☘☘ برگی از تقویم تاریخ ☘☘۲۳ امرداد سالروز درگذشت ناصر فرهنگفر(زاده ۴ آبان ۱۳۲۶ شهر ری -- درگذشته ۲۳ امرداد ۱۳۷۶ تهران) نوازنده تنبک، خواننده، ضربیخوان، خوشنویس و شاعراو در خاندانی هنری زاده شد. پدرش تار مینواخت و عمویش نوازنده تنبک و ضربیخوان بود و اجداد مادریاش از خطاطان دوره قاجار بودند. بههمین دلیل، وی از علاقه و استعداد هنری زیادی برخوردار بود، بهطوری که از هفت سالگی به نواختن تنبک علاقمند شد، اما چون تنبک نداشت از کوزههای سفالی که مادرش روی آن پوست میکشید، استفاده میکرد.پدرش مخالف تنبکنوازی او بود و میخواست او خوشنویسی را ادامه بدهد، ولی او بعدها هم موسیقی و هم خوشنویسی را دنبال کرد و در هر دو زمینه به مراحل والایی رسید.او تنبک را از محمد ترکمان که از خویشاوندان او و از شاگردان خوب امیرناصر افتتاح بود فراگرفت. در سالهای بعد وقتی در محفلی حسین تهرانی را ملاقات کرد و در حضور او به تنبکنوازی پرداخت، تهرانی دریافت که وی در تنبکنوازی استعداد بالایی دارد و او را برای فراگیری نت نزد محمد اسماعیلی فرستاد.به موازات تنبکنوازی، هنر خوشنویسی را هم دنبال میکرد و مدتها نزد استادان حسن میرخانی، حسین میرخانی، علیاکبر کاوه، غلامحسین امیرخانی و همچنین در انجمن خوشنویسان به خوشنویسی پرداخت.او از سال ۱۳۴۹ در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، بهعنوان نوازنده و مدرس مشغول بهکار شد و از موسیقیدانان و ضربیخوانهای قدیمی از جمله عبداله دوامی، نورعلی برومند، داریوش صفوت، یوسف فروتن، سعید هرمزی و اصغر بهاری بهرهها برد و گاهی با آنان همنوازی میکرد.از سال ۱۳۵۰ در برنامه تلویزیونی هفت شهر عشق و از سال ۱۳۵۱ هرسال در جشن هنر شیراز با یارانش به هنرنمایی پرداخت.در سال ۱۳۵۲ بههمراه گروه مرکز حفظ و اشاعه به بلژیک رفت و با گروه باله موریس بژار همکاری کرد که همین برنامه در همان سال در تخت جمشید بهنام باله گلستان اجرا شد.از سال ۱۳۵۴ با گروه شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی همکاری داشت و در برنامههای متعددی در تلویزیون و رادیو مانند گلهای تازه و گلچین هفته هنرنمایی کرد.در سال ۱۳۵۴ بهدعوت رابرت ویلسون کارگردان شهیر آمریکایی به نیویورک رفت و در تئاتر وی به اجرای ضرب زورخانه، خواندن آواز و ضربیخوانی پرداخت.در سال ۱۳۵۶ با تاسیس گروه عارف، با آنان همکاری کرد که با تشکیل کانون چاووش ادامه یافت و تا سال ۱۳۶۳ و تعطیل شدن کانون چاووش، کارهای زیبا و جاودانی به اتفاق استادان حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان ارائه شد.وی تنبکنوازی نوین را پایه ریزی کرد، چنانکه امروزه اکثر نوازندگان تنبک بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از سبک، تکنیک و انگشتگذاریهای متنوع وی در نواختن این ساز استفاده میکنند. نگاه او در مورد ریتم بسیار فراتر از چیزی بود که قبل از وی وجود داشت، از جمله ضربهای لنگ که مدتها از قطعات موسیقی کنار رفته بود با ظهور وی دوباره مورد توجه قرار گرفت.