امسال نیز، به رسمِ نذرِ هفتادسالهی مادرم —خداوند همه مادران را رحمت کند— دیگ آش اربعین را در آسایش…
انتشار: 2026/08/04 14:38 UTCدریافت: 2026/08/13 06:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 06:45 UTC
امسال نیز، به رسمِ نذرِ هفتادسالهی مادرم —خداوند همه مادران را رحمت کند— دیگ آش اربعین را در آسایشگاه کودکان دارای معلولیت بار گذاشتم. مادرم همیشه دعاگوی سلامتی فرزندانِ همه انسانها بود و پس از آن، فرزندان خودش. او این آموزه را همچون بار امانتی در قلب من برای همیشه به یادگار گذاشت.اما، گویی امسال، هر رشتهای که در دیگ آش نذری میریختم، ریسمانی بود از هزاران آرزو، دعا و امید برای آدمهایی که شاید هرگز نامشان را ندانم، اما درد و شادیشان با تار و پودِ جانم گره خورده است.رشتهها را به نیتِ سلامتی و تندرستیِ تمام کودکانِ ایرانزمین در دیگ ریختم؛ به نیت درخشش چشمهایی که باید جهان را با شوق ببینند، دستهایی که باید بیهراس بازی کنند و دلهایی که حق دارند بیدغدغه، طعمِ شیرینِ کودکی را زندگی کنند. دعا کردم هیچ کودکی در این سرزمین، اسیرِ رنج، تنهایی، بیماری یا محرومیت نباشد و سهم تمامِ کودکان از زندگی، لبخند، امنیت، آموزش و آیندهای روشن باشد.این آش را به نیتِ سربازانِ وطن بار گذاشتم؛ برای آنان که دور از خانه و آغوشِ خانواده، نگهبانِ آرامشِ این خاکاند. دعا کردم خداوند پناه قدمهایشان باشد، دلِ مادرانشان را آرام کند و هیچ خانهای چشمانتظارِ بازگشت عزیزی نماند.به نیت آرام گرفتن دل خانوادههای داغدار نیز دست به دعا برداشتم؛ برای مادرانی که جای خالی فرزند در تمامِ لحظههای زندگیشان جاری است، برای پدرانی که درد را در سکوت به دوش میکشند و برای همه دلهایی که با فقدان عزیزی، بخشی از روشناییِ هستی خود را از دست دادهاند. از خدا خواستم بر دلهای شکستهشان صبر، بر جانهای خستهشان آرامش، و بر مزار عزیزان ازدسترفتهشان نور و رحمت بباراند.دعا کردم سایهی جنگ، نفرت، فقر و بیپناهی از سر مردمان جهان کوتاه شود؛ هیچ مادری از صدای جنگنده نلرزد، هیچ کودکی با ترس به خواب نرود و هیچ انسانی، تنها به جرم انسان بودن، از حقِ زندگی و آرامش محروم نشود. دعا کردم صلح، نه فقط واژهای زیبا در کتابها، که حقیقتی جاری در خانهها، شهرها و قلبهای مردمِ جهان باشد.و در میانِ عطر آش، گرمایِ بخارِ دیگ و حضورِ معصومانهی کودکان، از عمقِ جان خداوند را برای عزت، سرافرازی و استواریِ ایرانِ عزیزمان سپاس گفتم؛ برای خاکی که با تمامِ رنجها و امیدهایش دوستش داریم، برای مردمی که هنوز در سختترین روزها دستِ مهربانی به سوی یکدیگر دراز میکنند، و برای فردایی که امیدوارم روشنتر، عادلانهتر و مهربانتر از امروز باشد.@alirabiei_ir
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — Alirabiei.ir خیر جمعی _ علی ربیعی
