دربارۀ واژۀ نشت / نَشْداین واژه در فرهنگهای کهن فارسی مدخل نشدهاست. محمد معین در حاشیۀ برهان قاطع…
انتشار: 2026/08/21 21:05 UTCدریافت: 2026/08/21 22:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 22:40 UTC
دربارۀ واژۀ نشت / نَشْداین واژه در فرهنگهای کهن فارسی مدخل نشدهاست. محمد معین در حاشیۀ برهان قاطع (ذیل نشت به معنی «خراب و ضایع و سست و پژمرده و زبون») آوردهاست: «در گناباد ([محمد پروین] گنابادی) و قزوین ([محمد] دبیرسیاقی) و گیلان nasht به معنی "نفوذ آب در چیزی" است». در لغتنامه (دهخدا و همکاران ۱۳۷۷) همین مطلب را از حاشیۀ برهان قاطع نقل کردهاند و افزودهاند «در کرمان و فارس: تراویدن و نفوذ کردن آب و بهخصوص روغن از ظرفش». در لغتنامه نشتآب و نشت شدن و نشت کردن و نشتی و نشتی شدن نیز مدخل شدهاست. در فرهنگ فارسی (محمد معین) در توضیحِ ریشۀ واژۀ نشت چنین آمدهاست: [ظاهراً محرفِ عربیِ «نشف»؟ یا «نشط»]. در عربی نشط به معنی «دزدی / سرقت سریع» (عبدالنبی قیم ١٣٩٣، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، فرهنگ معاصر) است و نمیتواند با معنیِ نَشْد (نک. انوری، فرهنگ بزرگ سخن، ١٣٨١) یا نشت در فارسی ارتباطی داشته باشد. واژۀ نشف نیز با آنکه به معنی «جذب کردن، به خود کشیدن» (همان) است، ولی نمیتوان تبدیل واج f به t یا d را توجیه کرد. ازاینرو، نشت / نشد نمیتواند گونۀ دیگری از نشف یا نشط باشد و حدس معین اساسی ندارد. در فرهنگ لغات عامیانه و معاصر (منصور ثروت و رضا انزابینژاد ۱۳۷۷، ویراست دوم، سخن) نشت کردن با شاهدی از علیمحمد افغانی (شادکامان دره قرهسو: ۳۷۱) و نشد کردن با شاهدی از صادق هدایت (سه قطره خون: ۲۴) مدخل شدهاست. در فرهنگ فارسی عامیانه (ابوالحسن نجفی ۱۳۷۸) افزون بر نشت و نشتی، به گونۀ نَشْد و نَشْدی نیز با شاهدهایی از صادق هدایت (سه قطره خون: ۲۶ و بوف کور: ۳۹ـ۴۰) اشاره شدهاست. در فرهنگ بزرگ سخن (انوری ۱۳۸۱) ریشهای برای این واژه درج نشده، به این معنی که فارسی است. واژههای نشت و نَشْد به ترکی آذری نیز راه یافتهاست (یحیی ذکا، واژگان آذری و فارسی در زبان مردم تبریز، به کوشش ایران عبدی، زیر نظر و با مقدمۀ ژاله آموزگار، تهران، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۹۸). افزونبر فرهنگهای کهن، این واژه در متنهای کهن فارسی به کار نرفتهاست. تنها شاهدی که نگارنده تا پیش از دورهٔ معاصر برای نشت یافته از قرن ۱۰ است: «آن آب را نگاه دارد تا او نیک صاف شود و اندکاندک ریزد و تجربه کند، چندانکه آب مازو به کاغذ نشت نکند، تاآنکه قوام پیدا کند» (محمدبن دوستمحمد، کتابآرایی: فواید الخطوط: ۳۶۷)، ولی ازآنجاکه نگارنده پس از این شاهد تا دورهٔ معاصر شاهد دیگری برای این واژه نیافتهاست، در درستی آن تردید دارد. واژۀ فارسیشدۀ نشت بهمعنی «تراوش مایع و گاز از جایی» برگرفته از واژۀ عربیِ نشّ našš است (علیاشرف صادقی، «بعضی تحولات ناشناختۀ کلمات عربی در زبان فارسی»، مجلۀ زبانشناسی، ۱۳۷۳، شمارۀ ۲۱، صفحههای ۸ـ۹). «تغییری که در این کلمه پیدا شده نزد زبانشناسان به دگرگونشدگی یا ناهمگونشدگی (dissimilation) موسوم است و آن عبارت از تبدیل یکی از دو واج همسان به یک واج غیرهمسان با آن است. در اینجا š دوم کلمه به d [= نَشْد] بدل شدهاست. این نوع تبدیل در بعضی کلمات دیگر عربی که دارای یک صامت مشدد (مکرر) هستند نیز پیش آمدهاست. چنانکه در تلفظ عوام کلمهٔ سنّ به سِند و کلمهٔ سجلّ به سجلد بدل شدهاست» (همان، ص ۹). پینوشت مؤلفان ذیل فرهنگهای فارسی (علی رواقی و مریم میرشمسی ) واژۀ نشتاک به معنی «محل گرد آمدن آب؛ مدخل آب در زمین» را با شاهدی از تکملةالاصناف (کرمینی: ۴۱۰، ذیل المَغیض) و نشانهٔ پرسش مدخل کردهاند و آن را با واژۀ nāštē «نشت، چکه» در سنگلچی و اشکاشمی سنجیدهاند. نگارنده بسیار بعید میداند که این واژه با نشت ارتباطی داشته باشد.▫️فرهاد قربانزادهt.me/amirnormohamadi1976