او در تدریس و آموزش تنبک بسیار سخاوتمند بود و به همه کس به شرط دارا بودن استعداد و صلاحیت و ظرفیت، هر آنچه میدانست و مینواخت و در ذهن داشت، میگفت و میآموخت. در طول سالیان آموزش، شاگردان بسیاری به شکل مستقیم و غیرمستقیم از او درس گرفتند و بعدها از راه تحقیق و کوشش، راه وی را دنبال کردند و به جایگاه والایی رسیدند و رموز و نکتههای نوازندگی وی را شکوفا کردند.مجموعه آثار دستنویس و یادداشتهای پراکندهای که از وی در زمینه آموزش تنبک بجا مانده به همت فرزند او آرش جمعآوری و تنظیم و با عنوان «میزانالاعظم» بهچاپ رسیده که مورد استقبال و استفاده استادان و نوآموزان تنبک قرار گرفته است.او به دلیل تسلط بر ادبیات و شعر فارسی، در ضربیخوانی مهارت داشت و فیالبداهه ضربیها و ملودیهای جدید و زیبا خلق میکرد که بسیاری از آنها را بعدها با تعمق و تکمیل، به تصانیف ماندگار و زیبایی تبدیل کرد که برای همیشه از او به یادگار ماندهاند. وی در سرودن شعر و نظم نیز دستی توانا داشت. کتاب «شاعر تنبک» گزیده اشعار او توسط انتشارات گویا چاپ و منتشر شده است .او در باب خصوصیات فردی، عارف و آزاده و متواضع، قلندر و مهماننواز بود که هیچگاه هنرش را آلوده نساخت و برای مادیات و شهرت به اجرای برنامه نپرداخت. برای دل خود سالها تنبک نواخت، ضربیخوانی کرد، تصنیف ساخت، شعر سرود و خوشنویسی کرد.🆔 t.me/amirnormohamadi1976#%D8%A8%D8%B1%DA%…
👆👇این یکی از قدرتمندترین روشها در داستاننویسی است. از یک ماجرای معروف، یک «زاویه دیدِ پنهان» را بیرون بکشید.مثال: در داستان «هملت»، همه بر روی تصمیمات هملت تمرکز دارند. اما اگر شما داستانی بنویسید که از نگاه «اپونیا» (معشوقه او) روایت میشود، شما در حال استفاده از تکنیک بینامتنیت هستید تا معنای اصلی داستان را بازتعریف کنید.. سه قانون طلایی برای جلوگیری از اشتباهبرای اینکه نوشتهی شما از حالت «کپیبرداری» خارج شود و به «بینامتنیت» تبدیل شود، این سه شرط را رعایت کنید:قانون «ارزش افزوده» متن شما باید چیزی به متن اصلی اضافه کند. اگر متن شما فقط تکرارِ چیزی است که در متن اصلی وجود دارد و هیچ معنای جدیدی ایجاد نمیکند، شما در حال کپیبرداری هستید، نه بینامتنیت.قانون «تغییر بافتار» همیشه سعی کنید متنِ ارجاع داده شده را در یک محیط (بافتار) جدید قرار دهید. وقتی متن در محیط جدید قرار میگیرد، معنای آن با محیط جدید «درگیر» میشود و معنای جدیدی تولید میکند.قانون «ظهورِ پنهان»بهترین بینامتنیتها آنهایی هستند که خواننده در نگاه اول آنها را نمیفهمد، اما وقتی بعداً متوجه پیوند میشود، دچار یک «لذتِ کشف» میشود. سعی نکنید همه چیز را با خط کش زیرِ متن نشان دهید!خلاصه برای تمرین:همین امروز سعی کنید یک قطعه کوتاه بنویسید که در آن، یک شخصیتِ معروف (مثلاً شکسپیر یا حافظ) در یک موقعیت کاملاً مدرن و پیشپاافتاده (مثلاً در صف انتظار برای رسیدن به مترو) قرار گرفته باشد. این سادهترین تمرین برای درکِ قدرتِ تضاد در بینامتنیت است. تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