⭕️ تابآوری ادراکی؛ سرمایهی نامرئی که در بحران آشکار میشود✍ علی ربیعیسالهاست که ذهن من درگیر امنیت، رسانه، جامعه و نسبتِ اینها با زیست روزمره مردم است. این سخن، برای من فقط یک بحث نظری نیست؛ ادامهی همان دلشورهها و مشغولیتهایی است که از سالها پیش در حوزههای مختلف دنبال کردهام: از امنیت ملی و مطالعات اجتماعی گرفته تا رسانه و روایت. امروز هم آنچه بیش از همه ذهنم را مشغول کرده، مسئلهی "تابآوری" است.من تابآوری را در سه ساحت میفهمم: تابآوری معیشتی، تابآوری اجتماعی و تابآوری ادراکی/ذهنیدو ساحت اول، یعنی معیشت و اجتماع، در جامعه و دولت ما تا حدی تجربههای خودترمیمی پیدا کردهاند. فشار تحریم، بیثباتی، و بحرانهای پیاپی باعث شده هم جامعه و هم دولت، در این دو حوزه، نوعی یادگیری و سازگاری پیدا کنند. جامعه یاد گرفته خودش را بازسازی کند؛ از شکلهای مختلف همزیستی، حمایت خانوادگی، صندوقهای خرد محلی، برگشتن به خانههای آشنا و شبکههای غیررسمی بقا گرفته تا شیوههای تازهای که در بحران، زندگی را پیش بردهاند. دولت هم در این حوزه تجربههایی اندوخته است؛ از سیاستهای حمایتی گرفته تا سازوکارهای جبرانی مختلف.اما آنچه امروز بیش از همه نگرانم میکند، "تابآوری ادراکی و ذهنی" است. من عمداً از واژگانی مثل «تابآوری شناختی» فاصله میگیرم، چون این مفاهیم آنقدر مصرف شدهاند که گاهی از معنا تهی میشوند. از دید من، تابآوری ادراکی یک "سرمایهی نامرئی" است؛ سرمایهای که در بحرانها خودش را نشان میدهد. این سرمایه را میشود سنجید: ببینیم جامعه تا چه حد به سمت سازگاری میرود، تا چه حد امید به آینده دارد، تا چه حد احساس عاملیت میکند، و تا چه میزان از فروپاشی روانی فاصله میگیرد.اگر جامعه احساس کند حقیقت را میفهمد و قدرت عمل دارد، اگر بتواند آیندهای بهتر را تصور کند، یعنی تابآوری ادراکیاش هنوز زنده است. اما اگر اعتماد فرسوده شود، درماندگی جمعی بالا برود و احساس بیآیندگی غالب شود، آنوقت معلوم است که این تابآوری دچار بحران شده است.من ریشههای این وضعیت را فقط در امروز نمیبینم. تابآوری ادراکی ما از زمان جنگ آغاز نشده است؛ پیشینهی آن به سالها تحریم، بیسامانی سیاسی، سرکوب گفتوگو درباره اثرات تحریم، و تلنبار شدن مسائل حلنشده برمیگردد. ما به خودمان اجازه ندادیم بهروشنی دربارهی اثر تحریم حرف بزنیم. درباره خودِ تحریم زیاد گفتیم، اما درباره سازوکارهای مواجهه با آثارش کمتر. این سکوت، این تعویق، این انباشت، امروز به شکل بحران ادراکی برگشته است.در کنار آن، "قطبیسازی داخلی" و "عملیات روانی خارجی"، که امروز در نزاعهای سیاسی متجاوزان فهمیدیم که با پولپاشی سرویسهای اطلاعاتی دولت اسرائیل و به واسطه رویافروشان مشوق نزاع در داخل بهویژه از مسیر رسانههای فارسیزبان، نقش مهمی در فرسودن ذهن جمعی داشتهاند. من قطبیسازی از داخل را بسیار خطرناکتر میدانم؛ بهخصوص وقتی «بالانشینان گمراه» با نیروها و تریبونهای متعدد _عدهای که نمیدانم