تر كردن اون استفاده مى شدن، در كنار اينها، موم هاى كَياهى و تركيبات آلى هم وجود داشته.حتى شكل و جنس ظرف هم نشون مى ده كه محصولات آرايشى اون زمان، مثل لوازم آرايشى امروزى، به صورت بسته بندى شده و براى استفاده يا تجارت توليد مى شدن.۴۰۰۰ سال پيش، در ايران چیزی ساخته شد كه رد پاش رو هنوز هم در دنياى زيبايى امروز مى بينيم.اين فقط يه رژلب قديمى نيست، يه تكه كوچیک از تاريخ پراز شكَفتى ايرانه.
💫هیچکس نمیتواند مدت درازی ماسکی که بر چهره دارد به نمایش بگذارد ...سرشت آدمی هر آنچه را که به طور تصنعی کسب شده است، در هم میشکند. آرتور_شوپنهاور
کفشی که برای پای تو مناسب است، ممکن است پای دیگری را زخم کند. این ناعادلانه است که تمام دستورالعملهای زندگیمان را خودخواهانه درست بدانیم و آن را برای همگان بخواهیم. همیشه آن چه در ذهن تو میگذرد، اصلِ مطلق نیست.از کتاب اتوبوس سرگردان ( جان اشتاين بك)╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮ 💎🎓 @zehnearam 💎╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯
ظرفیت تنها بودن به وجود ابژههای درونی خوب بستگی دارد. به روابط درونی خوب در واقعیت روانی فرد که باعث احساس اطمینان در مورد حال و آینده و رهایی نسبی از اضطراب گزند و آسیب میشود.تنها بودن در حضور دیگری، میتواند در همان مرحلهی نخستین اتفاق بیوفتد. هنگامی که ایگوی نابالغ با حمایت ایگوی مادر متعادل میشود. پس از گذشت زمان، سوژه ایگوی حمایتگر مادر را درونی میکند و از این طریق بدون مادر یا نماد مادر میتواند تنها باشد.
💬دوست داشتن وقت گذاشتنه، نه پُر کردن وقتهای خالی.
گویند دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت پیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و رفت!در راه با پرودرگار سخن می گفت:( ای گشاینده گره های ناگشوده، عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای )در همین حال ناگهان گره ای از گره هایش باز شد و گندمها به زمین ریخت!او با ناراحتی گفت:من تو را کی گفتم ای یار عزیزکاین گره بگشای و گندم را بریز!آن گره را چون نیارستی گشوداین گره بگشودنت دیگر چه بود؟نشست تا گندمها را از زمین جمع کند، در کمال ناباوری دید دانه ها روی ظرفی از طلا ریخته اند!ندا آمد که:تو مبین اندر درختی یا به چاهتو مرا بین که منم مفتاح راه✍🏻پروین اعتصامی🗓 روز و روزگارتون در پناه ایزد یکتا خوش.