بینامتنیت درشعر یا داستاناستفاده از تکنیک بینامتنیت یک مهارت ظریف است؛ چون مرز بسیار باریکی بین «خلاقیت هوشمندانه» و «تقلید یا کپیبرداری» وجود دارد. در واقع، بینامتنیت یعنی شما از متنهای دیگر به عنوان «مواد اولیه» استفاده میکنید تا چیزی کاملاً جدید بسازید، نه اینکه آنها را عیناً بازتولید کنید.اگر میخواهید در نوشتههای خود (شعر یا داستان) از این تکنیک استفاده کنید، این راهنمای گامبهگام را دنبال کنید: ۱. انتخاب استراتژی (تصمیم بگیرید چه میخواهید بگویید)قبل از شروع، باید بدانید چرا میخواهید به متن دیگری ارجاع دهید. هر استراتژی، تأثیر متفاوتی بر مخاطب دارد:-استراتژی «تضاد» متن قدیمی را میآورید تا تفاوت آن را با دنیای امروز نشان دهید. (مثلاً توصیف یک عشقِ حماسی و کلاسیک در کنار یک رابطه سرد و دیجیتالی در دنیای مدرن).-استراتژی «تکمیل» داستانی را مینویسید که در آن، شخصیتی که در متن اصلی «فرعی» بود، حالا نقش اصلی را دارد. (مثلاً نوشتن داستان از زبانِ «غولِ» داستانِ سفیدبرفی).- **استراتژی «بازآفرینی» یک اسطوره یا داستان قدیمی را به یک فضای کاملاً جدید منتقل میکنید (مثلاً تبدیل اسطوره «سیزیف» به یک کارمند اداری که هر روز کارهای تکراری انجام میدهد).. روشهای عملی اعمال تکنیک در نوشتهدر اینجا چهار روش اصلی برای وارد کردن بینامتنیت به متن خودتان آورده شده است:ارجاع مستقیم سادهترین راه، استفاده از یک جمله یا عبارتی از یک اثر مشهور است. - نکته حرفهای:برای اینکه از کپیبرداری ساده فراتر بروید، سعی کنید آن جمله را در جایی قرار دهید که معنایش تغییر کند یا با محیطِ جدیدِ نوشتهی شما در تضاد باشد. ب) بازآفرینی نمادها و تصاویر به جای آوردن کلمات، «تصویرِ» یک متن دیگر را بیاورید. مثال در شعر:اگر میخواهید به «سهراب سپهری» ارجاع دهید، لازم نیست نام او را بیاورید؛ کافی است از تصویر «ماه»، «رودخانه» یا «آبی بودن» به گونهای استفاده کنید که خواننده ناخودآگاه او را به یاد آورَد. این یعنی شما دارید با زبان نمادین او گفتگو میکنید.تغییر در لحن و سبک این روش شبیه به پاستیش است. شما ساختار جملات یا آهنگ کلمات یک نویسنده یا دوره خاص را وام میگیرید.مثال در داستان:اگر میخواهید فضای داستانتان سنگین و فلسفی باشد، میتوانید جملات طولانی، پیچیده و با کلمات سنگین (مشابه سبک آثار نوسپی یا آثار کلاسیک) را در میان یک داستان مدرن قرار دهید تا نوعی «تضاد سبکی» ایجاد کنید.تغییر زاویه دیدادامه دارد 👇t.me/amirnormohamadi1976
بینامتنیت در شعر پست مدرنتکنیک بینامتنیت در شعر پستمدرن، قلب تپنده و یکی از قدرتمندترین ابزارهای این سبک است. اگر بخواهم با یک تصویر ساده آن را برایتان توصیف کنم: بینامتنیت یعنی هیچ متنی در خلاء نوشته نمیشود؛ هر شعر، تلاقی و نقطهای است که هزاران متنِ دیگر در آن به هم میرسنددر دوران کلاسیک، ارجاع به متون دیگر (مانند حافظ یا هومر) معمولاً برای تأیید اعتبار یا ادای احترام بود. اما در پستمدرنیسم، بینامتنیت دیگر یک ادای احترام» نیست، بلکه یک بازی بازسازیکننده است.در اینجا دقیقاً توضیح میدهم که این تکنیک چگونه عمل میکند:. متن به مثابه یک «شبکه» (نه یک جزیره)در دیدگاه پستمدرن، یک شعر مانند یک جزیره جدا افتاده نیست، بلکه مانند یک گره در یک شبکه عظیم از کلمات است. وقتی شاعری از یک جمله، یک تصویر یا حتی یک وزنِ خاص از یک اثر قدیمی استفاده میکند، در واقع دارد با آن متن گفتگومیکند. او متن قدیمی را نمیآورد تا آن را تکرار کند، بلکه میآورد تا آن را بازخوانی تخریب یا تغییر معنا دهد.