بر اساس اعتقادشان یا کینه از مردم به دلیل آنکه فرصت قدرتورزی را به آنها ندادهاند_ آگاهانه یا ناآگاهانه، آن را تشدید میکنند . در این میان، یک میانهی گستردهی اجتماعی وجود دارد: مردمی که ثباتخواه، زندگیخواه و در عینحال تغییرخواه در همین چارچوب هستند، اما نمیخواهند زیستشان قربانی افراطگری شود. این میانهی بزرگ، سزاوار امنیت روانی است، نه اینکه مدام زیر فشار دوگانهسازیهای مصنوعی قرار بگیرد. یکی دیگر از جدیترین آسیبها، "شکاف میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم" است. جامعه وقتی میبیند آنچه میشنود با آنچه زندگی میکند فاصله دارد، دچار ناآرامی ادراکی میشود. شکاف میان روایت و واقعیت، شکاف میان واقعیت و انتظار، و شکاف میان تجربه و تفسیر، همگی ذهن را از جا میکنند.عامل دیگری که نباید دستکم گرفت، "اشباع اطلاعاتی" است. من از واژهی «اضافهبار اطلاعاتی» استفاده میکنم؛ زیرا امروز جامعه در معرض سیلی از دادهها، خبرها، روایتها و ضدروایتهاست، بیآنکه همیشه امکان راستیآزمایی یا فهم روشن داشته باشد. این وضعیت، ذهن را خسته، حساس، و گاه کرخت میکند. در چنین فضایی، تشخیص حقیقت از دستکاری روانی بسیار دشوار میشود.اعتماد، در این میان، عنصر اصلی است. وقتی اعتماد نهادی فرسوده میشود، تابآوری ذهنی هم پایین میآید. سیاستزدگی، از نظر من، بزرگترین آفت اعتماد است. روایت رسمی اگر بهجای حقیقت، فقط ابزار سیاست شود، جامعه دیگر آن را بهعنوان منبع فهم نمیپذیرد. در نتیجه، هم روایت رسمی ضربه میخورد، هم جامعه در اغتشاش ذهنی میافتد.اگر بخواهم از تجربههای جهانی چند درس مشترک بیرون بکشم، به پنج نکته میرسم:اول، اعتماد هیچ پیام رسمیای اثر نمیکند مگر آنکه از درون، بر صداقت و اعتبار استوار باشد. اگر بالادستها خودشان به روایت درست و صادقانه باور نداشته باشند، اعتماد عمومی بازسازی نمیشود.دوم، معنا جامعه باید بداند برای چه چیزی مقاومت میکند. باید بداند آینده مطلوبش چیست. مقاومت بدون معنا، فرسایش میآورد.سوم، سواد ادراکی جامعه باید توان تبیین و تحلیل اطلاعات را داشته باشد. باید بتواند دستکاری روانی را تشخیص دهد. اینجا نقش نهاد علم و انجمنهای علمی بسیار مهم است.چهارم، مشارکت مردم نباید خود را فقط قربانی بحران ببینند؛ باید خود را بازیگر بحران بدانند. من باور دارم مردم در تجربههای اخیر، نه تماشاگر، بلکه کنشگر بودهاند.پنجم، شبکههای حمایتی و ارتباطات انسانیارتباطات اجتماعی میتوانند منبع حمایت روانی باشند. این شبکهها در بحران، انسان را نگه میدارند.در نهایت، من نقش رسانه و برساختهای پساحقیقت را بسیار جدی میدانم. اگر بخواهیم تابآوری اجتماعی را بالا ببریم، ناگزیر باید به این سمت برویم که رسانه چگونه اعتماد جلب میکند، مرجعیت رسانه چگونه به داخل بازمیگردد، و چگونه میتوان با مردم صادقانه گفتوگو کرد. من باور دارم باید از جامعه حمایت کرد و حمایت خواست، نه اینکه فقط از بالا برای جامعه نسخه نوشت.