⭕️ تبارشناسیِ اتهامیمقالۀ یوسف اباذری دربارۀ آرای مهرداد وهابی به نوعی تعیینتکلیفِ ایدئولوژیک میم…
انتشار: 2026/07/28 16:25 UTC
⭕️ تبارشناسیِ اتهامیمقالۀ یوسف اباذری دربارۀ آرای مهرداد وهابی به نوعی تعیینتکلیفِ ایدئولوژیک میمانَد. نقطۀ آغاز لغزش اباذری چهبسا خلطی باشد که در همان اولین گام مرتکب شده است: یکیانگاری گرایشی از چپ آنارشیستی با لیبرتارینیسم راست. این دو گرایش گرچه در سطحی کلی بهیکسان دولتستیزند اما فقط اشتراک لفظی دارند. یکی در سطح مبانی هنجاری و اهداف اجتماعی به برابری و رهایی جمعی نظر دارد اما دیگری به آزادی بازار و مالکیت خصوصی. اباذری با غفلت از این تمایز است که وهابی را بهخطا راست میانگارد. همین غفلت است که ما را به پیشفرض عمیقتری در بحث اباذری میرساند. اباذری مفاهیم را همچون حاملان لایتغیرِ شناسنامههای ایدئولوژیک در نظر میگیرد. انگار هر مفهوم، همین که در متنی نشست، تمامِ بارِ تاریخی و اردوگاهیاش را نیز با خود حمل میکند. پس اگر وهابی از مفاهیمی بهره بگیرد که در سنتهای فکری متفکرانی چون هایک یا بوکانان نیز دیده میشوند، تکلیف از پیش معلوم است: وهابی در اردوگاه راست قرار دارد. استنتاج اباذری چقدر معتبر است؟ برای پاسخ باید پلی بزنیم به یک تمایز بنیادیتر: تمایز میان «دستگاههای ایدئولوژیک» و «مفاهیم». دستگاههای ایدئولوژیکِ متعارض را نمیتوان بیتناقض در کنار هم نشاند. اما مفاهیم، برخلاف دستگاهها، قابلیت جابهجایی و بازترکیب دارند. تاریخ اندیشه دقیقاً از خلال همین جابهجاییها پیش رفته است. گزینکردن مفاهیم از متفکرانی که حتی با یکدیگر در تعارضاند لزوماً به معنای التقاط فکری نیست. آنچه اهمیت دارد نسبت تازهای است که این مفاهیم در دستگاه فکری جدید با یکدیگر پیدا میکنند: آیا در بطن دستگاه جدید با هم ناسازگاری درونی دارند؟ آیا استنتاجهای دستگاه جدید با واقعیتهای تجربیِ بیرونی ناهمخوان است؟ اینجا میتوان بهروشنی دید که نقد اباذری از این معیارهای حداقلی فاصله میگیرد. نه نشان میدهد که مفاهیمِ برگرفتۀ وهابی در کنار هم دچار تناقض میشوند و نه مستدل از ناهمآهنگیشان با واقعیت اجتماعی پرده برمیدارد. از این خلأ تحلیلی است که راه اباذری به نوع دیگری از مواجهه باز میشود: تبارشناسی اتهامی. کارکرد تبارشناسی اتهامی نه تحلیل مفاهیم در متنِ آماجِ نقد که معرفی سرچشمهها همچون مدرک جرم است. مهم نیست که مفاهیم اینجا در متن چگونه کار میکنند. مهم این است که مفاهیم از کجا آمدهاند. تبارشناسی اتهامی درعینحال ناگزیر از حذفی سیستماتیک است: باید کاربرد همان مفاهیم در سنتهای دیگر، خاصه میان جریانهای چپ، نادیده گرفته شود. تبارشناسی اتهامی، برای سادهسازی نسبتها، روی واقعیتِ عریانِ چندمعنایی را میپوشاند. این نوع مواجهه فقط خطایی روششناختی نیست، رگهای از قبیلهگرایی فکری را نیز در خود دارد. ارزش و اعتبار یک ایده در این الگو نه بر اساس انسجام درونی یا رابطهاش با دادههای تجربی بلکه بر اساس پیوندش با قبیلهای خاص تعیین میشود. ایدهها نه سنجش که دستهبندی میشوند: خودی یا غیرخودی، چپ یا راست، مجاز یا نامجاز. گفتوگو بر سر مفهومها تبدیل میشود به مرزبندی بر اساس هویتها. قبیلهگرا که باشیم امکان نقد واقعی را از کف میدهیم. همۀ حواسمان میرود به انحرافها و آلودگیها. مستمر نه با شبکهای پویا از مفهومها که با نقشهای ایستا از اردوگاهها مواجهایم. به نقطۀ آغاز بازگردیم. نقد اباذری بر عادتی مألوف تکیه دارد که زمانهاش سپری شده است. نشان نمیدهد وهابی چه میگوید بلکه میکوشد جایگاهش را در نقشهای ازپیشساخته تعیین کند.آرای وهابی باید به بحث گذاشته شود. مقولۀ انفال، که نوآوری وهابی است، پرتو تازهای به درک ما از اقتصاد سیاسی ایرانِ دهههای اخیر افکنده است: هم برخی اقتصاددانان راست را به بازاندیشی در تفاسیر باژگونهشان از تاریخ اقتصادیِ پس از انقلاب واداشته هم افقی تازه در فهم نقش اسلام سیاسی در اقتصاد ایران برای چپ گشوده است. نوآوریهای وهابی شایستۀ تحسین است، همانقدر که رویکرد آنارشیستیاش به نقش دولت در اقتصاد ایران و تلقیاش از نولیبرالیسم سزاوار تنقید. اما هیچیک از این دو، نه تحسین و نه تنقید، بدون مطالعۀ آثارش میسر نیست، کاری که مقالۀ «همۀ تئوریهای مهرداد وهابی» بهعیان گواهی میدهد صورت نگرفته است.یوسف اباذری جامعهشناسی است ممتاز و اهتمامش به گفتوگو با اقتصاددانان چپ قطعاً مغتنم. اما گفتوگو از جایی آغاز میشود که خواندن بر جای نخواندن بنشیند تا ابتدا استدلالها فهمیده شوند و سپس به داوری درآیند، نه این که نامهربانانه پیشاپیش با مُهر این یا آن اردوگاه به محاکمه کشیده شوند.🆔 @mmaljoo@alipsychiatrist