روشهای عملی عملکرد بینامتنیت:این تکنیک از طریق چند روش اصلی در شعر اعمال میشود:پارودی یا تقلید کنایهآمیز شاعر یک متن بسیار معتبر یا جدی را برمیدارد و آن را در یک بافتار مضحک یا عامیانه قرار میدهد. هدف این است که با شکستن ابهتِ متن اصلی، به پوچی یا بیمعنایی دنیای مدرن اشاره کند. استفاده از لحن حماسیِ شاهنامه برای توصیف یک اتفاق بسیار پیشپاافتاده و روزمره مثل «خرید نان».پاستیش یا تقلید بدون کنایه: برخلاف پارودی که قصد مسخره کردن دارد، پاستیش یعنی تقلید از سبک یک نویسنده یا دوره خاص، اما بدون هدفِ کنایهآمیز. شاعر پستمدرن سبکهای مختلف را مثل تکههای یک پازل کنار هم میچیند (مثلاً ترکیبی از سبک کلاسیک، سبک روزنامهای و سبک علمی) تا یک اثر «هیبریدی» یا ترکیبی بسازد.بازآفرینی یا بازخوانی شاعر یک داستان یا اسطوره معروف را میگیرد و آن را از زاویهای کاملاً متفاوت روایت میکند. مثلاً داستان یک قهرمان را از زبانِ شخصیتِ فرعی یا حتی از زبانِ یک شیء بیجان در آن داستان روایت میکند. با این کار، معنای اصلی متن اول به چالش کشیده میشود.نقلقول مستقیم و غیرمستقیم در پستمدرنیسم، نقلقولها لزوماً برای تزیین نیستند. گاهی نقلقولها در متن شعر «بکشند» و با متن اصلی شعر در تضاد باشند. این تضاد باعث میشود که خواننده متوجه شود «حقیقت» چگونه میتواند در لایههای مختلف متن تغییر کند.تهیه و جمع آوری مطالب: #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976
ادامه👇👆روش اجرا: یک پاراگراف از یک متن بسیار منطقی و مرتب (مثلاً یک مقاله خبری یا کتاب تاریخی) را بخوانید. سپس سعی کنید همان محتوا را با استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن بازنویسی کنید. یعنی به جای بیان واقعیتها، بنویسید که یک شخصیت در حین خواندن آن خبر، چه آشفتگیهایی در ذهنش رخ میدهد.چند نکته برای موفقیت در تمرینات:1. با خودتان مهربان باشید: در مراحل اول، نوشتههای شما احتمالاً بیمعنی، درهمریخته و حتی آزاردهنده به نظر خواهند رسید. این کاملاً طبیعی است. شما در حال «پاکسازی مسیر» بین ذهن و دست هستید.2. از «من» استفاده نکنید (در مراحل پیشرفته):سعی کنید به جای استفاده زیاد از ضمیر «من»، از تصاویر و اشیاء استفاده کنید تا روایت را جلو ببرید. این کار باعث میشود جریان ذهنی، بیشتر شبیه به یک تجربه زیسته شود تا یک گزارش شخصی.3. ویرایش، اما بعداً: هرگز در حین تمرین، قلم را برای اصلاح کردن بردارید. ویرایش دشمنِ جریان سیال ذهن است. وقتی تمرین تمام شد، میتوانید به نوشته نگاه کنید تا «الگوهای ذهنی» خود را کشف کنید.خلاصه کلام:تمرین جریان سیال ذهن، تمرینِ «نوشتنِ بدونِ فکر کردن»است تا در نهایت بتوانید «فکرهایی که فکر نمیکنیم» (ناخودآگاه) را بنویسید.تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدی •[️️️️️️️️️t.me/amirnormohamadi1976