و یک نکته را هم میخواهم روشن بگویم: جامعه فقط آنهایی نیستند که به خیابان میآیند (و حضورشان بسیار ارزشمند لست). جامعه همه مردماند؛ آنهایی که در خیاباناند، آنهایی که در کوچه و بازار تردد میکنند، و حتی آنهایی که با فراخوانهای آشوبطلبانه همراه نشدند. همهی اینها جامعهاند و باید دیده شوند. اگر سیاستگذاری این واقعیت ساده را نبیند، باز هم شکافها عمیقتر میشوند.@alirabiei_ir
شماره نخست فصلنامه «میدان فرهنگ» منتشر شد.#انجمن_ایرانی_مطالعات_فرهنگی_و_ارتباطات ، نخستین شماره فصلنامه «میدان فرهنگ» را با محوریت «مدرسه» منتشر کرد.این شماره با نگاهی انتقادی به نهاد مدرسه، تجربه زیسته دانشآموزان و معلمان، کارکردهای فرهنگی و اجتماعی آموزش و مسائل امروز نظام آموزشی، میزبان آثار و دیدگاههای دکتر علی ربیعی، دکتر نعمتالله فاضلی، دکتر محمدرضا رهبریان، دکتر مهران صولتی، دکتر احمد غلامی، دکتر نوید کلهرودی، علی شهبازی، احمد طالبی، نجیبه محبی و بهتاش محمودی است.فایل کامل نشریه «میدان فرهنگ»🇮🇷🆔 @irancsca
⭕️ بازدید از روزنامه «فرهیختگان» و «شرق» به مناسبت روز خبرنگارامروز به مناسبت روز خبرنگار در جمع روزنامهنگاران دو روزنامه "فرهیختگان" و "شرق" برای تقدیر از این عزیزان حضور یافتم. @alirabiei_ir⭕️ بازدید از روزنامه «فرهیختگان» و «شرق» به مناسبت روز خبرنگارامروز به مناسبت روز خبرنگار در جمع روزنامهنگاران دو روزنامه "فرهیختگان" و "شرق" برای تقدیر از این عزیزان حضور یافتم. @alirabiei_ir
⭕️ خبرنگاری؛ میانجیگری، بازسازی اعتماد✍ علی ربیعی خبرنگار صرفاً یک «پیامرسان» نیست؛ او «معمار واقعیت اجتماعی» است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که واقعیتها نه آنگونه که هستند، بلکه آنگونه که روایت میشوند، تجربه میگردند. روز خبرنگار، فرصتی است برای تامل در این حقیقت: وقتی از خبرنگار سخن میگوییم، از «اعصاب محیطی جامعه» حرف میزنیم؛ اگر این اعصاب ملتهب باشد یا قطع شود، کل ارگانیسم جامعه دچار اختلال در درک پیرامون خود میشود.من بر این باورم که بزرگترین بحران امروزِ رسانه در ایران، «فرسایش مرجعیت» است. ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «کوچِ مرجعیت از داخل به خارج» نامید. این فقط یک تغییرِ سلیقهی مخاطب نیست؛ یک گسست ساختاری در «حوزهی عمومی» است. وقتی رسانهی داخلی به دلایلِ گوناگون –از خودسانسوری ساختاری گرفته تا فشار نهادهای بیرونی– نمیتواند روایتی جامع، متکثر و اعتمادبرانگیز از واقعیت ارائه دهد، «خلاء معنایی» ایجاد میشود. علاوه بر این، وقتی «رسانهی اول» (رسانهی جریان اصلی در داخل) نتواند روایتگریهای بیطرفانه کند و همه ایرانیان خود را در قاب آن نبینند، «رسانهی دوم» (خارجی یا غیررسمی) این خلأ را پر میکند. این همانجاست که حمله به تمام ذهنی در جامعه آغاز میشود. با