به یاد آقای گلن هانسارد عزیز
انتشار: 2026/07/29 17:00 UTCدریافت: 2026/08/15 03:08 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:08 UTC
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 2 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — تلخ مثل عسل
زمانبندیش دقیق از آب در نیامد ولی اصل ماجرا رخ داد. چیزی تمام نشده همچنان. از نیمه مرداد تا پایان شهریور به تابستانی داغ فکر میکنم، الزاما نه به شکل جنگ البته، شاید به شکل تنش خونین داخلی یا موج ترور و خشونت هدفمند.فعلا با توافق عمان بدون جنگ هرمز را باز میکنند، چند دور مذاکره هم ممکن است برگزار شود اما همچنان تابستان داغی را انتظار میکشم. پیمان مکه قرار است عربستان را برابر حمله ج.ا بیمه کند تا با خیال آسوده سراغ حوثیها برود، اسرائیل فشار به حزبالله را تشدید میکند، حشد زیر ضرب سنتکام قرار میگیرد. حماس خلعسلاح را پذیرفته است. تا پایان شهریور نیابتیهای نظام یا حذف میشوند یا به لاک دفاعی میروند.سوال مهم این است:ج.ا صبر میکند تا این اتفاقها بیافتد یا به روایت بلندگوهای تبلیغاتیش "عاشورایی" میجنگد، با عربستان، اسرائیل، سنتکام، امارات و احتمالا بخشی از ناتو. فکر میکنم شهریور داغی در غرب آسیا داشته باشیم. سخت میگذرد اما به عاقبتش امیدوارم. در واقع چارهای جز امیدواری ندارم.
گمان میکنم سروش روحبخش بود که زمانی درباره دستهای چلمن نوشته بود، دستهای ناتوان که به هنگام انجام کارهای معمولی به هم گره میخورند و خرابکاری به بار میآورند، کارهایی ساده مانند باز کردن لامپ، گره زدن کراوات و لابد ریختن سرم شستشوی بینی داخل سرنگ.دکتر که دستور داد باید دو بار در روز با سرم بینیات را شستشو بدهی، یکی درونم گفت یا حضرت عباس. علیامخدره خیلی خونسرد فرمودند"بریز توی سرنگ بیست بعد بکش بالا". رویم نشد از استاد فوق تخصص سینوزیت از زوریخ، بپرسم این لامسب را چه جوری بریزم توی سرنگ. سری تکان داده، فکر کردم "یه کاریش میکنم".راستش باید برای تماشای اتفاقهای بعدش بلیت فروشی میکردم. . سرم پاشیده بود به در، به دیوار، با سرنگ نوک انگشت اشاره دست چپم را سوراخ کردم که خون قشنگی آمد، وسطش داشتم خفه میشدم-شبیه آن اپیزود سریال شرلوک جوان که معما این بود:چطور یک نفر در خشکی با علائم خفگی در دریا مرده است؟- اگر برای تماشای این عملیات پیجیده بلیت خریده بودید گمانم به اندازه تماشای فیلمی از برادران مارکس میخندیدید.به طور واضح خوششانس بودهام که در اواخر قرن بیستم به دنیا آمدم، زمانی که کارها تخصصی شده و آدمها لازم نیست به توانایی خودشان در دستورزی اتکا کنند. کمی قبلترش اگر متولد شده بودم احتمالا تا بیست سال هم دوام نمیاوردم. در شرح علت مرگ هم مامور مربوطه روی کاغذ مینوشت یا بر لوح گلی حک میکرد:مرگ به دلیل دستهای چلمن.#اژدها_بیرون_غار_میخندد
"به ویک لاولکه به من گفت اژدها وجود ندارد، آنگاه مرا به کنام اژدها برد." این تقدیمنامه را کن کیسی اول رمان معروفش، پرواز بر فراز آشیانه فاخته، نوشته است. هر بار که این چند کلمه را به یاد میآورم از خودم میپرسم کنام اژدها چه جور جایی است؟ چه موقعیتی در زندگی غار اژدهاست و چرا فقط کسانی میتوانند ما را به لانه اژدها ببرند که شبیه ویک لاول، قبلا به آنها اعتماد کردهایم؟غریبه! تو میدانی بر سر ما چه میآید وقتی در تاریکی به چشمان اژدها نگاه میکنیم؟#غار_اژدها
تا نهایتا نیمه اردیبهشت چیزی شبیه یک توافق موقت و آتشبس طولانی رخ میدهد. هر درگیری نظامی تا آن زمان فارغ از شدت، کوتاهمدت خواهد بود. شخصا البته برای از سرگیری تبادل آتش گسترده، احتمال کمی قائلم. چند روز آینده پر از خبرهای ضد و نقیض است. به اخبار توجه نمیکنم،…زمانبندیش دقیق از آب در نیامد ولی اصل ماجرا رخ داد. چیزی تمام نشده همچنان. از نیمه مرداد تا پایان شهریور به تابستانی داغ فکر میکنم، الزاما نه به شکل جنگ البته، شاید به شکل تنش خونین داخلی یا موج ترور و خشونت هدفمند.