تمرین کردن «جریان سیال ذهن در نویسندگی>>در واقع تمرینِ «رها کردنِ ناخودآگاه» و «متوقف کردنِ سانسورِ درونی» است. اکثر ما هنگام نوشتن، ناخودآگاه خود را کنترل میکنیم (آیا این جمله زیباست؟ آیا منطقی است؟ آیا غلط املایی دارم؟)؛ اما برای نوشتنِ جریان سیال ذهن، باید دقیقاً برعکس عمل کنید.در اینجا چند تمرین عملی و گامبهگام برای تقویت این مهارت در شما آوردهام: ۱. تمرین «نوشتن آزاد» این کلاسیکترین و موثرترین روش است. هدف این نیست که یک داستان بنویسید، بلکه هدف این است که «دست» و «ذهن» را با هم هماهنگ کنید.- روش اجرا: یک تایمر برای ۱۰ یا ۱۵ دقیقه تنظیم کنید. شروع به نوشتن کنید و هرگز دست از نوشتن برندارید. حتی اگر نمیدانید چه بنویسید، بنویسید: «نمیدانم چه بنویسم، قلم من سنگین است، صدای تیکتیک ساعت...». - قانون طلایی: نباید بازنگری کنید. غلط املایی، دستور زبان اشتباه یا جملات بیمعنی، همه بخشی از تمرین هستند. هدف این است که اجازه دهید کلمات بدون فیلترِ «منِ منطقی» از ذهن به کاغذ سرازیر شوند.۲. تمرین «تداعی حسی» جریان سیال ذهن اغلب از طریق حواس پنجگانه تحریک میشود. این تمرین به شما کمک میکند پیوندهای پنهان ذهنی را پیدا کنید.- روش اجرا: یک شیء یا یک موقعیت ساده را انتخاب کنید (مثلاً: فنجان قهوه یا صدای باران). - گامها: 1. ابتدا فقط آنچه میبینید را بنویسید. 2. سپس به اولین بویی که به ذهنتان میآید بروید. 3. از آن بو، به یک خاطره پرش کنید (حتی اگر به قهوه ربطی ندارد). 4. از آن خاطره، به یک حس یا یک سوال فلسفی برسید.- مثال: قهوه بوی خاک باران یادِ خانه پدربزرگ سنگینیِ تنهایی در شهر بزرگ چرا همه اینقدر تند میدوند؟ ۳. تمرین «تغییر زاویه دید درونی» در این تمرین، سعی کنید از حالت «گزارشگر» خارج شوید و به حالت «تجربهکننده» دربیایید.- روش اجرا: یک صحنه معمولی را انتخاب کنید (مثلاً ایستادن در صف نانوایی). به جای اینکه بنویسید: «من در صف ایستاده بودم و خسته بودم»، سعی کنید افکار پراکنده، صداهای مزاحم محیط، درد خفیف در کمر، و ناگهان یادآوری یک وعده غذایی که از یاد رفته را با هم ترکیب کنید. - هدف: ترکیبِ «واقعیت بیرونی» با «آشفتگی درونی». ۴. تمرین «خواندن و بازسازی» t.me/amirnormohamadi1976
بخش دوم👆👇* هدف: این کار برای نشان دادن بینظمی جهان، آشفتگی روان انسان، یا نمایش دنیای رویاها انجام میشود. اینجا هدف «توضیح دادن» نیست، بلکه «ایجاد شوک یا تعجب» است.--- مقایسه در یک نگاه| نوع ساختار | جهت حرکت | محرک اصلی | تجربه خواننده || :--- | :--- | :--- | :--- || خطی | مستقیم (آ/ب/ج) | زمان و اتفاقات | دنبال کردن یک داستان || غیرخطی | پرشی و دایرهای | خاطره و احساس | حل کردن یک پازل ذهنی || منطقی | پیوسته و استدلالی | عقل و پیوند معنایی | درک یک مفهوم یا پیام || غیرمنطقی | گسسته و پراکنده | رویا و ناخودآگاه | مواجهه با تعجب و ابهام | چرا شاعر از ساختار غیرخطی استفاده میکند؟شاعر مدرن میداند که ذهن انسان هم خطی نیست؛ ما مدام در میان خاطرات، رویاها و واقعیتها در حال پرش هستیم. بنابراین، برای اینکه شعر «واقعگرایانه» (در سطح روانشناختی) باشد، از ساختارهای غیرخطی و گاهی غیرمنطقی استفاده میکند تا بتواند آشفتگی درونی انسان را بازنمایی کند.• تهیه و جمع آوری مطالب #امیر#نورمحمدیt.me/amirnormohamadi1976