از جاکندگی ذهنها از متن سرزمینی، وقتی گفته میشود «جنگها با کلمات آغاز میشوند»، بازتابی از یک نگاه تقلیلگرایانه نیست؛ بلکه یک استراتژی شناختی است. در دنیای امروز، «قدرت روایت» از ابزارهای سخت پیشی گرفته است. اگر ما در داخل، خبرنگار را به عنوان یک «کنشگر میانجی» به رسمیت نشناسیم، عملاً ابزار دفاع از منافع ملی و ثبات اجتماعی را از خود سلب کردهایم. خبرنگاری که دلهره دارد، خبرنگاری که امنیت شغلیاش در گروی سلیقههای متغیر است، نمیتواند «میانجی عاقل» میان دولت و جامعه باشد. او ناچار است به «انفعال» پناه ببرد. و این در حالی است که عدهای غیرمسئولانه هرآنچه اراده میکنند و دلخواهشان است با نفع امنیت و منافع ملی باشد یا نباشد، میگویند و مینویسند. در این میان، نکتهی کلیدی، مفهوم «سرمایه اجتماعی» است. رسانه، میتواند بزرگترین نهاد تولید این سرمایه باشد. این امر مستلزم داشتن امنیت شغلی، امنیت نوشتن و سیاسی است. باید شرایط لازم برای "خلاقیت انتقادی" که برای توسعه ضروری است، فراهم شود.روزنامهنگاری امروز، گرفتار در چنبرهی بحرانهای چندلایه است؛ از ناامنی معیشتی و فشارهای ساختاری گرفته تا سلطهی بیامان پلتفرمها که منطق تولید محتوا را به سمت شتابزدگی و تقلیل عمق کشانده است. در این زیستبوم متلاطم، روزنامهنگار نه تنها با محدودیتهای نهادی، بلکه با سیلاب روایتهای جعلی و هیجانساز نیز دستبهگریبان است. وقتی رسانه، مجال تأمل و راستیآزمایی را از دست بدهد و ناچار شود در رقابتی نابرابر به نیازهای لحظهای و گذرا پاسخ دهد، جامعه از «فهم ریشهای مسائل» باز میماند و به «واکنشهای هیجانی» رانده میشود. این همانجاست که نقش خبرنگار حرفهای بهمثابه میانجی آگاه و حامل عقلانیت، بیش از همیشه حیاتی جلوه میکند.راهکار برونرفت از این انسداد، بازگشت به پارادایم «امنیتبخشی به ساحت رسانه» است. این یک شعار ژورنالیستی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. زیرا ما نیازمند قرار گرفتن "مرجعیت رسانه در داخل ایران" هستیم. علاوه بر این، نیازمند گذار از «خبرنگاری ویترینی» به «خبرنگاری دانشمحور» هستیم. برای این گذار، باید «نهادهای صنفی» را به رسمیت شناخت. تجربهی انجمنهای صنفی روزنامهنگاران در مقاطع تاریخی ما، نشان داده که رسانه وقتی میتواند «میانجی دولت و ملت» باشد که صنف قدرتمندی داشته باشد تا از استقلالِ حرفهایِ اعضایش دفاع کند. خبرنگار مستقل، نه دشمن دولت است و نه کارمند آن؛ او «دیدهبان» جامعه است.در عصر تکنولوژیهای نوین و گذار از عصر کاغذ، تغییرات پارادایمیک اجتنابناپذیر است. روزنامهنگاریِ امروز باید به «دانش تخصصی» مجهز شود. ما در برابر امواج عظیم «اطلاعات کاذب، فیکنیوزها و باج نیوزها» و «هیجانسازیهای رسانهای»، نیازمند روزنامهنگارانی هستیم که نه تنها گزارشگر خبر، بلکه تحلیلگر زمینهها باشند. اگر خبرنگار نتواند دردهای جامعه را روایت کند، آن دردها به «غلیان زیرپوستی» تبدیل میشوند که از کنترل رسانه خارج است. دفاع از خبرنگار، دفاع از «امکان گفتوگو» در ایران است.