شرح غزل شماره ۲۵وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتبحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون مقصور*سعدی: چنان به ر…
انتشار: 2026/08/14 23:47 UTCدریافت: 2026/08/15 13:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 13:50 UTC
شرح غزل شماره ۲۵وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتبحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون مقصور*سعدی: چنان به روی تو آشفته ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست*عطّار: ندای غیب به جان تو می رسد پیوست که پای در نه و کوتاه کن ز دنیا دست *سلمان ساوجی: دلی چو زلف تو سر تا به پای جمله شکست ز سر بر آمده در پا فتاده رفته ز دست *خواجو: سحر به گوش صباحی کشان باده پرست خروش بلبله خوشتر ز بانگ بلبل مست *۲-شاعر با خلق مضامینی چند در این غزل علی الظّاهر از بی وفایی دنیا و توصیه به بی اعتنا بودن به آن و شاد زیستن در فرجه کوتاه حیات دم می زند و در ابیات پایانی غزل با آوردن کلمه آصف و خواجه و مقایسه این شخص مورد نظر با وزیر قدرتمند حضرت سلیمان و خود سلیمان، از پایان کار نافرجام یک آصف و خواجه یی صحبت می کند که دارای جاه و مقام و قدرت و شخصیّت بوده و همه را به یکباره از دست داده است.۲-می دانیم امیر مبارزالدّین برای فرزند و جانشین خود در ایّام نوجوانی مربّی و معلّمی به نام محمّدبن علی خواجه قوام الدّین صاحب عیار را برگزید به امّید اینکه به هنگام سلطنتِ پسرش، کارهای وزارت او را هم به عهده گیرد. هر چند چنین شد و شاه شجاع در بادیِ امر صاحب عیار را به وزارت خود برگزید لیکن پس از چندی در اثر سوء ظنّ، به جرم خیانت او را به وضع فجیعی به قتل رسانیده و هر قطعه از بدنش را در کنار دروازه شهرهای مختلف آویزان کرد تا موجب عبرت ناظرین گردد. به نظر می رسد این غزل پس از قتل این وزیر مقتدر سروده شده و آوردن کلمه آصف و خواجه که از القاب صاحب عیار است و اشاره به حشمت سلیمانی این احتمال را تقویت می کند که منظور نظر حافظ ماجرای صاحب عیار است.۳-هر چند جزئیات رویدادهای تاریخی را نمی توان از خلال نوشته های تاریخ کما هُوَ حَقّه به دست آورد و در کلّی گوئی های تاریخ ریزه کاریهای یک واقعه، دستگیر خواننده نمی شود، اما می توان با دقّتِ در مضمونِ بیتِ دومِ این غزل، چنین استنباط کرد که بین شاه شجاع و صاحب عیار یک عهد و میثاق برقرار بوده تا اخبار محرمانه او به خارج درز نکرده و به گوش برادران و مدّعیان سلطنت شاه که خود طالب حکومت بر شیراز بودند نرسد و چنین بر می آید که آخرالامر این وزیر، بی گناه یا با گناه جان بر سر این کار نهاده است. در اینجا حافظ از توبه شکنی صحبت می دارد اما تعبیر آن همان عهد شکنی است.۴-شاعر در بیت پنجم مضمون لطیفی را در یک مصراع گنجانیده است. در آیه ۱۷۳ سورۀ اعراف چنانکه قبلاً نیز اشاره شده، آمده است: (... وَ اَشهَدُهُم عَلی اَنفُسِهِم اَلَستُ بِرَبِّکُم قالُوا بَلی ...) و می دانیم که لفظ (بَلی) در عربی به معنای (بَلی) و آری است و به لحاظ تلفّظ ظاهری آن (بَلا) گفته می شود که جناس لفظی با کلمه بلا و مصیبت است. شاعر می گوید انسان از همان روز الست که بَلی گفت بلا گفت! و در این دنیا همیشه دچار بلا و رنج و عذاب است و تعبیر باطنی این بیت مشعر بر آن است که وزارت و فرمانروایی چندان هم بی دردسر نیست و خطرات جانی هم در بر دارد و متعاقب آن در بیت هشتم نصیحت کرده می گوید: اگر به تو بال و پر داده شد، بیش از حدّ اعتدال بلند پروازی مکن تا همانند تیری که از کمان رها شده و عاقبت سرنگون به خاک فرو می افتد، بد عاقبت نباشی و مفاد ضمنی این نصیحت دلیل بر این است که احتمالاً صاحب عیار از اختیاراتی که شاه شجاع به او داده و به او اطمینان کرده بوده است دچار وسوسه و لغزش شده باشد و خدا دانا است.t.me/amirnormohamadi1976