روشنفکری رسانهای و قطع رابطه با واقعیت علی افشاری 🔴 مناظرهی اخیر دخانچی و غنینژاد در ماه اخیر با…
انتشار: 2026/08/09 04:15 UTCدریافت: 2026/08/13 08:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 08:10 UTC
روشنفکری رسانهای و قطع رابطه با واقعیت علی افشاری 🔴 مناظرهی اخیر دخانچی و غنینژاد در ماه اخیر بازتاب گستردهای در فضای رسانهای ایران ایجاد کرده است. این مناظره و بازتاب گستردهی آن، بحرانهای نخبگان جامعهی ایران را بهخوبی نشان میدهد.۱. اولاً، از منظر یک ناظر خارجی، عامل بهت و حیرت فراوان است که در حالی که کشور در میانهی یک جنگ تمامعیار، بحران اقتصادی، بحران جانشینی و تنها چند ماه پس از بزرگترین کشتار معترضان در تاریخ معاصر قرار دارد، روشنفکران و رسانهها برای هزارمین بار به بحثهای تکراری و پوسیدهی روشنفکری دههی چهل و پنجاه برگشتهاند. این وضعیت شبیه وضع متکلمان قرون وسطی اروپا و برخی علمای دینی است که در میانهی جنگها و روزهای مهم تاریخ، به بحثهای قدیمی دربارهی طبقات فرشتگان و آرایههای ادبی میپرداختند. انگار برای ادارهی یک رسانهی روشنفکری (مثل مجلات کارگزاران) یک دستور همیشگی وجود دارد: یک موافق و یک مخالف شریعتی را دعوت کن و مسئلهی اقتصاد بازار را در تضاد با روشنفکری چپ قرار بده. رسالت رسانه انجام شده است.۲. دعوا دربارهی مداخلات دولت در اقتصاد، در جریان اصلی اقتصاد جهان، دهههاست که از دعواهای هویتی فاصله گرفته و به مباحث دقیق علمی پیوند خورده است (هرچند هنوز باری شدیدا ایدئولوژیک دارد). اصلاً پیدا شدن جریان نوکینزی و نئوکلاسیک در اقتصاد (حتی در مباحثات ساموئلسون و فریدمن در رسانهها) حاصل بنبستشکنی اندیشمندان با وارد کردن روشهای تجربی و متدولوژی علمی بوده است. در کشوری که نزدیک به چهل درصد فقر مطلق دارد و گرفتار فساد گسترده است، در یک تقابل نظامی با آمریکا گرفتار شده، تحت عنوان خصوصیسازی کل بخش عمومیش غارت شده و بازار انرژیاش ناکارآمدترین بازار انرژی جهان است، درگیر شدن در بحثهای غیرضروری و سطحی ایدئولوژیک به یک شوخی شبیه است. این مباحثات هویتی یادآور وضع علما و منجمان دورهی سلطان حسین صفوی است که درحالی که اصفهان در محاصره بود و مردم درگیر فقر و قحطی بودند درگیر ورد نوشتن برای اجنه، پختن آش و علوم کاذب و عبث بودند.۳. به موازات افت کلی اقتصاد و آب رفتن طبقهی متوسط و نظام رسانهای مستقل و نهادهای مدنی ما، سطح کلی روشنفکریرسانهای هم افت شدیدی کرده است. عبارات زنندهی غنینژاد دربارهی شریعتی و دیگران دربارهی غنینژاد، نشانهی خوبی از این افول است. شریعتی، آلاحمد، فردید، ساعدی، براهنی و هر روشنفکر و فنسالار دیگری، از جمله خود غنینژاد و سروش، را باید نقد کرد. اما توهین، تخریب شخصیت، انسانزدایی و تکفیر با نقد متفاوت است. توهین و تخریب شخصی افراد، فضای آزادی بیان را تهدید میکند؛ آزادی بیانی که بنیان اندیشهی لیبرال و بنیان روایتهای غیراقتدارگرا از اندیشهی چپ است.۴. غنینژاد بدون درک درست و عمیق از مباحث معرفتی سالهاست که فهمی نهچندان عمیق از لیبرالیسم را بهعنوان تنها نسخه و یا نسخهی اصلی آن، همچون دینی تبلیغ میکند. از مدرنیته, سکولاریسم و ارزشهای دوره روشنگری را کنار میگذارد و لیبرالیسم خدامحور جان لاک را میپذیرد و روایتهای عمیقتر لیبرالیسم (مثلاً آثار هیوم و کانت و معاصرانی مثل رالز و حتی نوزیک) را نادیده میانگارد. گویی خدا در وضع طبیعی به انسانها حقوقی اعطا کرده و وظیفهی دولت حفاظت از آنهاست. او تأکید بدون تناسبی بر حق مالکیت دارد و بر حقوق دیگر، مثل حق آزادی بیان و یا حق آموزش و بهداشت و... تأکید چندانی ندارد. دولت مدافع آن حقوق هم برای او میتواند دولتی اقتدارگرا باشد و برای همین از محمدرضا شاه، آیتالله خمینی و آیتالله کاشانی در برابر مصدق دفاع میکند. متأسفانه، در بلندمدت چنین دفاعی از لیبرالیسم اذهان جوانان را از اندیشهی آزادی دور خواهد کرد، کمااینکه دفاع نادرست شریعتی و جلال از اندیشهی چپ، مردم را در بلندمدت از اندیشهی استقلال و عدالت دور کرد. 🔴 لیبرالیسم و سوسیالیسم هویتهای سلبی و دعواهای تفننی و مدرسی علمای قرون وسطی نیستند که مثل جنگهای حیدریـنعمتی و استقلال و پرسپولیسی هر روز به رسانه آورده شوند. موضوعات رسانه باید از مسائل واقعی کشور منشأ بگیرد، نه کتابهایی که روشنفکران و صاحبان نظر سالخورده سالها پیش مطالعه کردهاند.@Aliafshari52