روز خبرنگار، روز به رسمیت شناختن این حقیقت است: رسانهای که در آن «صداهای متکثر» شنیده نشود، بلندگوست. و با بلندگو نمیتوان جامعه را اداره کرد. ما نیازمند فضای امنی هستیم که در آن، خبرنگار به جای ترس از «احضار»، دغدغهی «دقت در روایت» را داشته باشد. این تنها راهی است که میتوانیم مرجعیت رسانهای را دوباره به داخل مرزها بازگردانیم و در جنگ روایتها، با سلاح «شفافیت و حقیقت»، پیروز شویم.ما باید با ایجاد زمینه برای شنیدن صداهای متکثر و متنوع راه را برای روزنامهنگارانی هموار کنیم که در امنیت و با آرامش فکر برای حفظ ایران، فهم پیچیدگیهای جامعه، و پاسداشت حق دانستن قلم میزنند. این روز بر تمامی کنشگران صبور آگاهی در عرصه رسانه، روزنامه و خبر گرامی باد@alirabiei_ir
🔴چرا روایت آمریکا درهیروشیما پیروز شد و در میناب شکست خورد؟ 📝روزبه کردونی ششم آگوست، سالروزیکی از تلخترین و همچنان مناقشهبرانگیزترین لحظات تاریخ معاصر است: بمباران اتمیهیروشیما؛ رویدادی که جهان را نهفقط با قدرت ویرانگر سلاح هستهای، بلکه با قدرتروایت پس از ویرانی روبهرو کرد.هیروشیما از همان روزدر میان دو روایت متفاوت قرار گرفت.🛑در روایت آمریکایی، ماجرا درست از همانجا پایان میگیرد که بمبفرود میآید: روایت پیروزی تکنولوژی، شکوه تصمیمات بزرگ، و نجات میلیونها نفر بایک اقدام «شجاعانه». این روایت داستانیست دربارهی دانشمندان نابغه، فرماندهان کاردان، و سیاستمدارانی که با ساخت بمب، به جنگ پایان دادند و جهان را نجات دادند.در همان سالها ۸۵ درصد پاسخدهندگان آمریکایی در نظرسنجی هااستفاده از بمب اتمی را تأیید میکردند و تنها ۱۰ درصد مخالف بودند.🛑اما در ژاپن، روایت ازهمان لحظهای آغاز میشود که بمب فرود میآید: از صدای انفجار، از شعلههایی که دریک لحظه، شهر را به جهنم بدل کردند. از انسانهایی که در کسری از ثانیه خاکسترشدند. از کودکانی که خانهشان را از دست دادند، و مادرانی که تنها پوست سوختهی فرزندانشان را در آغوش داشتند. قدرت سیاسی آمریکا تنها به انداختن بمب محدود نبود؛ این کشور در جایگاه دولت پیروز، امکان تعیین معنای واقعه را نیز در اختیار داشت. هری ترومن در بیانیه رسمی ششم آگوست، هیروشیمارا «یک پایگاه مهم ارتش ژاپن» نامید. در این زبان، یک شهر به «هدف نظامی»، مرکزغیرنظامیان به «هزینه اجتنابناپذیر جنگ» و بمب اتمی به «ابزار پایان جنگ» تبدیل شد.تسلیم ژاپن درپانزدهم آگوست، به این روایت قدرت بیشتری بخشید. نتیجه جنگ بهعنوان شاهد درستی تصمیم عرضه شد: چون اندکی پس از بمباران، ژاپن تسلیم شد، پس بمب برای پایاندادن به جنگ ضروری بوده است.۸۱ سال بعد روز ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، در نخستین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، موشکها به مدرسه ابتدایی شجره طیبه در میناب اصابت کردند؛ مدرسهای که در زمان حمله فعال بود و دانشآموزان،معلمان و تعدادی از والدین در آن حضور داشتند. مدرسهای پر از کودک در جریان یک عملیات نظامی ویران و کودکان پرپر شدند.مقایسه هیروشیما ومیناب،البته به معنای یکساندانستن نوع سلاح، وسعت تخریب یا شمار قربانیان نیست. موضوع این مقایسه، دو سازوکار متفاوت تولید معنا پس از خشونت است: اینکه قدرت مهاجم چگونه میکوشد ویرانی را به ضرورت، قربانیان را به هزینه و حمله را به مقدمه یکپیروزی بزرگ تبدیل کند.بر این اساس درمیناب، ترتیب شکلگیری روایت متفاوت بود. اما تفاوت اصلی، تنها به جهان شبکهای وسرعت گردش تصاویر مربوط نبود.👈نکته مهم آن بود که ایران شکست نخورده بود.آمریکا نتوانست نتیجهای مشابه سال ۱۹۴۵ به افکار عمومی عرضه کند. نه تسلیمی در کار بود، نه ساختار سیاسی ایران فروپاشیدُ نه نیروهای مسلح و نه مردم ایران تسلیم شدند و نه اهداف اعلامشده مهاجم تحقق یافت.در هیروشیما، دولت آمریکا توانست بگوید بمب، جنگ را پایان داد. حتی اگر این ادعا همچنان از نظرتاریخی محل اختلاف باشد، تسلیم ژاپن امکان تثبیت آن را فراهم کرد. اما در میناب،پرسش بیپاسخ باقی ماند: کشتهشدن کودکان یک مدرسه، چه هدف نظامی یا دستاورد سیاسی قابلدفاعی ایجاد کرد؟ در هیروشیما، پیروزی نظامی و پایان جنگ برای سالها روایت قدرت را بر روایت قربانیان مسلط کرد. در میناب، چنین پایانی وجود نداشت.ایران شکست نخورد؛ ازهمین رو، روایت مهاجم نیز نتوانست پیروز شود. 👈نکته نهایی آنکه آمریکا با گذشت بیش از هشت دهه، هنوز بابت بمباران اتمی هیروشیما عذرخواهی رسمی نکرده است. از این منظر، تداوم پیروزی ایران در میدان و دیپلماسی، افزون بر دستاوردهای امنیتی و سیاسی، مانعی در برابر تکرار جنایت و توجیه آن به نام پیروزی است. ایران باید پیروز بماند تا قدرت تخریب، به قدرت تحریف حقیقت تبدیل نشود..............🔵متن کامل یادداشت در شرق sharghdaily.com/fa/tiny/news-1118795%D9%8… یادداشت دیگر در جماران jamaran.news/fa/tiny/news-1677441
⭕️ آقای رئیسجمهور! چشمان نگران جامعه به گامهای استوار شماست✍ علی ربیعی🔹 بدون تردید امروز در یکی از حساسترین نقاط تاریخی کشور در قرن اخیر قرار داریم؛ به مانند یک نقطه عطف، کنش درست یا نادرست در این شرایط جهت منحنی ایران از آینده درخشان یا دردسری عمیق را مشخص میکند. متاسفم عدهای هیچ درک درستی از این شرایط ندارند. نه جامعه راخوب میشناسند و نه جهان خارج را. هر روز با تزریق تردیدهای مدام، کام جامعه را تلخ می کنند، نمیگذارند جامعه احساس پیروزی کند. 🔹 وجدان عمومی جامعه ایران، تفاهم بهدستآمده و مسیری را که به آن انجامید، تفاهمی به سود ایران میداند. ما تا اینجای این کارزار پیروز بودهایم؛ زیرا ترامپ، با همه رؤیاهایش برای فروپاشی ایران، دستیابی به نفت و خاک ایران و به زانو درآوردن این سرزمین، ناکام مانده است. اسرائیل نیز بیش از هر زمان دیگری در جهان بیاعتبار شده و کسانی که سالها جنگ و ویرانی را به مردم ایران میفروختند، امروز درماندهتر از همیشهاند. ایران عزیز پراعتبار و دشمنان ما بی اعتبار و بی آبرو شدهاند. جامعه ایران برای نخستین بار در مواجهه با قدرت های جهانی هیچ خاکی را از دست نداده و تسلیم هم نشده است. 🔹 دولت شاداب ، نترس پای کار ایران و ایرانیان ایستاده است؛ نیروهای مسلح مدافع ایران، سرافراز و قدرتمندند؛ و جامعهای که دشمنان ایران تصور میکردند در نخستین روزهای بحران فرو میپاشد، وفادارانه درخیابان، همهجای ایران و خارج از ایران از وطنش دفاع کرده و به یکی ازمهمترین پایههای قدرت ملی تبدیل شده است. ما تا امروز پیروز بودهایم؛ چون ایران ایستاد، دولت از هم نپاشید و مفهوم دولت-ملت در عالی ترین شکل خود نمایان شد. 🔹 برادر عزیزم جناب اقای پزشکیان؛نگاهتان، پس ازفضل خدا، به همین جامعه باشد. می دانم زمزمههای زیرپوستی، نگرانیهای خاموش و خواستههای لایههای مختلف مردم را میشنوید. میدانم از حق مردمی که مقاومت کردند، اما میخواهند زندگی کنند؛ مردمی که باید حق بدیهی زندگی، آرامش و آینده را از تحریمکنندگان ومصادرهکنندگان معیشتشان پس بگیرند، دفاع میکنید همانگونه که ازحریم سرزمینمان دفاع کردید.🔹 امروز کسی با نگرانی به من گفت: «نکند پزشکیان زیر این همه فشار و نامهربانی بشکند؟» گفتم ، هرگز . آنان که امروز بیمحابا بر او میتازند ونه سخنشان نشانی از فرهیختگی و فهم سیاسی دارد و نه دردشان شبیه درد کارگری است که ماهها حقوق نگرفته؛ نه تاریخ ایران را میشناسند، نه پیچیدگی سیاست خارجی را ، نه حتی معنای پیروزی را و نه رئیسجمهور پزشکیان را . من به عنوان کنشگر در بحرانهای چند دهه اخیر شاهد زیاده و بیهوده گویی ها، متهم کردن این و آن ، حق پنداریهای باطلانه بسیاری بودهام؛ شاهد مقابله عقلانیت با این تفکرات در حادثه جنگ اول خلیج فارس ( سال ۹۱ میلادی) بودهام. همچنین در ماجرای طالبان درافغانستان و شهادت ایرانیها در کنسولگری و طرحهایی که معلوم نبود ما را به کجا میبرد بودهام و موارد دیگر... 🔹 امروز به گواه نظرسنجیهای معتبر و سنجشهای علمی ، مردم بر این باورند که مسیری که تاکنون پیمودهاید، درست و مسئولانه بوده است. دلسوزان ایران معتقدند راهبرد وفاق و ائتلافِ عقلانیت که دنبال کردهاید مسیری درست است که بایدادامه یابد. سیاست همراهی با رهبری، با همان صداقتتان، تضمین کننده مسیر است. در میان این هیاهوها نگذارید رشته وفاق با جامعه و میثاق با مردمی که شما را سیاستمداری راستگو، شجاع و صادق میدانند، گسسته شود. سرمایه اصلی شما همین اعتماد است؛ اعتماد مردمی که در سختترین روزها ایران را تنها نگذاشتند. خدا پشت وپناهتان؛ دلتان گرم و گامهایتان استوار. دعای مردم با چشمان نگران همراه شماست.@alirabiei_ir

